Wednesday, March 28, 2007


نوشته ای که به مدت ده روز خواهید خواند، مروری است بر اتفاقات سال 1385 خورشیدی. این اتفاقات خلاصه سالی است پر از گفته های مضحک و کارهای وحشتناک. من تلاشی برای زیاد خلاصه کردن این نوشته نکردم، چرا که معتقدم نوشته هایی از این دست برای جمع بندی سال گذشته ضروری است. در پایان این نوشته ها موارد زیر را هم اعلام می کنم: الف: واقعه نگاری روز به روز سال 1385( در یک قسمت)ب: جملاتی که گفته شدند، مهم ترین ها، مضحک ترین ها، بی منطق ترین ها، و غلط ترین هاپ: عجیب ترین وقایع سال ایران( سیاسی، خارجی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی)ت: مهم ترین شخصیت های سال ایران( هر کدام در یک جمله)

سال سگ، سال واق واق زیاد


سال 1385 در میان صدای سگ ها آغاز شد. سال سگ از همان روزهای اول با گسترش هاری سیاسی و پاچه گیری بهاری آغاز شد. حزب مشارکت ضمن ادامه بیطرفی از همان اول سال اعلام کرد، سگ ما از کره گی دم نداشت، اما آگاهان تذکر دادند که سگ مربوطه خر بوده و سگ نبوده. از طرف دیگر شیرین عبادی هم اعلام کرد که سگ زرد برادر شغال است. اما رهبری در پیام نوروزی خود پیشنهاد کرد که « میان احمدی نژاد و بوش رفراندوم برگزار شود تا معلوم شود مردم دنیا کدام را بیشتر دوست دارند.»

دلم می خواد به اردبیل برگردم


سفرهای شهرستانی یکی از مهم ترین موضوعات سال 85 بود، غیر از احمدی نژاد که اصولا برای برگشتن به شهرستان، به تهران سفر کرده و در شهر به او پیشنهاداتی شده بود، سایر مقامات کشور نیز کنجکاو شدند که به شهرستانها بروند، شاید آنها هم قدرت درک مسائل بین المللی را در این سفرها پیدا کنند. در نوروز سال 85 احمدی نژاد به یاسوج و دهدشت سفر کرد و مردم این شهرستانها با رئیس جمهوری مواجه شدند که اطلاعاتش در مورد مسائل جهانی مثل خودشان است. احمدی نژاد در این سفر به زبان لری حرف زد و لباس لری پوشید و یک کفش تمیز هدیه گرفت. به دنبال سفر الفنون به میان الوار، آیت الله خامنه ای نیز به روستاهای خوزستان سفر کرد و به زبان عربی با مردم خوزستان صحبت کرد. محسن رضایی هم به «لالی» سفر کرد و به زبان لری با مردم آنجا صحبت کرد. محسن رضایی در لالی به زبانی که انگار لالمونی گرفته بود، بفهمی نفهمی همان حرفی را که هر سال می گفت، تکرار کرد: « سال 85 سال مهمی برای ایران است.» احمدی نژاد هم بعد از اینکه قرار شد مطالعه کتابهای تاریخ سوم تا پنجم دبستان و بخصوص در مورد گلستانچای را آغاز کند، در سفر به یاسوج گفت: «باید میهن عزیز و بزرگ مان را همانند سابقه تاریخی اش بسازیم.» موج سفر شهرستانی، محمد خاتمی، مرد خجالتی سال 85 را که از سوی فاطی رجبی به استریپ تیز دعوت شده بود، گرفت و در اواخر فروردین خاتمی هم به استان گلستان سفر کرد، اما هاشمی رفسنجانی، مرد مرموز در حالی که همچون آبی در زیر کاهی که بعدا به کوهی تبدیل شد، قدم می زد، تا اواسط سال از تهران خارج نشد.

ساعت ها جلو نرود


در اوایل سال خبرش به همه مردم رسید، احمدی نژاد با جلو کشیدن ساعت مخالفت کرد، یکی از افراد فامیل خبر داد که چون ساعت لب تاقچه بود، دستش نرسید و ساعت ها جلو کشیده نشدند. معاون پژوهشی پژوهشگاه نیرو اعلام کرد که اگر ساعت ها جلو کشیده نشود، ایران سالانه 300 میلیارد هزینه خواهد داشت. البته احمدی نژاد گفت: « ثانیه ها در پیشرفت دانش و فنآوری موثر هستند.»، گروهی از کارشناسان برای احمدی نژاد توضیح دادند که این ثانیه ها وقتی جمع بشوند، همان ساعت ها می شوند، اما احمدی نژاد گفت: نه، اشتباه می کنید، ثانیه واحد ساعت نیست، بلکه گرم واحد ساعت است. وی از دانشمندان ایرانی مقیم هاروارد بخصوص دکتر علی نیری دعوت کرد تا در مورد ثانیه و گرم آخرین نظرات خودش را اعلام کند.

خین و خین ریزی در یادگار امام


یکی از مهم ترین اتفاقات سال 1385 این بود که وزیر کشور روز سوم فروردین اعلام کرد که وقایع شش ماهه اول سال 85 از ششماهه اول 84 کمتر است. وی که یادش رفته بود فروردین ماه اول سال است، روز سوم فروردین گفت: « میزان تصادفات رانندگی شش ماه اول سال 1385 نسبت به سال 1384 ده درصد کاهش یافته است.» در دومین روز فروردین 715 نفر در تصادفات جاده ای زخمی شدند. در چهارمین روز سال، تعدادی از اوباش و اراذل بزرگراه یادگار امام را بستند، از خانه آنان یک شمشیر، سه قمه و سه قوطی مشروبات الکلی بدست آمد. جز سیاست، بقیه خلاف هایی که بطور طبیعی جزو زندگی روزانه مردم است، در سال 85 جریان طبیعی خودش را طی کرد. جک استرا، وزیر امور خارجه انگلیس اعلام کرد: «شصت درصد هروئینی که به بازارهای انگلیس وارد می شود توسط قاچاقچی ها از ایران عبور داده می شود.»

گنجی، آزاد باید گردد، اخراج باید گردد


...اکبر گنجی، مردی که موفق شده بود، برای اولین بار رژیم را نه تنها نگه دارد، بلکه بعد از خروج از زندان نیز وزنش را حفظ کند، بعد از شش سال قرار بود برای مراسم عید نوروز آزاد شود تا نوروز را با خانواده اش بگذراند، اما سالارکیا معاون مرتضوی در بازدید از خانه گنجی دیده بود که سبزه آنها به اندازه کافی بلند نیست، سمنو ندارند و سکه های شان تقلبی است، به همین دلیل اعلام کرد که آزادی گنجی به دلیل ده روز غیبت غیر موجه، دیرتر انجام می شود. البته، این تصمیم بعد از آن بود که گنجی از زندان آزاد شده بود. اکبر گنجی از زندان بیرون آمد، دو ماهی در کشور مبارزه کرد و بعد، از ماه خرداد از ایران خارج شد.


روح منی نیازوف، بت شکنی نیازوف


یکی از پدیده های ویژه سال 85 پیدایش و رشد تعداد زیادی مشنگ( بدون فاصله حروف) بود که این مشنگ ها تبدیل به خبرسازان کوتاه جهان شدند، تصاویر اوومورالس، احمدی نژاد، صفرمراد نیازوف، هوگو چاوز، حسن نصرالله و مقتدی صدر در آلبوم عکس های سال 85 جاگرفت. کتاب «رخ نما» اثر صفرمراد نیازاف منتشر و بلافاصله مردم ترکمنستان مجبور به خواندن آن شدند. نیازف گفت: «هر کس کتاب «رخ نما» را که من تالیف کرده ام، سه بار بخواند باهوش تر خواهد شد و مستقیما به بهشت خواهد رفت.» وی چند ماه بعد به دلیل اینکه کتابش را زیاد خوانده بود، به بهشت رفت و ترکمنستان گرفتار یک نابغه دیگر شد.

انرژی هسته ای حق مسلم هیات دولت است

بازی جنگ میان ایران و جهان در سال 85 سه محور اصلی پیدا کرد، اول: تعلیق غنی سازی اورانیوم، دوم: افزایش حضور ایران در منطقه و بحران شدید در خاورمیانه و سوم: دشمنی صریح ایران با اسرائیل که در برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران نشان داده شد. یک جویش کیس طولانی بین احمدی نژاد و خاخام فریدمن باعث شد، این خاخام زنش را از دست بدهد، اما در ایران چیزهای بیشتری از دست رفت. در مورد تعلیق غنی سازی یک اتفاق دائما تکرار شد، ما تعلیق نمی کنیم، ما آماده فکر کردن روی تعلیق هستیم. در ماه فروردین به دنبال اعلام سی روز فرصت به جمهوری اسلامی برای متوقف کردن کلیه فعالیت های غنی سازی، منوچهر متکی گفت: « ایران برای رفع بحران هسته ای موجود آماده سازش است.» وی اظهار داشت: « تحریم ها بر اراده ایران تاثیری ندارد. ما از حق مسلم خود چشم پوشی نخواهیم کرد.» متکی گفت:« برسر برنامه اتمی، ایران خود را برای تقابل با جامعه بین المللی آماده کرده است، ولی تعامل را ترجیح می دهد.» محمد جواد ظریف در نیویورک گفت: « تهران آماده مذاکره است، اما حقوق ایران قابل مذاکره نیست.» محمد البرادعی که برخلاف احمدی نژاد به توانایی های خودش اعتقاد نداشت، گفت: « من خدا نیستم، پس نمی توانم درباره آینده داوری کنم.» در روز دوازده فروردین عجیب ترین نشانه صلح و دوستی در جهان از سوی ایران پرتاب شد. در این روز موشک شهاب 3 در خلیج فارس آزمایش شد. ایران اعلام کرد این موشک را به نشانه اعلام پیام صلح و دوستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس پرتاب کرده است. جمعیت آبادگران ایران اسلامی هم که بکلی سرشان به دیوار خورده بود، پیشنهاد کردند که سپاه پاسداران یک مانور نظامی در کنار مرزهای آمریکا برگزار کند.

بیا که بریم به بغداد، ملا منوچ جان!

