Wednesday, September 26, 2007

کدام سرزمين زنان آزاد


محمود احمدی نژاد در قلب کشوری که او شیطان بزرگ می خواند و مي گويد در آن آزادی نیست، گفت "زنان ایرانی از بیشترین آزادی برخوردارند."
هر چندکه هیچ کدام از فعالین زن در آمریکا فرصت نیافتند تا در زمان پرسش و پاسخ او را مورد خطاب قرار دهند و به او یادآوری کنند که آقای رئیس جمهور، محال است که ندانید امروز بسیاری از زنان که خودشان را ایرانی می دانند تنها به جرم طلب برابری به سال ها زندان، شلاق و انواع اقسام احکام محکوم شده اند و بسیاری دیگر یا هر روز احضار می شوند و یا در راهرو های داد گاه ها در حال پیگری پرونده های مفتوح خود هستند و یا در حال پیدا کردن گوش شنوایی که به شکایت ضرب و شتم آنها به وسیله نیروی انتظامی رسیدگی کند.
جناب آقاي احمدی نژاد، اطمینان داريم به خوبی مطلع هستید همین چند روز گذشته بود 25 زن ومرد تنها برای تشکیل یک کارگاه آموزشی در باره قوانین مندرج در باره حقوق زنان که شما به آن افتخار می کنید باز داشت شدند تا حتی فکر تشکیل یک گارگاه آموزشی را به خود راه ندهند.
جناب رئیس جمهور کشور اسلامی ایران! زنانی که شما آن را آزاد می خوانید حتی حق شرکت در یک کنفرانس بین المللی را ندارند. قبل از رفتن تهدید میشوند. موقع رفتن باز داشت می شوند و اگر هم معجزه اسا خارج شوند باید بار ها باز جویی و سین جیم پس دهند و در نهایت عطای حضور در مجامع بین المللی را به لقای آن ببخشند. آن ها حتی حق ندارند از آموزشگران خارجی برای آموزش وتبادل تجربیات استفاه کنند، چرا که در نهایت به زعم آقایان باز جو هم خود باید اتهام جاسوسی و اقدام علیه را یدک بکشند و هم آموزشگران همگی جاسوس تلقی میشوند.
شما می دانید که زنان و دختران و پسران جوان ما به جرم جمع کردن امضا برای تغییر قوانین مربوط به زنان باز جویی زندان و دستگیر می شوند و شما در دانشگاه کلمبیا آنها را آزاد می خوانید و شجاعت ندارید از ان چه بر سر این زنها آورده اید سخن بگوئید و دفاع کنید و بگوئید که در کشور من زنها حتی حق رفتن به استادیوم های ورزشی برای دیدن مسابقات را ندارند، چه برسد به حق برای کاندیداشدن برای ریاست جمهوری ویا قاضی شدن و...
زنان برای تک تک این خواسته ها متهم به روابط پنهانی با آمریکا، دریافت پول های آنچنانی، جاسوسی و مبادرت به انجام انقلابهای مخملی و ساتنی با انواع و اقسام رنگ هامی شوند.
آقاي احمدي نژاد! زنان در کشور شما آزادند ولی همین امروز در کشور شما دهها زن محکوم به احکام قرون وسطایی چون سنگسار هستند که در قرآن نیز به آن اشاره نشده است. زنانی که در انتظار کشنده مرگ زیر بار سنگ به سر مببرند و چه بسیار دختران جوانی که در کودکی مورد زنای محارم قرار گرفته اند و محکوم به اعدام هم شده اند.
در فضای آزادی که شما برای زنان ایرانی در دانشگاه کلمبیا تصویر کردید آیا گفتید که کلیه سایت های مربوط به زنان فیلتر می شوند. هیچ مکان عمومی در این شهر در اختیار زنان گذاشته نمی شود تا از حقوق خود صحبت کنند و اگر از فرط ناچاری برای طرح مطالبات خود و کاملا مسالمت آمیز به خیابان بیایند، ضرب وشتم می شوند و پس از بازداشت در بد ترین شرایط نگهداری میشوند. جناب عالی بهتر است به جای پیشنهاد که دانشجویان آمریکایی بیایند و در ایران سخنرانی کنند اجازه دهید خود مردم ایران حق استفاده از فضاهای عمومی را داشته باشند و در باره عقاید خود صحبت کنند.