در سال 85 پبشنهاد برای مذاکره میان ایران و آمریکا یکی از موضوعات روزمره بود، هر هفته یک بار پیشنهاد یک مذاکره مستقیم داده می شد و هفته بعد، مقامات ایرانی یا چشم شان درد می گرفت، یا پای شان توی گودال گیر می کرد، یا یکی از پدران شان می مرد و یا یک چیز دیگر. در ماه فروردین زلمای خلیل زاد از ایران دعوت کرد تا در مذاکره صلحی با آمریکا در عراق شرکت کند. ایران اعلام کرد در این جلسه شرکت می کند، و در مورد همه مسائل جهان مذاکره می کند، اما در مورد مشکلات ایران و آمریکا حرفی نمی زند. محسن آرمین گفت: « چرا مذاکره با آمریکا در مورد مصالح عراق جایز، اما برای تامین منافع ایران ممنوع است؟» متکی بعد از کلی فسفر مصرف کردن، اعلام کرد ممکن است از مذاکره ایران و آمریکا سوء استفاده هایی بشود. این مذاکره با تلاش بسیار بالاخره بعد از یازده ماه برگزار شد و طرف ایرانی و آمریکایی به زبان فارسی به هم دست دادند. طرف ایرانی فارسی را با لهجه عراقی حرف می زد و طرف آمریکایی فارسی را با لهجه افغانی. دو روز بعد از جدی شدن مذاکرات بغداد، ایسنا از قول یک مقام آگاه در وزارت امورخارجه کشوراعلام کرد که اخبار منتشره درباره زمان و مکان مذاکرات ایران و آمریکا که توسط برخی رسانه ها منتشر شده است، تکذیب می شود. دو روز بعد، حسین انتظامی اعلام کرد زمان مذاکرات ایران و آمریکا به تعویق افتاد، ولی بزودی اعلام می شود. ایران برای این مذاکره پیش شرط هایی دارد.

کشتی در شمشک

آنها نه هیکل شان شبیه آرنولد شوارتزنگر بود، نه چهره شان مثل دبیر و جدیدی شناخته شده بود، نه دوبنده و تشک کشتی همراه داشتند، و علاوه بر اینها به جای لباس کشتی لباس تنیس و چوب اسکی با خودشان برده بودند. به همین دلیل شش عضو دروغین تیم کشتی فرنگی که قصد رفتن به مجارستان را داشتند، بازداشت شدند.


هرگز ترکم مکن، هرگز رهایم نکن

اروپا در غم بزرگی فرو رفت. کشورهای اتحادیه اروپا پرچم ها را آتش زدند، چند نفر از غصه دق کردند، موهای سر خاویر سولانا ریخت، ژاک شیراک لباس مشکی پوشید و برلوسکونی اعلام کرد که بخاطر این غم جانکاه دیگر عمل جراجی زیبایی نمی کند. علی اصغر سلطانیه، نماینده ایران در آژانس اتمی گفت: « اروپا فرصت را در قبال ایران از دست داد.» درست در همین حال که اروپا داشت فرصت را در قبال ایران از دست می داد، جفری آدامز سفیر جدید انگلیس در تهران کارش را آغاز کرد.

تنگه هرمز، ارتفاعات قزوین و تپه هالیوود

گروهی معتقد بودند که با ساخت فیلم 300 که در سال 1385 روی پرده سینماهای جهان رفت و در آن همه ایرانی ها شبیه اعضای کابینه احمدی نژاد نشان داده شدند، جنگ آمریکا با ایران در حقیقت از تپه های هالیوود در لس آنجلس آغاز می شود، اما گروهی دیگر می گفتند که جنگ از تنگه هرمز آغاز خواهد شد. اما شکرالله عطارزاده، نماینده مجلس و کاشف روابط سکسی سیاسی جوان قزوینی و کوندالیزا رایس، در یک اظهار نظر ادبی، فلسفی و اسلامی گفت: « کوندالیزا رایس یک پیردختر آمریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.» اسماعیل گرامی مقدم، یکی از افراد باقیمانده دوران تمدن در سرزمین لی لی پوت گفت: «برخی گفتارهای نمایندگان پشت تریبون مجلس دور از آموزه های ماست و مستمسکی می شود که مجلس مورد تمسخر و توهین قرار بگیرد.» حداد عادل هم بطور کلی پراند که: « توهین خلاف اخلاق و اسلام و خلاف عقل است.» البته آگاهان توضیح دادند که معنی حرف آقای حداد عادل این نیست که خدای ناکرده مانع اهانت کردن نمایندگان شود، بلکه ایشان یک چیز کلی را همین طوری گفت.

دنیا دیگه مثل ما نداره، نداره نمی تونه بیاره

سال 85 سال جابجایی موقعیت های مختلف ایرانیان در فضای سیاسی بود. مجلس حامی احمدی نژاد به مجلس منتقد او تبدیل شد، تقریبا همه گروه احمدی نژاد از کنارش رفتند و علی ماند و محمود، اکبر گنجی به عنوان نماد مقاومت داخل کشور، تبدیل به سفیر فلسفی نافرمانی مدنی شد، حسین درخشان پس از اینکه موفق به اخذ ویزای آمریکا نشد، برای اثبات ارادتش به اسرائیل رفت و چون این موضوع مثل بمب نترکید، خودش مثل بمب ترکید و ترکش وی به سر کلیه زندانی ها و بازداشتی ها خورد، مرد اول وبلاگ های کشور، بعد از 27 سال کشف کرد که انقلاب اسلامی ایران بزرگترین حرکت پست کلنیالیستی تاریخ است. منوچهر محمدی هم پس از اینکه برادرش کشته شد، به آمریکا رفت و همان کاری را که در ایران نمی کرد، در آنجا نمی کند، اعلمی و افروغ به دو نماینده فعال و منتقد دولت تبدیل شدند و ده نمکی شوخی شوخی مهم ترین پدیده فیلمسازی سال گذشته بود. اما شاید جالب ترین واقعه در تبدیل بنیامین بهادری از یک مجری تلویزیون به یک نوحه خوان و بعد به محبوب ترین خواننده پاپ بود، آلبوم « لکنت» بنیامین که نشان دهنده وضع کلیه سخنگویان ایرانی بود، دو میلیون فروخت و وی مهم ترین پدیده موسیقی سال شد. عماد افروغ در یک اظهار نظر کاملا نامربوط گفت: « دولت نهم باید به تفکر، نظریه پردازی و استراتژی توجه بیشتری داشته باشد.» احمدی نژاد پس از شنیدن این جمله یک هفته داشت فکر می کرد و می گفت: آخه یعنی چی این تفکر و نظریه پردازی و استراتژی؟ یعنی ما اینقدر با اسلام فاصله گرفتیم؟

ما می رویم به مریخ، فقط بخاطر تو

بلندپروازی، رفتن به قله، پرتاب ماهواره و موشک، رفتن به فضا و اصولا رفتن به جاهای بالا بالا یکی از اتفاقاتی بود که در ایران بطور دائمی در سال 85 رخ می داد، شاید موفق ترین مورد آن رفتن انوشه انصاری میلیونر فضانورد ایرانی بود که موفق شد به عنوان یکی از اولین مسافران فضایی ایرانی به آسمان برود تا بتواند حاطرات سه روز فضانوردی اش را بنویسد. وی جزو معدود ایرانیانی بود که وقتی به آسمان رفت و بدون اینکه سقوط کند، به زمین برگشت. در ماه فروردین سال 85 آقای ناطق نوری در مصاحبه با روزنامه شرق گفت: « احمدی نژاد قبل از انتخابات طرح هایی داشت که آنها را برای ما بیان کرد. این طرح ها خیلی فضایی بود.» ناطق نوری بدون اینکه به سقوط اشاره خاصی کند، گفت: «میوه درخت ما در انتخابات کال از درخت افتاد.»


ایران شده ابرقو، پس ملت ایران کو؟


توجه به سفرهای شهرستانی رئیس جمهور باعث شد تا چهره ایران در صدا و سیما تبدیل به سیمای محلی کشور شود. این کاریک فایده بزرگ داشت و چند ضرر بزرگتر، فایده اش این بود که ملت فهمیدند که یکی از مهم ترین تولیدات جمهوری اسلامی در این سالها، تولید نقاط عقب افتاده کشور است. روز نوزدهم فروردین اعلام شد که قرار است احمدی نژاد در یازدهمین سفر استانی به خراسان رضوی برود. احمدی نژاد گفت: « در سفرهای استانی حماسه انقلاب می بینم.» مرتضی خواجوی مدیرکل پیشگیری از آسیب های سازمان بهزیستی کشوربرای توضیح این حماسه انقلاب اعلام کرد که « سن بزهکاری جامعه به زیر ده سال رسیده، کف سنی فحشاء به چهارده سال و کف سنی اعتیاد به سیزده سال رسیده است.» احمدی نژاد گفت: «موج دوم انقلاب عمیق تر است. اکنون در سراسر کشورشاهد روحیه ای مثبت و سرشار از امید و نشاط در میان مردم هستیم.» مدیرکل پیشگیری آسیب های سازمان بهزیستی کشور برای نشان دادن علت این روحیه مثبت و سرشار از امید و نشاط گفت:« حدود چهارده میلیون نفر با مشکل روانی دست و پنجه نرم می کنند.» احمدی نژاد اعلام کرد: « مردم در سفرهای استانی من بیهوش می شوند. یک امداد غیبی به موج دومی که دولت ایجاد کرد کمک می کند.» مدیر کل پیشگیری آسیب های سازمان بهزیستی کشورگفت: « بیست تا سی درصد دانش آموزان سیگاری هستند.» احمدی نژاد اعلام کرد: « رمز پیروزی ما در برابر قدرت ها، همچون گذشته ایستادگی و مقاومت است.» از طرف دیگر پیروزی های ایران در شهرستانهای کشور در کرمانشاه نیز ادامه یافت. استاندار کرمانشاه اعلام کرد که ورود آقایان به بازار خانم های کرمانشاه ممنوع است. بر این اساس خانمها و آقایان نمی توانند همزمان به خرید بپردازند.


ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، لیلی و مجنون و غیره


در کنار مجموعه بزرگی از پیشرفت های علمی ایران که اکثرا در سن زیر بیست سال جریان داشت، یک تحول بزرگ جهانی نیز در مسائل فرهنگی ایران صورت گرفت. بطور مکرر در سال 85 اعلام شد که خلیج فارس که تا قبل از این خلیج فارس نامیده می شد، خلیج عربی است. در بازیهای آسیایی دوحه و در حضور رئیس جمهور ایران گفته شد که ابن سینا و فارابی و زکریای رازی دانشمندان بزرگ عرب بودند. ترکیه و افغانستان بطور مشترک به مولوی که تمام اشعارش به فارسی است، تابعیت ترک و افغانی اعطا کردند. در فروردین ماه سال 85 نیز عرب ها کاشف به عمل آوردند که لیلی و مجنون عرب بودند و نظامی هم که آنان را به شعر درآورده لابد یا عرب بوده یا ترک. کار به جایی رسید که وقتی رضازاده در دوحه جایزه گرفت، نام ایران به عنوان جمهوری عربی اسلامی ایران خوانده شد. رضا زاده هم گردنش را تکان داد و لبخند ملیحی زد.


گاماس گاماس به سوی کیک زرد


در سال 85 علی لاریجانی در کنار متکی، ظریف، آصفی، احمدی نژاد، علاء الدین بروجردی، حداد عادل، هاشمی رفسنجانی و ولایتی وزارتخارجه ایران را اداره می کردند. به تدریج کار دست علی لاریجانی که از سوی یکی از کارشناسان ملقب به علی بی خیال شده بود، افتاد. در اواخر فروردین 85 آصفی، مرد خونسرد، خوش تیپ و بامزه وزارت امور خارجه در کمال خونسردی و متانت اعلام کرد: « برای مذاکره با آمریکا عجله ای نداریم» آصفی گفت: « ایران علاقمند به ایجاد ثبات و امنیت در منطقه است.» از طرف دیگر تندروها با هر نوع مذاکره ایران و آمریکا مخالف بودند، این تندروها که 95 درصد نیروی فعال حکومت و 2 درصد نیروی عاقل کشور را تشکیل می دادند، اعلام کردند که بازی ایران و آمریکا بازی باخت باخت است. حسین شریعتمداری گفت: «چرا از بازی باخت باخت با آمریکا خارج نمی شویم؟» به دنبال شایع شدن حمله آمریکا به ایران، تقریبا هر ماه یک بار بوش و رایس حمله به ایران را تکذیب کردند. در روز بیستم فروردین بوش گفت: « گزارش حمله به ایران حدسی نادرست است.» دو روز بعد، یعنی 22 فروردین، رئیس ستاد نیروهای مسلح که در اثر تکذیب خبر حمله دچار افسردگی شده بود، گفت: «ایران تجهیزاتی دارد که دشمنان نام آنرا نشنیده اند و در صورت شنیدن هم باور نمی کنند.» در پی همین تحریک به تجاوز، احمدی نژاد گفت: « اخبار عزت بخش هسته ای برای ملت دارم.» احمدی نژاد گفت: «فردا شب خبری اعلام می کنم که دل مردم شاد می شود.» نه در فردای آن روز، بلکه دو سه روز بعد، خبر دست یافتن به تولید کیک زرد به عنوان دستیابی به انرژی هسته ای به مدت یکی دو هفته موضوع مهمی بود، کیک ها پخته شد، زنجیره های انسانی بسته شد، سرود پیروزی از صدا و سیما پخش شد و این خبر بتدریج از اهمیت افتاد.


گازش صادر شده، ولی باید پخش شود


تقریبا همزمان با شکوفه زدن درختان و گرم شدن هوا، یخ هاشمی رفسنجانی آب شد و بتدریج ابتدا صدایش آمد، بعد پایش از پشت پرده دیده شد، بعد محمد آقا با قر دادن وارد صحنه شد و بعد عروس وارد مهمانی شد. هاشمی رفسنجانی به احمدی نژاد یکدستی زد و اعلام کرد که ایران به تکنولوژی هسته ای دست یافته است. هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: « فعلا گازش تزریق شده، ولی باید خیلی توسعه پیدا کند تا به یک واحد صنعتی تبدیل شود.» علیرضا قزوه با سرودن شعر« بشکن دوباره هسته را» حماسه هسته ای را به شعر درآورد. سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد گفت: « تلاش ایران برای دستیابی به تکنولوژی غنی سازی اورانیوم برای جهان نگران کنننده است.»


ما می رویم به آلمان، محمود تنها بماند


با نزدیک شدن بازی های جام جهانی، محمود احمدی نژاد که هیچ فرصتی را برای سفر رفتن از دست نمی داد و چه بسا که فرصت هم می ساخت، اعلام کرد که همراه با تیم ملی به آلمان می رود. اما پس از اینکه به وی گفته شد که وی رئیس جمهور شده است، دادکان از سوی فدراسیون فوتبال اعلام کرد که احمدی نژاد برای دیدار به جام جهانی نمی رود. همزمان با این پیروزی بزرگ در حوزه ورزش، شهرداری تهران اعلام کرد که « شهربازی» تهران برای همیشه تعطیل شده است. و از این طریق یکی دیگر از منافذ جاسوسی دشمن بسته شد. البته « کشوربازی» شدیدا فعال شد. احمدی نژاد شخصا در تمرینات تیم ملی حاضر شد و در حالی که کوچکترین لباس تیم ملی برایش بزرگ بود، پنالتی زد و ضربه اش به گل تبدیل شد. به دنبال این شیرینکاری هایی مانند لری حرف زدن و پوشیدن لباس ترکمنی و لری، زادسر نماینده جیرفت از یک مهارت دیگر محمود دیجیتال خبر داد و گفت: «چند اقتصاددان به من گفته اند که احمدی نژاد بسیار سریع ارقام را در ذهن حفظ و در اندک زمانی آنها را ضرب و تقسیم می کند.»


جنبش کارگری ضدامپریالیستی


همزمان با روز کارگر در ایران اتفاق عجیبی افتاد، هیچ کس فکر نمی کرد مراسم اول ماه مه یا روز کارگر جلوی لانه جاسوسی آمریکا برگزار شود، در حالی که شد. روز 21 فروردین اعلام شد که راهپیمایی روز جهانی کارگر مقابل لانه جاسوسی آمریکا برگزار می شود.


فلاحیان، هاشمی، رضایی و غیره


بازی قضایی اینترپول و پرونده های تروریستی ایران در دادگاه های جهان، در سال 85 به قسمت های بامزه ای رسید، اگرچه تقریبا هیچ کدام از کسانی که مورد اتهام بودند، از ایران بیرون نرفتند، اما بارها و بارها مقامات قضائی و اینترپول اعلام کردند که در صدد دستگیری عوامل ترورهای دهه شصت و هفتاد و غیره هستند. در ماه فروردین 85 یک مقام قضائی در سوئیس بعد از شانزده سال برای فلاحیان حکم بازداشت صادر کرد. فلاحیان هم حکم مربوطه را گذاشت در کوزه و آبش را خورد.


بازگشت سوپرمن


اگرچه در سال 85 حتی کسانی مانند خانم شیرین عبادی هم در اثر طولانی شدن تفاوت خاتمی و احمدی نژاد و بازشدن چشن شان فهمیده بودند که فرق این دو تا چیست، اما به نظر می رسید هنوز خود خاتمی متوجه قضیه نشده است. در فروردین سید محمد خاتمی اعلام کرد که « اگر مردم بخواهند برای بازگشت به قدرت لحظه ای تردید نخواهم کرد.» سید محمد ابطحی مسوول واحد تکذیب و توضیح سید محمد خاتمی گفت: « خاتمی نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمی شود.»


چرخ های ترکیده ای که زیبا نبود


یکی از چیزهای قشنگ سال 85 این بود که هر فاجعه ای اتفاق می افتاد، از نظر حداد عادل فاجعه مهمی نبود و اصولا اشکالی نداشت، مگر اینکه زیبا نباشد. به همین دلیل بود که هواپیمای حداد عادل که برای شرکت در اجلاس غیرمتعهدها عازم استانبول بود، به دلیل ترکیدن لاستیک هواپیما که یکی از طبیعی ترین موضوعات فضایی کشور است، به ایران بازگشت و در مهرآباد با لاستیک ترکیده بر زمین نشست. حداد عادل گفت: « نشستن در استانبول با چرخ های ترکیده هواپیما زیبا نبود.» چند روز بعد ایران اعلام کرد با کمک روسیه فضانورد به فضا می فرستد. مردم امیدوار بودند که با توجه به تمایل احمدی نژاد به اینکه هر سفری را حتما برود و با امید اینکه معمولا برنامه های فضایی روسیه ناموفق است، احمدی نژاد به عنوان اولین فضانورد ایرانی به مریخ برود و همانجا بماند، اما تا پایان سال هیچ خبری در مورد این موضوع مهم داده نشد.



امنیت ایران و آلمان


وقتی سال 85 آغاز شد، گروه جندالله یکی دو سالی بود که حملات تروریستی شان را آغاز کرده بودند. این شرارت ها در ماه فروردین در زابل ادامه یافت. سردار احمدی مقدم گفت: «اشرار حادثه زابل دستگیر نشده اند.» با این وجود مسوولان نیروی انتظامی کشور در ملاقات با یک هیات مذاکره از وزارت کشور آلمان« آمادگی خود را برای تامین امنیت جام جهانی فوتبال اعلام کردند.» یکی از کارشناسان امنیتی گفت: به هر حال آلمان خیلی شیک تر است.
پسرهایی شبیه دخترها، دخترهایی شبیه پسرها


شاید مردسالاری رایج در جامعه ایران باعث شد که اصولا مردان زیاد از اینکه تیپ مردانه داشته باشند، احساس خوبی نداشته باشند، و طبیعتا دختران نیز از پسرانی که شبیه گی ها لباس می پوشند بیشتر خوششان بیاید. در همین راستا، مدل مو، آرایش و نوع لباس پوشیدن گی ها به عنوان مد رایج مو و لباس پسرها در کشور پذیرفته شد. عشرت شایق نماینده تبریز در مجلس که در سال 85 ملقب به « عشرت رعشه» شد و مهم ترین موضوع زندگی اش نوع لباس پسرها و دخترها و بخصوص پدیده شلوار مردها که انگار اولین بار بود در ایران دیده می شد، مورد توجه وی قرار گرفت. عشرت شایق گفت: « در حالی که اکنون مردان در رقابت با زنان، با این مدل مو و لباس و حتی آرایش ابرو و صورت، گوی سبقت را از زنان ربوده اند، اینکه هنوز مصداق مبارزه با بی حجابی را فقط مبارزه با زنان بی حجاب در نظر می گیرند، خود جای تردید دارد.» ظاهرا علت این اظهار نظر خیره شدن خانم شایق به مدت طولانی به لباس، شلوار و موها و صورت مردان بود. در طول سال این گرایش کاسته شد و خانم شایق بتدریج از اظهار نظر خودداری کرده و به شخصیت محبوب تری تبدیل شد. عماد افروغ نیز در روز 23 فروردین اعلام کرد که از این به بعد « می خواهیم فقط مدهای ایرانی تولید شود.» و شاید یکی از مهم ترین نظراتی که در همین جهت اعلام شد، نظر اسماعیل ططری بود، پهلوان سابق کرمانشاه که تصادفا و به عنوان شوخی مدتی نماینده کرمانشاه شد. ططری در مورد انتخاب مرکل به عنوان رئیس جمهور آلمان گفت: « آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیس شان نمی شد.» کارشناسان جایزه بهترین تصویرپردازی تخیلی سال را بخاطر این جمله به اسماعیل ططری دادند.