شما مي دانيد که زنان ایران آزاد نیستند. دلیل اين مدعا خون های دلمه شده بر صورت زنانی است که برای بیرون بودن اندکی از مو هایشان خون را مزه مزه میکنند و یا به خاطر اندکی کوتاه یا بلند بودن مانتو هایشان با مشت و لگد به داخل ماشین های نیروی انتظامی پرتاب می شوند و انواع و اقسام فحش های رکیک که آنها را زنانی ناسالم می خوانند تحمل می کنند. آنها مجبور می شوند تا در خانه بنشینند، تا در زمان تصویب لایحه موسوم به خانواده که به مرد حق می دهد همزمان 4 زن بگیرد جراعت هیچ گونه اعتراضی را نداشته باشند تا در سایه این سکوت، روسپیگری مردانه تحت لوای دین، قانونی و حرمسراهای مردانه شرعی جلوه داده شود و زن ایرانی به ظاهر آزاد با صلح وصفا در کنار دیگر زنان شوهرش زندگی کند و دم هم بر نیاورد.
جناب رئیس جمهور که در دانشگاه کلمبیا به مردم آمریکا گفتید که زنان ایرانی آزادند، زنی که حق طلاق ندارد چگونه آزاد است؟ زنی که شهادتش نیم یک مرد تلقی می شود چگونه آزاد است؟ آيا مردی دیه اش و ارث اش نیم مرد محسوب می شود از حقوق انسانی برابر با مرد بر خوردار است؟ زنی که حق سر پرستی فرزندش را ندارد، برای گرفتن پاسپورت نیاز به اجازه شوهرش دارد، حق داشتن شغل بدون اجازه همسرش را ندارد، حق تعیین محل سکونت ندارد، چگونه آزاد است؟ وقتی پدر می تواند او را در هر سنی شوهر دهد و در 9 سالگی در برابر قانون مسئول است، چگونه آزاد است؟
زنان ایرانی این اسارت را فریاد می زنند. فریاد می زنند که زنان ایرانی با همه محدودیت ها، خطرات، زندان ها، تکفیر هاو مشکلات از طرح مطالبات خود کوتاه نخواهند آمد و از برابری سخن می گویند؛ از شما که در کمال امنیت و در هر کجا که می خواهید سخن می گویید به مراتب شجاع تر هستند.
جناب آقای رییس جمهور، دوره شما به مانند اسلاف شما به پایان خواهد رسید. رو سپید زنان و مردانی خواهند بود که به خاطر آزادی و رفاه مردم ارامش و آسایش دنیا را از خود دریغ کردند و با وجدانی راحت آن چه دارنددر طبق اخلاص می گذارند تا نسل بعد از خود مزه امنیت و شادی را احساس کنند. اگر چه هر کدام آن ها که به باز جویی می روند و یا بازداشت می شوند این جمله را بارها از آقایان بازجو با هدف اختلاف افکنی می شنوند که مردم و یا دوستانتان قدر کارهای شما را نمی دانند. اما آقای رییس جمهور، بهتر است شما بدانید مردم ایران همه صدای جنبش زنان ایران را شنیده اند و مردم دنیا نیز صدای برابری خواهانه زنان ایران را با همه وجود موانع ایجاد شده از سوی دولت شما و مخالفان حقوق زن نیز شنیده اند. زنان ایرانی که امروز جزو فعالان حقوق بشر در دنیا هستند، سهمی برابربا مردان می خواهند. منزلت و کرامت انسانی برابر و این برابری را در دنیا فریاد می کنند.
جناب آقای احمدی نژاد! اگر اندکی چشم های خود را باز کنید و از ریشخند به ملت بپرهیزید، زنانی را خواهید دید که از ترس خشونت خانگی خود را آتش می زنند یا از خانه ها می گریزند، از فقر مادی و فرهنگی به کشورهای دیگرقاچاق می شوند و درسایه قانون هرزگی مردانه تحت عنوان تعدد زوجات، مصائب بي شمار را به دوش می کشند.
زنان امروز فارغ از هرگونه ایدئولوژی، تفکر، دین، نژاد و قومیت دست به دست هم داده اند تا فریاد زنند که جهان دیگری ممکن است و بر خلاف تمام اختلاف افکنی هایی که منشا از دستگاه های امنیتی شما می گیرد یکپارچه و توام با اعتماد متقابل با هر گونه
مظاهر تبعیض جنسیتی به مقابله بر خواهند خواست
.