Tuesday, March 20, 2007


ايران، سرزمين هميشگي آرياييان




بيشتر منابع تاريخي، مردمان امروزه ايران را بازماندگان آريايياني مي‌دانند كه از سرزمين‌هاي دوردستِ شمالي به سوي جنوب و سرزمين فعلي ايران كوچ كرده‌اند و مردمان بومي و تمدن‌هاي اين سرزمين را از بين برده و خود جايگزين آنان شده‌اند.
تاريخ اين مهاجرت‌ها با اختلاف‌هاي زياد در دامنه وسيعي از حدود 3000 سال تا 5000 سال پيش؛ و خاس

تگاه اوليه اين مهاجرت‌ها نيز با اختلاف‌هايي زيادتر، در گستره وسيعي از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسيا، حوزه درياي بالتيك، شبه‌جزيره اسكانديناوي، دشت‌هاي شمال آسياي ميانه و قفقاز، سيبري و حتي قطب شمال ذكر شده است. دامنه وسيع اين اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستي نظريه‌ها و كمبود دلايل و برهان‌هاي اقامه شده براي آن است.
اغلب متون تاريخيِ معاصر، اين خاستگاه‌ها و اين مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غير دقيق به پايان رسانده‌ و اين مبادي مهاجرت را دقيقاً معرفي نكرده و آنرا بطور كامل و كافي مورد بحث و تحليل قرار نداده‌اند. در اين متون اغلب به رسم نقشه‌اي با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصي نقاط سيبـري و از چپ و راست درياي مازندران به ميانه ايران زمين كشيده شده است.
از آنجا كه مي‌دانيم مهاجرت‌هاي انساني و جابجايي تمدن‌ها در طول تاريخ همواره به دليل دستيابي به «شرايط بهتر براي زندگي» بوده است، در دوران باستان اين «شرايط بهتر» بويژه عبارت از آب فراوان‌تر و خاك حاصلخيزتر بوده است. اگر چنانچه بتوانيم دلايلي براي اين گمان فراهم سازيم كه در روزگار باستان ويژگي‌هاي آب‌وهوايي و چشم‌انداز طبيعي در فلات ايران مناسب‌تر از روزگار فعلي بوده است؛ و از سوي ديگر مشخص شود كه خصوصيات آب‌وهوايي در سرزمين‌هاي شمالي ايران نامناسبتر از امروز و حتي روزگار باستان بوده است؛ مي‌توانيم مهاجـرت بـزرگ آريـاييـان به ايـران امروزي را با ترديد مواجه كنيم و حتي احتمال مهاجرت‌هايي از ايران به نقاط ديگر جهان را مطرح سازيم.
از آنجا كه رشد و ازدياد جمعيت همواره در زيست‌بوم‌هاي مناسب و سازگار با انسان رخ داده است، بعيد به نظر مي‌رسد كه جوامع كهن، سرزمينِ با اقليم مناسب و معتدل ايران را ناديده گرفته و در سرزمين‌هاي هميشه سرد و يخبندان سيبري، روزگار بسر برده و پس از آن متوجه ايران شده باشند. و همچنين مي‌دانيم كه در تحقيقات ميداني‌ نيز سكونتگاه‌هايي نيز در آن مناطق پيدا نشده است.
ما در اين گفتار به اين فرضيه خواهيم پرداخت كه ايرانيان يا آرياييان «به ايـران» كوچ نكردند، بلكه اين آرياييان از

جملة همان مردمان بوميِ ساكن در ايران هستند كه «در ايـران» و «از ايـران» كوچ كردند و پراكنش يافتند.

شواهد باستان‌زمين‌شناسي


مي‌دانيم كه آخرين دوره يخبندان در كرة زمين، در حدود 14000 سال پيش آغاز شده و در حدود 10000 سال پيش پايان يافته است. دوره‌هاي يخبندان موجب ايجاد يخچال‌هاي بزرگ و وسيع در قطب‌ها و كوهستان‌هاي مرتفع ‌شده و در سرزمين‌هاي عرض‌هاي مياني و از جمله ايران به شكل دوره‌هاي باراني و بين‌باراني نمودار مي‌شود. دوره‌هاي باراني همزمان با دوره‌هاي بين‌يخچـالي و دوره‌هاي بين‌بـاراني همزمان با دوره‌هاي يخچالي ديده شده‌اند.
رسوب‌هاي چاله‌هاي داخلي نشان مي‌دهد كه ايران در دوره‌هاي گرم بين‌يخچالي شاهد بارندگي‌هاي شديدي بوده كه موجب برقراري شرايط آب‌وهوايي مرطوب و گسترش جنگل‌ها در نجد ايران شده و در دوره‌هاي سرد يخچالي به استقبال شرايط آب‌وهوايي سرد و خشك مي‌رفته است.
بدين ترتيب در حدود 10000 سال پيش، با پايان يافتن آخرين دوره يخبندان، شرايط آب‌وهوايي گرم و مرطوب در ايران آغاز مي‌شود. شواهد باستان‌زمين‌شناسي نشان مي‌دهد كه با آغاز دوره گرم و مرطوب و عقب‌نشيني يخچال‌ها به سوي شمال، به مرور بر ميزان بارندگي‌ها افزوده مي‌شود. بطوريكه در حدود 6000 سال تا 5500 سال پيش به حداكثر خود كه 4 تا 5 برابر ميزان متوسط امروزي بوده است، مي‌رسد. متعاقب آن آب درياچه‌هاي داخلي بالا مي‌آيد و به بالاترين سطح خود مي‌رسد و تمامي چاله‌ها، كويرها، دره‌ها و آبراهه‌ها پر از آب مي‌شوند. اين دوره‌اي است كه در اساطير ملل مختلف با نام‌هاي گوناگون و از جمله توفان عصر جمشيد و توفان نوح ياد شده است.
افزايش بارندگي و طغيان رودخانه‌ها يكبار ديگر در حدود 4500 سال پيش شدت مي‌گيرد، اما بزودي بارندگي‌ها پايان يافته و در حدود 4000 سال پيش خشكسالي و دورة گرم و خشكي آغاز مي‌شود كه در 3800 سال پيش به اوج خود مي‌رسد و همانطور كه پس از اين خواهيم ديد، اين زمان مصادف با جابجايي بزرگ تمدن‌ها در فلات ايران و افول و خاموشي بسياري از سكونتگاه‌ها و شهرها و روستاهاي باستاني ايران است.
آب‌وهواي گرم و مرطوب دوران ميان 10000 تا 4000 سال پيش، پوشش گياهيِ غني و جنگل‌هاي متراكم و انبوهي را در سرزمين ايران و حتي در صحاري امروزيِ خشك و بي‌آب و علف ترتيب داده بوده است. در آن دوران گسترش جنگل‌ها و عقب‌نشيني صحراهاي گرم، سرزمين سبز و خرمي را در ايران بزرگ شكل داده بود و دشت‌هاي شمال افـغانستان امروزي از سـاوانـاهاي وسيع (جنگل‌هاي تُـنك) و علفزارهاي مرطوب پوشيده بوده است.
فراوانيِ دار و درخت در شمال افغانستان و بخصوص بخش غربي آن كه بادغيس (در اوستا «وَئيتي‌گَئِس») خوانده مي‌شود, در متن پهلوي بندهش گزارش شده است: ‘‘واتگيسان جايي است پر از دار و پر از درخت’’. اين وضعيت اقليميِ شمال افغانستان در متون تاريخي عصرهاي ميانه نيز آمده است؛ مسعودي در مروج‌الذهب از بلخ زيبا با آب و درخت و چمنزارهاي فراوان، ياد مي‌كند؛ واعظ بلخي در فضائل بلخ از صد هزار درخت بلخ نام مي‌برد؛ نظاميِ عروضي از قول شهريار ساماني آنجا را به جهت خرمي و سرسبزي از بهشت برتر مي‌داند؛ و فريه سياح، مراتع بادغيس را بهترين مراتع تمام آسيا مي‌داند. امروزه بخش‌هاي وسيعي از بادغيس و بلـخ از صحاري خشك و شن‌هاي روان تشكيل شده است. اين شن‌هاي روان و بيابان‌هاي سوزان بويژه در پيرامون كرمان و سيستان با گستردگي هر چه بيشتر ديده مي‌شوند؛ در حاليكه در متون تاريخي دو هزار سال پيش به جنگل‌ها و چمنزارهايي در اين نواحي اشاره شده است.
در اين زمان سرزمين ايران داراي مراتع بسيار غني و زيستگاه‌هاي انبوه حيات وحش بوده است. در اين منطقه بركه‌ها، آبگيرها و تالاب‌هاي طبيعي با آب شيرين كه محل زيست انواع آبزيان و پرندگان بوده و همچنين جنگل‌هاي وسيع و نيزارهاي متراكم وجود داشته است.
بنابر داده‌هاي بخش‌هاي بالا در فاصله 10000 تا 4000 سال پيش، آب‌وهواي گرم و باراني در سراسر فلات ايران حكمفرما بوده است كه علاوه بر آن سطح زمين و رودها و همچنين مصب رودها پايين‌تر از امروز و سطح درياچه‌ها و آبگيرها بالاتر از سطح امروزي آنها بوده و در نتيجه همه چاله‌هاي داخلي، سرزمين‌هاي پست كنار درياچه‌ها، دره‌ها، كويرها و رودهاي خشك امروزي از آب فراوان و شيرين برخوردار بوده‌اند و در سراسر ايران اقليمي سرسبز با مراتع پهناور و فرآورده‌هاي گياهي و جانوري غني وجود داشته و شرايط مناسبي براي زندگاني انساني مهيا بوده است.




حاجی فیروزیاعمونوروز



عمو نوروز و حاجي فيروز اصلا فرعي نيستند، خيلي هم اصلي اند. داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه ست. عمو نوروز منتظر زني است. آنها مي خواهند با هم ازدواج كنند. اين داستان مي تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بي نام(سال) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است.عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است، جز در بعضي از اساطير مصري كه زمينش مذكر است، معمولا زن و زمين يكي هستند.الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيندديدار زن و عمو نوروز اتفاق نمي افتد. زن هيچوقت در زمان عمو نوروز بيدار نيست، آن قدر خانه را روفته و روبيده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و اين سفر هميشه ادامه دارد. اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سياهي صورت حاجي فيروز بايد مربوط به بازگشت او از دنياي مردگان باشد. ظاهرا داستان از اين قرار است كه “ايشتر” كه همان الهه تموز است شاه –دوموزي- را برمي گزيند. يك روز الهه به زيرزمين مي رود و با ورود الهه به زيرزمين، در روي زمين باروري متوقف ميشود. نه ديگر درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي هست. خدايان كه از ايستايي جهان ناراحت بودند، براي پيدا كردن راه حل جلسه ميكنند و قرار ميشود كه نيمي از سال را «دوموزي» به زير زمين برود و نيم ديگر سال را خواهر دوموزي كه «گشتي ننه» نام دارد، به جاي برادر به زيرزمين برود. وقتي دوموزي به روي زمين مي آيد، بهار ميشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را به زيرزمين ميفرستند، لباس قرمز تنش ميكنند و دايره، دنبك، ساز و ني لبك دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. صورت سياهش هم مربوط به بازگشت از دنياي مردگان است و اين شادماني ها براي بازگشت دوموزي از زيرزمين است.همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد.دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.
شواهد باستان‌شناسي


شرايط آب‌وهوايي گرم و مرطوب در مابين 10000 تا 4000 سال پيش را يافته‌ها و نشانه‌هاي باستان‌شناختي نيز تأييد مي‌كند. از سويي بخش بزرگي از تپه‌هاي باستاني و سكونتگاه‌هاي كهن ايران از نظر زماني به همين دوره 6000 ساله گرم و پر باران تعلق دارند و همه آن‌ها در كنار كويرهاي شوره‌زار، رودهاي خشك و مناطق بي‌آب و علف پراكنده‌اند كه اين نشان از شرايط بهتر آب‌وهوايي در زمان شكل‌گيري و دوام آن تمدن‌ها دارد.
استقرار اين تمدن‌ها در كنار چاله‌ها و كويرهاي خشك و نمكزار، نشانه وجود آب فراوان و شيرين در آنها بوده است و خشك‌رودهاي امروزيِ مجاور تپه‌ها، آب كافي و زلال اهالي شهر يا روستا را تأمين مي‌كرده است.
از سويي ديگر دركنار درياهاي امروزي نشانه‌اي از تپه‌هاي باستاني به چشم نمي‌خورد. تپه‌هاي باستاني در جنوب با ساحل خليج‌فارس فاصله‌اي چند صد كيلومتري دارند كه نشان مي‌دهد در دوران يخبندان كه سطح درياهاي جنوب پايين‌تر از سطح فعلي بوده، پس از بالا آمدن آب دريا، سكونتگاه‌هاي انساني به زير آب رفته است و در دوران بين‌يخبندان كه سطح درياهاي جنوب بالاتر و همچنين سطح زمين پايين‌تر بوده و رسوب‌هاي ناشي از سه رود بزرگِ كارون، دجله و فرات كمتر جايگير شده بودند، آب خليج‌فارس تا نزديكي‌هاي تمدن‌هاي آنروز در شوش و سومر مي‌رسيده است. كتيبه‌هاي سومري به روايت اين نفوذ آب‌ها به درون مياندورود پرداخته و از شهر باستاني «اريدو» به عنوان “شهري در كنار دريا” نام برده‌اند.
سكونتگاه‌هاي باستاني در شمال و در كرانه درياي مازندران نيز با ساحل فاصله‌اي ده‌ها كيلومتري دارند، كه نشان مي‌دهد در زمان رونق آن‌ باششگاه‌ها، سطح درياي مازندران بالاتر از امروز بوده است. همچنين باقيمانده سدهاي باستاني و از جمله سد و بندهاي ساخته شده بر روي دره‌ها و آبراهه‌هاي كوه خواجه در سيستان نيز نشانه بارندگي‌هاي بيشتر در زمان خود است. اين بندها آب مصرفي لازم براي نيايشگاه‌ها و ديگر ساختمان‌هاي بالاي كوه خواجه را تأمين مي‌كرده‌اند. امروزه نه تنها آن آبراهه‌ها، بلكه حتي دريـاچـه هـامـون نيز كاملاً خشك شده است. خشكسالي‌هاي كوتاه مدت اخير در ايران نشان داد كه حتي چند سال كمبود بارندگي مي‌تواند به سرعت درياچه‌ها و آبگيرها و رودهاي بزرگ را خشك سازد و چرخه حيات و محيط زيست را در آنها نابود كند. خشك شدن درياچه ارژن در فارس و زاينده‌رود در اصفهان نمونه‌اي از اين پديده نگران كننده بود.
نشانه‌هاي باستان‌شناختي، همچنين آثار رسوب‌هاي ناشي از سيل‌هاي فراوان در حدود 5500 سال پيش را تأييد مي‌‌كند. به عنوان نمونه مي‌توان از حفاري قره‌تپه توسط استاد مير عابدين كابلي در منطقة قم‌رود كه با هدف ثبت دامنه دگرگوني‌ها و تغييرات ناشي از طغيان آب‌ها انجام شد، نام برد. بر اين اساس در حدود 5500 سال پيش وقوع سيل‌هاي مهيبي منجر به متروك و خالي از سكنه شدن كل منطقه قم‌رود و مهاجرت مردم به ناحيه‌هاي مرتفع‌تر مجاور شده است.
علاوه بر اينها, وجود نگاره‌هاي روي سفال از غزال، فيل، گوزن، پرندگان وابسته به آب و آبزيان، و حتي لاك‌پشت، ماهي و خرچنگ، نشانه شرايط مطلوب آب‌وهوايي در زمان گسترش آن تمدن‌ها بوده است.
در اينجا بايد به اين نكته مهم نيز اشاره كرد كه همزمان با دوره‌اي كه در فلات ايران شرايط محيط زيست بسيار مطلوب براي جوامع انساني وجود دارد و از آن بهره‌برداري نيز مي‌شود، در سراسر سرزمين سيبري و شمال آسياي ميانه و شمال قفقاز كه آن ناحيه‌ها را محل كوچ و مهاجرت آرياييان به حساب مي‌آورند، تنها چند نمونه معدود از گورپشته يا شواهدي از زندگي غير يكجا‌نشيني پيدا شده است كه از جمله آنها مي‌توان از پناهگاه‌هايي در بخش‌هاي شمالي حوضه آبريز درياچه آرال نام برد. در آن زمان، در آن سرزمين‌ها تنها سرما و يخ‌‌هاي باقيمانده از دوره يخبندان حكمفرما بوده و آنچه پيدا شده عموماً متعلق به عصرهاي جديدتر و كوچ ايرانيان و اقوام ديگر به آن نقاط مي‌باشد.


شواهد اسطوره‌شناسي و متون كهن
از نگاه اسطوره‌شناسي و متون كهن، افسانة توفان يادگاري از دوران پر باران و مرطوب گذشته است. در متون پهلوي و از جمله بنـدهش آمده است كه «تيشتر» باراني بساخت كه درياها از او پديد آمدند و همه جاي زمين را آب فرا گرفت و خشكي‌هاي روي زميـن بر اثر بالا آمدن آب به هفت پاره يا هفت كشور تقسيم شدند.
در ونديداد از ديوي بنام «مَهرَك اوشا» كه در برخي نامه‌هاي پهلوي به «ملكوش» و در مينوي‌خرد بنام «ملكوس» آمده، نام برده شده كه ديوي است مهيب كه به مدت چند سال زمين را دچار باران و تگرگ و برف و باد و باران مي‌كند.
به روايت ونديداد، اهورامزدا جمشيد را از اين آسيب آگاه مي‌سازد و دستور ساخت جايگاهي بنام «وَر» را به جمشيد مي‌دهد تا هر يك از آفريدگان پاك آفريدگار، از مردم و مرغان و پرندگان و چارپايان و گياهان و تخم گياهان و آتش و هر آنچه زندگي مردمان را بكار آيد را در آن جايگاه نگاه دارد و پس از سپري شدن هجوم اين ديو و فرو نشستن توفان، از آن پناهگاه بدر آيند و جهان را دوباره آبادان سازند و از نيستي برهانند.
اين سرگذشت ايراني به شكل‌هاي گوناگوني روايت شده است. از جمله هندوان بر اين اعتقادند كه توفان بزرگ موجب گرفتاري «مانو» شد, اما «ويشنو» كه خود را به شكل يك ماهي با شاخي بزرگ ساخته بود، كشتي او را راهنمايي كرد تا بتواند در «كوهستان‌هاي شمالي» فرود آيد. ويشنو خود قبلاً مانو را از توفان بزرگ آگاه كرده و به او فرمان مقابله داده بود. مانو به هفت دانشمند و يك جفت نر و ماده كه از همه جانداران گيتي در كشتي داشت، فرمان داد تا از كشتي پياده شوند و همراه با خشكيدن آب‌ها در سرزمين‌ها گسترده شوند. مانو تخم همه گياهان را نيز با خود برداشته بود.
عبارت «كوهستان‌هاي شمالي» در داستان‌هاي هندياني كه در سرزمين‌هاي پيرامون رود سند (هند) و پنجاب زندگي مي‌كردند، اشاره آشكاري است به كوچ آنان از كوهستان‌هاي پـاميـر و بـدخشـانِ افغانستان امـروزي كه از اصلي‌ترين سرزمين‌هاي ايراني بوده است.
روايت ديگري از توفان بزرگ، داستان توفان نوح است كه قديمي‌ترين روايت شناخته شده آن به سومريان تعلق دارد و بعدها مورد اقتباس بابليان و اكديان قرار مي‌گيرد و در كتاب عهد عتيق (تورات) هم تكرار مي‌شود.
سرگذشت توفان بزرگ و سيلاب‌ها، همچنين در تاريخ‌هاي سنتي چينيـان نيز آمده است. به موجب «كتاب‌هاي خيزران» در زمان «يـو» Yu ، مؤسس سلسله «شيـا» يا نخستين سلسله، سيلاب‌هاي عظيمي سراسر امپراطوري را تا بلندترين تپه‌ها در بر گرفت. «يـو» با كمال شايستگي موفق به فرو نشاندن سيلاب‌ها در مدت سيزده سال مي‌شود.
شواهدي از وضعيت درياهاي باستاني در آثار ابوريحان بيروني (همچون «تحديد نهايات‌الاماكن») نيز به چشم مي‌خورد. بيروني هنگام شرح ساخته شدن آبراهة سوئز به فرمان پادشاهان ايراني، از دريايي به جاي سرزمين‌هاي سفلاي مصر ياد مي‌كند؛ دريايي كه وجود آن در آثار هرودت نيز نقل شده است. او اعتقاد دارد كه در دوران پادشاهي ميانه مصر، اين دريا بحدي گسترش داشته است كه كشتي‌ها نه تنها در شاخابه‌هاي نيل، بلكه بر روي دشت‌هاي خشك امروزي نيز ره مي‌سپرده‌اند و هنگام عزيمت به ممفيس از كنار اهرام مي‌گذشته‌اند.
افسانه‌ها و روايت‌هاي شفاهيِ نقل شده از زبان مردمان مناطق كويريِ مركزي ايران، وجود دريايي بزرگ در جاي كوير خشك امروزي را تأييد مي‌كند. نگارنده داستان‌هاي متعددي در شهرهاي دامغان، ساوه، كاشان، زواره، ميبد، نائين، يزد و بردسكن شنيده است كه در اغلب آنها به درياي بزرگ، جزيره‌هاي متعدد، بندرگاه‌ و لنگرگاه و حتي به فانوس دريايي اشاره شده است. در ادامه، نگارنده به دو نكته ديگر تنها اشاره‌اي مي‌كند:
نخست، روايت فرگرد دوم ونديداد و پهناور شدن زمين و گسترش مردمان بخاطر افزوني جمعيت در زمان جمشيد و به سوي نيمروز و به راه خورشيد، كه به گمان نگارنده سوي نيمروز يا جنوب در اينجا اشاره به سوي تابش خورشيد گرم نيمروزي و گرم شدن هوا است و نه اشاره به سمت گسترش جوامع انساني، كه در اينباره تعبير “به راه خورشيد”، سمت و سوي پراكنش كه از «شرق به غرب» است را بهتر روشن مي‌سازد.