مقاله ای از فریبا داوودی مهاجر

Tuesday, September 18, 2007

زندان، آه، استخر!


کیان تاجبخش در دیدار روزنامه نگاران از اوین گفت: در سلول مان فقط استخر نداریم.
در اینجا چند زندان استبه هر زندان دو چندان نقبدر هر نقب چندین حجرهدر هر حجره چندین مرد در استخر...
از این زندانیان یک تنزنش را در شب تاریک بعد از ازدواجشدر حیاط خانه شان بوسیدو با این جرم چندین ماه در سلول خود پوسید
از این زندانیان یک تنبه روی کرسی استادی هاروارد در بوستون، نشسته استو چندین سال و چندین ماه در را نیزبرای خواندن تحقیق در فیزیکبه روی خویشتن بسته است و اکنون بازجویی کله اش را با شتاب سخت ضرب لنگه کفشی می شکسته است
از این زندانیان چندین نفر در خلوت یک روز تابستان درون سالنی با چند صد دانشجوی دیگر سکوتی را شکستندو حالا چند ماهی می شود با اتهامی که نمی دانند و هرگز نیز آن را می نپندارنددرها را به روشان سخت بستندو آنها تا به چندین ماه دیگر میهمان هستند
از این زندانیان یک تن به جرم آمدن سوی وطنتا عمه و خاله و دائی جان و خواهر زاده را بینددو هفته میهمانی رفته است و بس صفا کرده استو پاسپورت خودش را دست ماموران گمنامی رها کرده استو هنگام خروج از مرز کسی او را به زندان اوین خوانده استو او را اعترافانده ستکه با دشمن چه ها کرده استو جاسوسی برای سازمان اطلاعات سیا کرده است
از این زندانیان یک زنصد و سی سال پیش از اینهوادار گروهی تندرو بوده استو هفتاد و سه سال قبل طرفدار کسی مثل زورو بوده استو از سی سال پیش از این در اطراف پرو بوده است
از این زندانیان یک تن میان یک سوئیت انفرادی همه چی دارداز آن جمله است یخچال و کمد با تخت و لیوان و ملافه های گلدار و پتوی سبز پشمیو یک میز بزرگ کار و یک بشقاب با ماست و خیار و یک قوری و یک کتری و یک قندان که پر قند استولی افسوس در بند استولی افسوس! تنها در سوئیت انفرادی نیست استخری!
وگرنه وضع عالی بودو زندان، ماست مالی بود

Sunday, September 16, 2007

مرحمت فرموده ما را مس کنيد


در نظام قانونگذاري ايران سال هاست "اصلاح" قانون مفهوم از دست داده و هرگاه با ادعاي اصلاح چيزي را بر قانوني مي افزايند يا از آن کم مي کنند به جاي آنکه قانون روزآمد شده و با تحولات اجتماعي و مطالبات مردم هماهنگ بشود از تحولات اجتماعي و مطالبات مردم بيشتر دور مي افتد. گاهي اصلاح قانون به اندازه اي مفهوم از دست مي دهد که به نظر مي رسد قانونگذاري دستمايه اي شده است براي "لجبازي" با واقعيات اجتماعي يا "لجبازي" با حقوق مردم يا "لجبازي"هاي جناحي در جنگ قدرت. يک مورد مثال زدني از اين شيوه هاي اصلاحي "قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب 1364" است که در سال 1379 در آخرين روزهاي عمر مجلس پنجم با اکثريت محافظه کار از تصويب گذشت و به بهانه اصلاح به کلي پنبه چيزي به نام آزادي مطبوعات را زد. اصلاح قانون مطبوعات سلاحي بود که محافظه کاران مجلس پنجم از آن به سوي اصلاح طلبان و مطبوعات آنها شليک کردند. همين مختصر مطالب انتقادي که هنوز در مطبوعات اصلاح طلب انتشار مي يابد، چنانچه امر داير بشود به سهولت مي توانند به استناد قانون اصلاحي مورد اشاره خفه اش کنند.
نمونه ها در اين زمينه بسيار است. در حال حاضر آخرين نمونه که به بحث گذاشته شده لايحه اي است با عنوان ادعايي "حمايت از خانواده" که توسط دولت نهم تقديم مجلس هفتم شده است. در اين آخرين نمونه پيداست تدوين کنندگان لايحه از کلمه "حمايت" مفهومي درست مخالف آن را در نظر داشته اند. جالب آنکه در مقدمه لايحه آورده اند "با توجه به عدم تطبيق قوانين کنوني با واقعيت روز" به تدوين لايحه اقدام شده است.
- لايحه را که مطالعه مي کنيم اگر ايران را نشناسيم به اين باور مي رسيم که زنان و مردان ايراني ترجيح مي دهند خانواده تشکيل ندهند. در عوض با عقد موقت (صيغه) که تسهيلاتي براي آن به نفع مردان در لايحه گنجانده اند به زندگي غريزي خود سر و سامان بخشيده و از خطر دستگيري به اتهام روابط نامشروع فاصله بگيرند (تبصره ذيل ماده 22). اين که مي شود انهدام خانواده. اين که مي شود شيوه اي براي افزودن بر جمعيت زنان آسيب پذير و کودکان سرگردان و مادران تنها. زنان بعد از پايان دوران صيغه تنها و مچاله شده يا با چند بچه قد و نيم قد که روي دستشان مانده ناچار تمام عمر تن به هر تبهکاري مي سپارند. تجربه (اما نه قانون) نشان مي دهد مردان پس از بهره برداري از قوانين صيغه پرور همين که دستشان به دهانشان مي رسد و کسب و کاري پيدا مي کنند به قول خودشان مي روند دنبال يک خانواده درست و حسابي و با دختران خانواده هايي ازدواج مي کنند که در قاموس آنها صيغه شدن ننگ و عار و سرشکستگي است. در اين ماجرا زن صيغه اي که دورانش به پايان رسيده احيانا اگر فرزندي هم به دنيا آورده باشد حاشيه اي مي شود بر متن و به يک چشم بر هم زدن تبديل مي شود به زني حرمان زده يا مادري تنها و دست خالي. بي خيال قوانين ناظر بر نفقه. مرد که با عقد نکاح دايم يک زن درست و حسابي را وارد زندگي خود کرده آنقدر زن صيغه اي را مي چزاند تا او به ازاي برخورداري از حضانت فرزند از مطالبه نفقه فرزند امتناع کند.
تدوين کنندگان لايحه براي شادماني اين مردان خدمت کرده اند و اجازه داده اند عقد موقت (صيغه) ثبت رسمي نشود تا مرد بتواند هرگاه دلخواهش است زن صيغه اي را از پيشينه خود تمام و کمال جدا کند و برود دنبال حمايت از خانواده اي که آن را با نکاح دايم به دست آورده است. از نگاه نويسندگان لايحه زن صيغه اي عددي نيست. بايد خوشحال باشد که چند صباحي سايه سري داشته است. تنها راه باقي مانده در زندگي او صيغه رفتن است که آن هم سن و سالي دارد و جايي و لحظه اي عمرش به پايان مي رسد و زن تنها به دريوزگي مي افتد.