و ديگر، سرگذشت فريدون در شاهنامه فردوسي و تقسيم پادشاهي جهان بين سه پسرش ايرج و سلم و تور كه اشاره‌اي به مهاجرت ايرانيان از دل ايران به سوي سرزمين‌هاي شرقي و غربي است. سلم و توري كه بعدها و به موجب گزارش‌هاي ايراني به برادر كوچك خود تاختند و اشاره‌اي است به يورش باشندگان سرزميـن‌هاي شرقي و غربي ايران به سرزمين مادري خود.
اما پس از اين دوران طلايي يعني در حدود 4000 تا 3800 سال پيش خشكسالي و قحطي بزرگي به وقوع مي‌پيوندد و دوره گرم و مرطوب جاي خود را به دوره گرم و خشك مي‌سپارد. در اين زمان سطح آب‌ها به سرعت پايين مي‌رود و درياچه‌ها و رودهاي كوچك‌تر خشك مي‌شوند و سكونتگاه‌هاي انساني را با بحراني بزرگ مواجه مي‌سازد. بحراني كه با كمبود آب آغاز شده و به سرعت تبديل به كمبود مواد غذايي، ركود و نابودي كشاورزي، گسترش بيابان‌ها، نابودي مراتع، از بين رفتن زيست‌بوم طبيعي و عواقب بغرنج آن مي‌شود.
اين خشكسالي موجب مي‌شود تا مردمان ساكن در ايران، مردماني كه پس از توفان بزرگ از كوهستان‌ها فرود آمده و سرزمين‌هاي پيشين خود را دگر باره آباد ساخته بودند، باز هم دگرباره و عليرغم ميل قلبي خود، به دنبال يافتن سرزمين‌هاي مناسب‌تر به جستجو و كوچ‌هاي دور و نزديك بپردازند و بي‌گمان چنين رويدادهاي نامطلوب طبيعي و كمبودهاي نيازمندي‌هاي انساني، موجب اختلاف‌ها، درگيري‌ها، جنگ‌ها و ويراني‌ها مي‌شده است. درگيري‌هايي كه وقوع آن مابين ساكنان واحه‌اي كوچك و هنوز كم و بيش حاصلخيز، با تازه از راه رسيدگانِ جستجوگرِ آب و زمين، اجتناب ناپذير است.
اين پيامدها را كاوش‌هاي باستان‌شناسي تقريباً در همه تپه‌هاي باستاني ايران تاييد كرده است: «پايان دوره زندگي انسان در حدود 4000 سال پيش و همراه با لايه‌اي از سوختگي و ويراني». نابودي و سوختگي‌اي كه نه فرآيند يورش آرياييان، بلكه نتيجه درگيري‌هايي بر سر منابع محدود نيازهاي بشري بوده است و تا حدود 3500 سال پيش به طول مي‌انجامد، صدها سالي كه به جز معدودي تمدن‌هاي جنوب‌غربي ايران و شهرهاي مياندورود، به ندرت در تپه‌هاي باستاني آثار زندگي در اين دوره را بدست مي‌آوريم. اين سال‌هاي سكوت نسبي در سرگذشت ايران، شباهت زيادي به شرايط پادشاهي ضحاك در شاهنامه فردوسي دارد.
در پايان اين دوره و همزمان با آغاز عصر آهن يعني در حدود 3500 سال پيش، بهبود وضعيت آب‌و‌هوايي به تدريج آغاز مي‌شود و زمينه را براي گسترش وشكوفايي تمدن‌هاي نوين ايـراني فراهم مي‌سازد كه در حدود 2800 سال پيش به شرايط مطلوب اقليميِ پيشين خود دست مي‌يابد.
با توجه به نكات بالا مسئله كوچ آرياييان از شمال به سوي سرزمين فعلي ايران و آسياي ميانه ممكن به نظر نمي‌رسد. آنچه بيشتر به ذهن نزديك مي‌آيد، اينست كه آرياييان همان مردمان بومي‌اي هستند كه از روزگاران باستان در اين سرزميني كه از هر حيث براي زندگاني مناسب بوده است، زيسته‌اند و آثار تمدن آنان به فراواني در اين سرزمين ديده شده و در جاي ديگري اثري از سكونت آنان به دست نيامده است. بدرستي كه تغييرات فرهنگي و تمدني عصر آهن نتيجة منطقي تكامل عصر مفرغ است و نه تحولاتي ناشي از ورود اقوام ديگر به منطقه. اين آرياييانِ ساكن بومي ايران، هنگام افزايش شديد بارندگي دست به مهاجرت به سوي زمين‌هاي مرتفع مي‌زدند؛ و هنگام كاهش شديد بارندگي به زمين‌هاي پست و هموار پيشين باز مي‌گشتند. اينان پس از توفان بزرگ دستكم دو بار از دل ايران به سوي نقاط ديگر مهاجرت كرده‌اند:
1- يكبار پس از عقب‌نشيني درياها و درياچه‌هاي داخلي و خشك شدن باتلاق‌هاي باقيمانده از توفان بزرگ، كه از كوهستان‌هاي مجاور به سوي جلگه‌ها و دشت‌هاي رسوبيِ هموار و حاصلخيز، كوچ كرده و فرود آمدند؛ كه در نتيجه، اين مهاجرت‌ها كوچي «عمودي»، از ارتفاعات به سوي دشت‌ها و وادي‌ها بوده است. زمان آغاز اين جابجايي‌ها در ميانه دوره گرم و مرطوب، و پس از پايان بارندگي‌هاي شديدِ موسوم به توفان عصر جمشيد يا توفان نوح، و حدود 5500 سال پيش بوده است. به عنوان نمونه‌اي از اينگونه مهاجرت‌ها مي‌توان از دو كوچ بزرگ نام برد: نخست، كوچ هنديان آريايي از پيرامون كوهستان‌هاي هندوكش به سرزمين‌هاي تازه خشك شدة پنجاب و پيرامون رود سند كه يادمان تاريخي آن در متون كهن «ريگ‌و‌دا»ي هندوان باقي مانده است؛ و ديگري، كوچ عيلاميان و سومريان، كه از كوهستان‌هاي غربي ايران به سرزمين‌هاي باتلاقيِ تازه خشك شدة خوزستان و مياندورود يا بين‌النهرين انجام شده است. در بخش‌هاي كهن كتاب عهد عتيق يا تورات (سِفر پيدايش، باب يكم)، رويداد كـوچ سـومـريان آشكارا مهاجرتي “از مشـرق” به سوي زمينِ سـومـر يا شِنعـار، مورد توجه و اشاره قرار گرفته است. اين گروه اخير انديشة ايجاد تمدن را با خود تا درة نيل و مصر در آفريقا پيش بردند و مصريان با بهره‌گيري از آن به پيشرفت‌هاي بزرگي نائل آمدند. در اين باره حتي فرضيه‌هايي دائر بر مهاجرت فنيقيان از سواحل خليج فارس به كرانه درياي مديترانه مطرح است. از سوي ديگر مي‌دانيم كه سومريان از نظر جسماني شباهت كاملي به ساكنان بلوچستان و افغانستان امروزي و درة سند داشته‌اند؛ آثار هنري و معماري آنان گواهي مي‌دهد كه تمدن سومر و تمدن شمال‌غرب هندوستان يا سرزمين‌هاي شرقيِ ايراني، به يكديگر همانند بوده‌اند و بي‌گمان از يك خاستگاه سرچشمه گرفته‌اند. كاوش‌هاي اخير استاد يـوسف مـجيدزاده در منطقة جـيرفـت اين فرضيه را بيش از پيش تقويت كرده است.
2- و بار ديگر، مهاجرت‌هايي به هنگام خشكساليِ مابين 4000 تا 3500 سال پيش كه به دنبال ناحيه‌هاي مناسب‌تر، محل زندگاني خود را تغيير داده و از پي زيستگاه‌هاي بهتر، از ايران يا به تعبير سومريان، از “سرزمين مقدس” مادري خود به سوي سرزمين‌هاي ديگر متوجه شدند و سكونتگاه‌هايي را كه در 5500 سال پيش فراهم ساخته و مدت 1500 سال در آنها زندگي كرده بودند را بر اثر رويدادهاي ناگوار اقليمي ترك كردند.
در سرزمين باستاني ايران بزرگ، اقوام و مردمان گوناگوني زندگي مي‌كرده‌اند كه يكي از آنان و احتمالاً نام عموميِ فرهنگيِ همة آنان «آريـايـي» بوده است. «همة اقوام و مردمان ايرانِ امروزي»، فرزندان «همة آن اقوام و مردمان كهن» و از جمله آرياييان هستند. اينان در طول زمان و همراه با تغييرات اقليمي و آب‌و‌هوايي دست به كوچ‌هاي متعدد و پرشمارِ كوچك و بزرگي زده‌اند كه عمدتاً از بلندي‌هاي كوهستان به همواري‌هاي دشت و بالعكس بوده است. خاستگاه تاريخ ايرانيان را نمي‌توان تنها به انگاره مهاجرتي كه زمان نامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدي ناپيدا و مسيري ناشناخته دارد، منسوب دانست و تنها آنان را نياكان ايرانيان امروزي شناخت.
در باورهاي ايراني كهن «شمال» يا «اپاختر» پايگاه اهريمن است؛ جايگاه ديوان و نابكاران و درِ ورود به دوزخ است. ايرانياني كه همواره به سرزمين مادري و خاستگاه خود و وطن خود عشق ورزيده‌اند، اگر سرزمين‌هاي شمالي خاستگاه آنان بود، در بارة آن اينچنين سخن نمي‌راندند. با توجه به همه شواهدي كه تا اينجا بطور خلاصه گفته شد، به نظر مي‌رسد كه ايرانيان يا آرياييان «به ايران» كوچ نكردند؛ بلكه «در ايران» و «از ايران» كوچ كرده‌ و به نقاط ديگر پراكنده شده‌اند. براي آگاهي ازمتن كامل و فهرست مفصل منابع و مآخذ به كتاب «مهاجرت‌هاي آرياييان و چگونگي آب‌وهوا و درياهاي باستاني ايران» (چاپ دوم، تهران، 1383) از همين نگارنده رجوع كنيد.