اما در اين ميان نفع حکومت چيست؟ به صورت ظاهر اخلاق گرايي است ولي واقعيت اين است که حکومت از بازداشت انبوه شهروندان زن و مرد به اتهام روابط نامشروع به جان آمده و به جاي آنکه در شيوه هاي خود تجديد نظر کند مي خواهد به مردان ياد بدهد تا با يک صيغه نامه غير رسمي که همواره بايد آن را با خود داشته باشند زني را براي مدت معيني خريداري کنند و بدين ترتيب از بار مشکلات پليس منکراتي بکاهند. همين و ديگر هيچ. اين شيوه از قانوگذاري حمايت از خانواده نيست بلکه حمايت از شيوه هاي شکست خورده و بي حاصل حکومتي است که وارد تمام حوزه هاي زندگي خصوصي مردم شده و نمي خواهد شجاعانه به اشتباهات خود و شکست هاي خود اقرار کند.
- لايحه را که مي خوانيم، اگر اسلام را نشناسيم بدين باور مي رسيم که شريعت اسلام مهريه زن را با هدف ثروتمند شدن حکومتي به نام جمهوري اسلامي که قرار بوده در قرن بيستم ميلادي ايجاد بشود تأسيس کرده و نيت حمايت از زن و احترام به استقلال اقتصادي زن در زندگي زناشويي در کار نبوده است. اگر اينگونه نبود چرا لايحه حمايت از خانواده دستور داده است ماليات مهريه را پيش از آنکه زن وصول کند به جمهوري اسلامي پرداخت کنند. با وجود يک چنين دستوري در لايحه اين شبهه تقويت مي شود که گويا جماعتي درون حاکميت به نام اسلام با مباني اسلام وارد تقابل شده اند و از کيسه زنان هزينه تقابل را مي پردازند.
- لايحه را که مي خوانيم اگر ايران را نشناسيم به اين باور مي رسيم که قانونگذار هنوز نمي داند در ايران درصد بزرگي از زنان به مدرسه حقوق مي روند. اگر مي دانست در ماده 2 لايحه قال موضوع را با افزودن کلمه "حتي المقدور" نمي کند. به موجب اين ماده "دادگاه خانواده با حضور ريئس يا دادرس علي البدل و دو مستشار تشکيل مي شود که حتي المقدور يکي از مستشاران دادگاه از بانوان دارنده پايه قضايي مي باشد."… جل الخالق. قانون نويس ايراني نمي داند "حتي المقدور" با واقعيت هاي امروز نمي خواند و بار تبعيض آميز و ستم گرانه نسبت به زنان دارد. واقعيت هاي امروز اين است: زن و مرد هر دو مدرسه حقوق مي روند و دوره هاي کارآموزي وکالت و قضاوت را مي گذرانند. وکيل و قاضي مي شوند. با افزودن کلمه حتي المقدور کسي حق ندارد حضور آنها را در صحنه قضايي کشور کم رنگ کند. حتي افزودن کلمه "الزامي" هم در شرايط کنوني بي وجه است. وقتي زن و مرد هر دو امکانات لازم براي تحصيلات حقوقي و کارورزي قضايي دارند اين قبيل مرزبندي هاي جنسيتي در قوانين مضحکه آميز است.- لايحه را که مطالعه مي کنيم اگر واقعيت هاي روز ايران را نشناسيم فکر مي کنيم همه مردان ايراني داوطلب چند همسري شده اند و آنقدر به دولت فشار آورده اند تا مجبور شده ماده 23 را در لايحه بگنجاند. در اين ماده بر خلاف حدود چهل سال پيش اجازه زن اول براي ازدواج مجدد مرد زايد اعلام شده. مرد با اجازه دادگاه زن بعدي را وارد مي کند. دادگاه به قول مرد براي اجراي عدالت اکتفا مي کند. ضمانت اجرايي هم در کار نيست. به نظر مي رسد اين شيوه از قول دادن با وعده و وعيد دولتمرداني که شعار عدالت مي دهند و بعد هم پاسخگوي وعده هاي خود نمي شوند از يک جنس است. از ضمانت اجرا خبري نيست. از طرفي در اين لايحه معلوم نيست عدالت چه تعريفي دارد. آيا تعريف عدالت را در ذات و طبيعت انسان مي جويند يا آن را از ساختار فرهنگي و اجتماعي هزار و چهارصد سال پيش شبه جزيره عربستان قرض مي گيرند. اگر تعريف اخير مورد نظر آنهاست عدالت با آن تعريف در زمان ما مصداق ظلم نسبت به زن است. از اين بي عدالتي همه صدمه مي بينند. تا آنجا که خبر داريم عدالت با مفهوم اخير اين گونه تعريف مي شود:
اگر زن دوم از خانواده ثروتمند بوده باشد از باب تأمين عدالت، شوهر مکلف است برايش خانه اشرافي، اتومبيل، زندگي لوکس و انواع وسايل رفاهي فراهم کند و مستخدم و راننده در اختيارش بگذارد. اگر زن اول از خانواده متوسط يا فقير است عدالت به مفهومي که گذشت ايجاب مي کند تا شوهر متناسب با شرايط خانواده اي که زن در آن پرورش يافته براي او تأمين رفاه نمايد. اين دو گانگي در شيوه همسرداري مي شود تعريف عدالت در زندگي زناشويي که ساکنان هزار و چهار صد سال پيش شبه جزيره عربستان به آن عمل مي کردند. به نظر مي رسد همين تعريف مورد علاقه آقايان در تدوين لايحه بوده است. دهان زنان را با کلمه "عدالت" شيرين کرده اند بي آنکه بگويند تعريفشان از عدالت چيست. از طرف ديگر پيداست نويسندگان لايحه تنها تمناي زنان را در زندگي زناشويي برخورداري از توانايي مالي مردان مي دانند. انگار نه انگار که زنان عواطف و احساساتي دارند و محتمل است عاشق و شيداي شوهرشان باشند و ترديد نيست که زنان با اوصاف امروزي و در شرايط کنوني مرگ را به اين شکل از زندگي زناشويي ترجيح مي دهند و خانه و کاشانه را که رقيب به آن راه يافته ترک مي کنند. بي جهت نيست که آمار طلاق حسب خواسته زن و خودکشي و خودسوزي زنان بالا مي رود. با اين تفاصيل لايحه مورد بحث، آيا حمايت از خانواده را دنبال مي کند يا تلاش براي انهدام خانواده را؟ اصلا منظور از اين شيوه قانونگذاري چيست؟ لجبازي با کمپين هاي زنان؟
اگر هدف چنين کودکانه انتخاب شده جاي گله مندي از دولت نيست. اما حق خود مي دانيم لقب "دولت لجباز" را به فرهنگ سياسي کشور وارد کنيم و آن را به فهرست انواع دولت هايي که داشته ايم بيافزاييم. در طول تاريخ دولت پاسخگو که هرگز نداشته ايم. خوب است بپذيريم دولت غير پاسخگو هم نداريم. بهره ما از دو انقلاب مشروطه و اسلامي در نهايت برخورداري از دولت لجباز است. حال معلوم نيست دولت لجباز چه نيازي به قانون نويسي دارد؟ لجبازي و بازگشت به چهل – پنجاه سال پيش که ديگر قانون نمي خواهد. با صدور چند سطر دستور محرمانه به قضات خانواده قال قضيه را بکنيد. حرمسراها را بازسازي کنيد. متعه خانه ها را آب و رنگ بدهيد. چرا اين همه اتلاف وقت؟
لابد نويسندگان لايحه بابت تدوين لايحه اي که از آن بوي رايحه خوش خدمت به مشام مي رسد از زنان ايراني مژدگاني مي طلبند. خوب است زنان هديه اي مناسب حال براي تدوين کنندگان لايحه تهيه کنند و تقديمشان دارند. هديه اين است:
کمپيني راه اندازي بشود با اين خواسته:
از طلا بودن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد
يک کمپين با اين خواسته مهمترين کارش اين خواهد بود که ملتمسانه بخواهد قوانين ناظر بر خانواده که پيش از انقلاب تصويب شده ديگر بار لازم الاجرا بشود. يعني قانون حمايت خانواده مصوب 1346 و اصلاحي آن مصوب 1353. در مقايسه با لايحه تقديمي دولت نهم بعد از بيست و هشت سال که از انقلاب مي گذرد، آن قانون قديمي به خواسته هاي زنان امروز کشور نزديک تر است. منظور آنکه قانون چهل سال پيش همان "مس" است که به هواي "طلا" آن را بي سکه کرديم. هرگز قدر و منزلتش به هنگام دانسته نشد حتي از سوي زنان فرهيخته ايراني. تصور اين بود که انقلاب قوانين ناظر بر خانواده را با هدف تأمين منزلت انساني زنان به کمال مطلوب مي رساند. واقعيت همين است که پيش رو است!