سفره هفت سین از آیین کهن


چیدن سفره هفت سین از دیرباز از مراسم جدا ناشدنی نوروز بوده که ساعتی به تحویل سال مانده ، این سفره گذاشته میشود. هفت، عددی است مقدس که نشان دهنده هفت ایزد زرتشتیان موسوم به امشاسپندان است و به همین دلیل سین های نوروزی به نام هفت سین خوانده می شوند. سفره هفت سین سفره ایست که در آن سبزه، سماق ، سیر ، سنجد ، سیب ، سمنو ، سرکه و سکه، همچنین آینه شمعدان ، شمع ، کتب آسمان ، ماهی قرمز ، تخم مرغ رنگ کرده یا تزئین شده ، کتاب شعر، گل مانند شب بو- لاله – سنبل ، کاسه آب ، نقل و نبات و شیرینی قرار میگیرد. تمامی مواردی که بر سر سفره هفت سین قرار میگیرند دارای معانی خاصی هستند که برای شروع سال نو آنرا طلب میکنیم و البته در هر منطقه معنا و تنوع این موارد متفاوت استدر هفت سین سبزه نشان رویش و سبزی ، سمنو به سبب داشتن گندم نشان برکت ، سنجد نشانی از عشق و دلداگی ، سیب میوه ای به نشان سلامت عشق و زایش، سکه های تازه ضرب شده نمادی از ثروت است، وجود چند دانه سیر نیز به نشانه دفع بیماری و یک ظرف سرکه هم عنوان برکت بر سفره نوروز ایرانیان جای داده می شود. هفت سین و نمادهای آن نشانه های از نو شدن زندگی و طبیعت هستند که در سفره جای می گیرند. تخم مرغ رنگ کرده به نیت برکت و روزی که معمولا به تعداد اعضای خانواده تهیه میشود و در برخی مناطق به معنایی نشان نژاد است و ازدیاد نسل. ماهی نماد برج حوت یا اسفند و نشان برکت و زایش و در برخی مناطق به نشانه زندگی و پایداریست ، و شیرینی به معنای شیرین کام بودن در تمام روزهای سال است. میوه ،آجیل و یک تکه نان یا مقداری برنج هم نشان از پر برکت بودن سفره دارد. گل به نیت باروری و شادابی بر سر سفره هفت سین گذاشته میشود آینه، برای رفع کدورت و یکرنگی، شمع روشن به نیت روشنایی و طول عمر اعضای خانواده که به همین دلیل اعتقاد بر این بوده که شمع هفت سین را نباید خاموش کرد و در صورت لزوم این کار باید با برگ سبز یا نقل و نبات انجام شود. اسفند هم گیاهی مقدس محسوب شده و نمادی از بوی خوش است و سرانجام آب در سفره هفت سین پاکی و پاکیزگی است و همچنین نشان آبادانی و همینطور صافی، پاکی و گشایش در کارها میباشد

نوروز

جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است. خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است.

نوروز در طول تاريخ

هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.نوروز در تاريخدانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند. برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است. مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت. با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

ريشه های تاريخی نوروز

اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند. منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند. در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده. با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است. از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود. اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد). از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست. بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

نوروز امروز

امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است. نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!



Saturday, March 17, 2007

موسی وفرعون


به نظر می رسد که راه قدس از نیویورک می گذرد، راه نیویورک هم از ابرقو یا همان ابرکوه خودمان. رئیس جمهور م.ش.نگ. قرار بود برود نیویورک، یک دفعه سر از ابرقو در آورد. البته فرقی نمی کند، این جوان شعله ور هسته ای یک بیانات آتشینی داشت که می خواست آنجا شلیک کند، اینجا شلیک کرد. محمود احمدی نژاد دیروز به استان یزد رفت و بر اساس اخبار واصله و پیش بینی های نوسترآداموس با استقبال میلیونی دویست نفر از خواهران و بسیجیان دشمن شکن مواجه شد. وی در سخنرانی اش در ابرکوه گفت: « قدرت ها با جنگ تبلیغاتی به نتیجه نخواهند رسید.» منظور رئیس جمهور احتمالا این بود که ساختن فیلمهایی مثل 300 که در جنگ تبلیغاتی و روانی علیه ایران ساخته شده در ابرقو هیچ اثری ندارد. ناآگاهان با تائید این موضوع افزودند که قرار است ایران هم برای زدن مشت محکمی به دهان استکبار یک فیلم 600 بسازد و بعد از اینکه همه کارگردانهای درست و حسابی کشور که ممنوع الساخت و ممنوع الحیات شده اند، دعوت به کار شدند، ما آن فیلم را از تلویزیون خودمان هم غیرقابل پخش اعلام کنیم و علاوه بر اینکه مشت محکمی به دهان استکبار می زنیم، مشت محکمی هم به دهان کارگردانان عامل دشمن بزنیم.

دید موسی یک جوانی را به راه
احمدی نژاد در ابرکوه گفت: « ابرقدرت ها در خواب خرگوشی بیدار شوند.» آگاهان هشدار دادند که بهتر است این اتفاق نیفتد، چون اگر ابرقدرتها از خواب خرگوشی بیدار شوند، اولین کاری که می کنند این است که به ما حمله می کنند. احمدی نژاد که شدیدا به دلیل کم بودن جمعیت عصبانی بود، گفت: « ایران ذره ای عقب نشینی نخواهد کرد.» وی که به دلیل عصبانیت فراموش کرده بود که معنی منزوی این است که ما تنها هستیم، ولی آنها همه شان با هم هستند، گفت: « این قدرت های جهان هستند که منزوی شده اند و نه جمهوری اسلامی دستیابی به انرژِی صلح آمیز هسته ای و بهره مندی از آن خواست تمام ملت ایران است. قدرتهای زورگو در عرصه جهانی منزوی شدند و منفور ملت ها هستند.» وی که خیلی عصبانی بود، صدور قطعنامه را به رد و بدل شدن کاغذ تشبیه کرد و گفت: « بنشینید دور هم و کاغذ رد و بدل کنید.» آگاهان ضمن اینکه از ایشان خواستند جلوی عصبانیت خودشان را بگیرند، اعلام کردند که رد و بدل کردن نامه هیچ اشکالی ندارد، ولی رد و بدل کردن کاغذهای دیگر اصلا فایده ندارد. احمدی نژاد در پایان متوجه وضعیت خودش شد و گفت: « عصبانیت سودی ندارد.» وی که اخیرا توسط فاطمه رجبی و الهام و سایر اعضای خانواده به عنوان محمود موسی شناخته شده است، گفت: « سرنوشت متجاوزان به حقوق ملت ها بهتر از نمرود و فرعون نخواهد ماند.» آگاهان در حال تلاش هستند تا با توجه به تبدیل احمدی نژاد به موسی و تبدیل استکبار جهانی به فرعون، تکلیف انواع گوساله سامری و معمولی و ده فرمان مربوطه را روشن کنند. مسوولان سفر احمدی نژاد اعلام کردند که به دلیل اختلالات جوی که احتمالا از طریق شورای امنیت و شورای تشخیص ایجاد شده است، ادامه سفر احمدی نژاد متوقف شد.

همه اش مال تو، ورش دار ببرش
توش ما رو کشته، بیرونش هلندی ها رو. ظاهرا این خبرنگاران هلندی مقیم ایران اخبار احمدی نژاد را بسیار جالب و دقیق پوشش می دهند. کنسانت کوسترس، رهبر حزب ناسیونالیست اتحاد مردم هلند گفت: « احمدی نژاد مرد شجاعی است( توضیح: در زبان هلندی به هر کسی که شدیدا به هر جایی حمله می کند، شجاع می گویند.) که ایرانی خودشان او را در یک شرایط دموکراتیک( توضیح: هلندی ها اصولا یک جوری هستند که به خیلی چیزها دموکراتیک می گویند، مثلا شورای نگهبان و بسیج و دزدیده شدن صندوق و موتورسوار و مصباح را جزو دموکراسی حساب می کنند.) انتخاب کرده اند. او تنها کسی است که علیه اسرائیل موضع گیری کرده است( توضیح: هلندی ها به دلیل اینکه در کشورشان هیچ وقت ترور صورت نمی گیرد و اخیرا یکی از کارگردانانشان به وسیله یکی از طرفداران القاعده کشته نشده، زیاد خبری از القاعده و حماس و جهاد اسلامی و مقتدی صدر و نئو فاشیست های آلمانی و هلندی که علیه اسرائیل موضع گیری می کنند، ندارند) مثل بوش نیست که همه جا یا 50 تا بادی گارد حرکت کند. احمدی نژاد خیلی راحت بدون بادی گارد( البته هلندی ها چون قیافه شصت تا بادی گارد احمدی نژاد شبیه خودش هستند، نمی توانند تشخیص بدهند که این شش تا ماشینی که دنبال احمدی نژاد می روند و آنهایی که مردم را کتک می زنند بادی گارد هستند.) بین مردم رفت و آمد می کند.»

ابتکار عمل شکننده
یکی از پدیده های جدید دوران احمدی نژاد، که در طول سالهای اخیر بی سابقه است، رشد عجیب موجودات شگفت انگیز است. مثلا وقوع پدیده ای مثل شمسی پهلوون، معروف به فاطمه رجبی واقعا هر هفتصد سال یک بار اتفاق می افتد. یا مثلا دکتر بلخاری یا دکتر رامین یا همین نبی رودکی که هر کدام شخصیت هایی هستند که مثل ستاره هالی سالها باید بگذرد و مملکت حالی به حولی بشود و چنین ستاره ای ظهور کند. دکتر رامین، مشاور احمدی نژاد که به مدت 27 دقیقه در آلمان به مطالعات فلسفی مشغول بوده و فرهنگ غرب را مثل کف دستش می شناسد( البته کف دستش را خوب نمی شناسد)، در مورد ضرورت حضور احمدی نژاد در شورای امنیت گفت: « از آنجا که دکتر احمدی نژاد سیاستی حکیمانه و فعالانه در برابر جبهه استکباری آمریکا و انگلیس دنبال می کند، در برابر هر عملکرد مستکبرانه اروپا و آمریکا، یک ابتکار عمل شکننده علیه غربیها را در اختیار دارد.»( ترجمه فارسی دری: آمریکا و انگلیس همان آمریکا و اروپاست و همه اینها همان غرب است و احمدی نژاد اینها را خیلی خوب می شناسد، فقط ابتکار عملش شکننده است، یعنی ابتکار عملش پایدار نیست.) توضیح: احتمالا دکتر رامین فوق الذکر هنوز فرق انعطاف پذیر و شکننده را نمی داند.

و یک کلام از مادر عروس شهرستانی
آقای نبی رودکی عضو همان کمیسیون مهم مجلس که به همه چیزهای خارجی و امنیتی مربوط است و نماینده شیراز نیز از حضور احمدی نژاد در شورای امنیت دفاع کرد و با یک استدلال جانانه مشت محکمی به دهان نماینده چین زد تا دیگر نگوید که حضور احمدی نژاد در شورای امنیت بامزه یا خنده دار است، وی که زیر لب می گفت« حضور عمه ات خنده دار است» اعلام کرد: « جمهوری خواهان آمریکا با فشار بر ایران قصد دارند که به اعضای کنگره اعلام قدرت کنند و انتخابات ریاست جمهوری را در دست بگیرند و ما باید با تمام ظرفیت خویش وارد میدان شویم و حضور احمدی نژاد چنین فشارهایی را کم می کند.»فرض اول: آقای رودکی فکر می کند اجلاس شورای امنیت به جای سازمان ملل در کنگره آمریکا برگزار می شود و احمدی نژاد در حین دفاع از حق هسته ای ایران، از حق دموکراتیک حزب دموکرات هم دفاع خواهد کرد.فرض دوم: فعلا مشکل اصلی ما این است که نتیجه انتخابات دو سال بعد آمریکا را تغییر بدهیم، بعدا مشکل خودمان را که سه روز دیگر اتفاق می افتد، دو سال بعد حل می کنیم.فرض سوم: احمدی نژاد درست است که روی مجلس خودمان و روسیه و چین و عراق و زریبافان نمی تواند اثر بگذارد، اما قطعا روی کنگره آمریکا می تواند اثر بگذارد.فرض چهارم: آقای رودکی فکر می کند احمدی نژاد قرار است از حالا برود آمریکا و تا دو سال دیگر که انتخابات آمریکا برگزار می شود، همان جا بماند، جان من اگر چنین خبری است، بگوئید ما هم کلی خوشحالی کنیم.فرض پنجم: کل ظرفیت نظام جمهوری اسلامی از نظر آقای رودکی( که انشاء الله توی جوی مولیان بیفتد) همین آقای احمدی نژاد است که بیشترین کارکردش هم این است که برود آنجا و دعای فرج بخواند تا نتیجه انتخابات تغییر کند.فرض ششم: آقای رودکی فرض را بر این گذاشته که اگر دموکرات ها روی کار بیایند، اوضاع ایران احمدی نژاد خوب می شود، در حالی که اگر دموکرات ها روی کار بیایند، تازه اول مکافات است، آنها مثل بوش نیستند که فقط زور و انگیزه داشته باشند، آن ها هم زور و انگیزه دارند و هم عقل و وجهه.

دنیا دیگه مثل تو نداره
به نظر من خط تبلیغاتی دولت خط موفقی است. همه وزرا اعلام می کنند که من بهترین وزیر هستم، هیچ مشکلی وجود ندارد و من خبری ز چیزهایی که می گوئید ندارم. روزی هم ده بار این ترانه « دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره...» را برای خودشان پخش می کنند. دیروز احمدی نژاد اعلام کرد که مردم ما مشکل جدی ندارند، وزیر اقتصاد هم صریحا گفت: « اوضاع خوب است.» باهنر هم اعلام کرد: « رابطه مجلس و دولت خوب است.»، هاشمی رفسنجانی هم گفت: « رابطه مجمع و دولت خوب است»، وزیر آموزش و پرورش هم که در طول سی روز گذشته بیست و پنج بار معلمین علیه او تظاهرات کرده اند، اعلام کرد: « من یکی از موفق ترین وزرای آموزش و پرورش هستم» وی گفت: فقط امسال بخاری نداشتیم که کلاس ها را گرم کنیم. وی ضمنا افزود: « نتوانستیم دو ماه پاداش معلمان را پرداخت کنیم.» وی درخشان ترین( ربطی به حسین ندارد، کسی نترسد، قرار نیست کسی لو برود) جمله زندگی اش را گفت: « دستگیری معلمان را با توجه به عدم اطلاعم تکذیب می کنم.» ( ترجمه فارسی: یعنی چون اطلاع ندارم که معلمین را دستگیر کردند یا نه، بنا براین اعلام می کنم که دستگیر نکردند. همزمان با استخراج تخم مرغ دوزرده فوق از بخش تحت امر وزیر مذکور، اجتماع معلمان که دیروز برگزار شده بود، شدیدا سرکوب شد و تعداد زیادی از حاضران مورد یورش پلیس قرار گرفتند تا مشکل مالی شان کاملا حل شود. فردا قرار است تجمع معلمان مجددا برگزار شود. مهدی امینی زاده، از بچه های تحکیم گفت: « سرکوب معلمان ننگی بر چهره دولت است.» توضیح اضافه: معمولا سابقه ندارد که یک دولت با معلم جماعت در بیفتد و ور نیفتد.

ضد حال خفنگ
الهام، شوهر شمسی پهلوون و وزیر دادگستری و سخنگوی دولت که در وقت اضافه اش تدریس ریاضیات می کند و از بچه ها هم نگهداری می کند، مشت محکمی به جاهای مختلف هاشمی رفسنجانی زد و گفت: « هرکس با نقطه نظر شخصی و سیاسی و اهداف خود وارد انتخابات می شود. وقتی مردم انتخاب نمی کنند یعنی به برنامه های او نه گفته اند و برنامه های کسی را که به او رای می دهند، پذیرفته اند و نباید نگاه سیاسی و تکالیف ساختاری خلط ایجاد کرد.» به عبارت دیگر الهام، هاشمی رفسنجانی را به مداخله در امور اجرایی متهم کرد. به نظر می رسد که دولت دارد وارد دعوای سنگین داخلی می شود و اگر احمدی نژاد نتواند تا پانزده فروردین یک جنگ جهانی سومی چیزی راه بیندازد، بعید است که این دولت از زیر این فشارها چیز قابل ملاحظه ای از هویتش را حفظ کند.

قدرت تحمل
کیارستمی در گفتگو با نیویورک تایمز گفت: « فیلم های قبلی ام را بیش از 10 دقیقه نمی توانم تحمل کنم.» آگاهان گفتند: باز هم شما خیلی قدرت تحمل بالایی دارید.

دیوونه دیوونه، دیوونه شو دیوونه
منصور، خواننده ایرانی گفت: « مشکل ما این است که برای هفتاد میلیون نفر آهنگ می سازیم، اما درآمدمان فقط از همین دو میلیون ایرانی خارج از کشور است.» کارشناسان هنری توضیح دادند: این که چیزی نیست، جعفر پناهی هم فقط برای همین دو میلیون نفر فیلم می سازد، تازه از آنجا هم درآمدی ندارد.

بابا! تو دیگه کی هستی؟
گاهی اوقات آدم وامی ماند که چرا آن یکی که مسوول حفظ میراث فرهنگی است، برای اداره میدان تره بار خوب است، این که مسوول میدان تره بار است، به درد ریاست فرهنگنامه دهخدا می خورد، کسی که مسوول فرهنگنامه دهخداست، باید رئیس ترمینال جنوب بشود، اصلا شیرتوشیر عظمایی است که آن سرش کی گم شده، نمی دانم. یونسی وزیر سابق اطلاعات گفت: « شاید در کوتاه مدت با امواج تهییج عمومی بشود اقتدار را به دست آورد، اما این امواج عمومی و توده ها در نهایت نان و کار می خواهند، تا مدتی می توان آنها را با شعار نگه داشت، اما پس از مدتی دغدغه های اقتصادی پیدا می کنند.... ثروت بخش خصوصی، قدرت خود را در دولت متمرکز می کند، چون سرمایه دار ذاتا محافظه کار است... در جامعه ما دو چیز امنیت کافی ندارد، ثروت و منزلت....» آگاهان در این مورد هیچ توضیحی ندادند از: ابراهیم نبوی

Tuesday, March 13, 2007


آغاز زندگی وجوانی

محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره
ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجیدمیرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهدقاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.
هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه
علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.
محمدخان مصدق السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی گری
خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.
مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت
به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولیاعتبارنامه
او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه
رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل
نائل آمد.

والی‌گری و وزارت
مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول
مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت دروزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرارداد 1919
به امضای وثوق‌الدوله رسید و مخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد.
اندکی بعد مشیرالدوله
که به جای وثوق الدوله به نخست‌وزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.
در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر
، پس از ورود به شیرازبر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299
در این مقام ماند.
پس از کودتای سید ضیاء
و رضا خان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری
به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء،قوام السلطنه
به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد.
با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان
شود. بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب
خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه
به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

دوره رضاشاه
دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی
به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار
منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست.
با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد
مجبور به سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران به‌وسیله نیروهای شوروی وبریتانیارضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت
.

ملی شدن نفت و نخست وزیری


مجله تایم دکتر مصدق را به عنوان مرد سال انتخاب کرد.
در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر
وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سهبد حاجیعلی رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء
که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.
پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت
سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت
.

کشمکش با دربار و مخالفان

انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر
مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد. مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفر انجامید، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.
در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد.
چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس
رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند.
بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان طرفدار مصدق، دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر هم‌زمان نبودن رای‌گیری در تهران و شهرستان‌ها و جدا بودن صندوق‌های مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.

کودتا علیه دولت مصدق


سربازان منزل دکتر مصدق را اشغال کردند
در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی، سرهنگ نصیری
را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده‌ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست‌وزیری رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند.
در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای
دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکرزاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کودتای 28مرداد1332 (19اوت1953) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا باکودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضاشاه پهلوی را که پس از شکست
کودتا25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.
محاکمه و زندان و خانه نشینی


دکتر محمد مصدق و یارانش در حال محاکمه شدن بعد از کودتا
مصدق به منزلش در روستای احمدآباد تبعید شد
مصدق پس ازکودتا 28 مرداد
در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.
در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر درابن بابویه
دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش دراحمدآباد
به خاک سپرده شد. http://fa.wikipedia.org/wiki/محمد_مصدق
بر گرفته : از ویکی پدیا- دانشنامۀ آزاد

Saturday, March 10, 2007


مراسم و مناسبتها

چهارشنبه سوري
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.


ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.


در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است