مقاله ای از: مهرانگیز کار

Tuesday, September 11, 2007

خودکشی زنان در ایران:رتبه سوم جهان


شاید در میان مشکلات ریز و درشت اجتماعی در ایران، مثل اعتیاد و فحشا و طلاق، خودکشی رقم چندان چشمگیری نداشته باشد اما این معضل وجود دارد و آمار خودکشی در بین زنان و جوانان ایران رو به افزایش است.


ایران سومین کشور جهان است که در آن آمار خودکشی زنان افزایش می‌یابد و در حال پیشی گرفتن از آمار خودکشی مردان است. رتبه‌های اول و دوم را در این زمینه کشورهای چین و هندوستان دارند. در کلیه کشورهای دنیا در برابر هر سه مرد که در اثر خودکشی می‌میرند، یک زن از این طریق جان خود را از دست می‌دهد.

بنا بر اعلام کارشناسان، خودکشی معضل اصلی ایران نیست اما بررسی آمار خودکشی در سال‌های گذشته نشان می‌دهد که این آمار رو به افزایش است.

طبق تحقیقات انجام‌شده، زنان بیش از سه برابر مردان اقدام به از بین‌بردن خود می‌کنند، هرچند مرگ در اثر این اقدام در میان مردان بیشتر از زنان است. به عبارت دیگر، گرچه مردان کمتر از زنان دست به خودکشی می‌زنند، اما خودکشی واقعی بین آنان سه برابر زنان است.



کارشناسان، افسردگی را به عنوان عامل اصلی خودکشی معرفی می‌کنند اما در بعضی از استان‌های ایران، اختلافات خانوادگی ممهم‌ترین عامل بیان می‌شود. این تحقیقات هم‌چنین بیانگر افزایش خودکشی در میان جوانان است.



تحقیقی که در سال ۱۳۸۳ در بین ۴۵۰ هزار دانشجو انجام گرفته، نشان می‌دهد که ۱۰درصد از پسران و ۷درصد از دختران انگیزه خودکشی داشته‌اند. آمار خودکشی در میان دانشجویان نیز رو به افزایش است.



بررسی‌های استانی نشان می‌دهد که استان ایلام بالاترین آمار خودکشی و استان سمنان پایین‌ترین شاخص خودکشی "موفق" را به خود اختصاص داده‌اند.



در مورد خودکشی زنان در گزارش ملی خشونت علیه زنان که توسط نهاد ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۷۹ منتشر شد، آمده‌است که آمار خودکشی زنان دراستان‌های کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه و کردستان بسیار بالاتر از میزان کشوری آن است. در حالی که رقم خودکشی زنان در استان‌هایی مثل تهران و سیستان و بلوچستان به زیر ۱۰درصد می‌رسد، اما در سه استان یادشده این رقم به ۳۶ تا ۳۸ درصد می‌رسد. بعد از سه استان‌ کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه و کردستان، بوشهر و خوزستان بالاترین رقم خودکشی زنان را به خود اختصاص داده‌اند.



طبق بررسی‌های انجام‌شده، هم‌اکنون در ایران، خودسوزی یکی از شایع‌ترین روش‌های خودکشی زنان است.



پروین بختیارنژاد، نویسنده کتاب "زنان خودسوخته" که در سال ۱۳۸۲ در تهران منتشر شد، در مورد آمار خودسوزی زنان در استان‌های مختلف ایران چنین می‌گوید: «در حال حاضر استان ایلام که از قبل هم بیشترین آمار را به خودش اختصاص می‌داده، ایلام، لرستان، چهارمحال بختیاری، کهگیلویه اینها آمار زیادی را داشتند. ولی این به این معنا نیست که کردستان و بخش ترکمن‌نشین استان گلستان، استان اردبیل، آذربایجان شرقی، کرمان، بوشهر، استان فارس اینها خودسوزی‌هایشان آنقدر اندک هست که قابل لحاظ نیست در آمارهای ما. نه ولیکن تا آنجایی که من اطلاع دارم و به بعضی از استانها در خصوص همین مسئله سفر کردم، استان ایلام و لرستان و استان خوزستان مطرح می‌شود که بیشترین آمار را این استانها دارند».



در مورد علت بالا بودن میزان خودکشی در استان‌های یادشده، بختیارنژاد معتقد است که بالارفتن سطح آگاهی زنان و اطلاع از این که چه حقوقی از آنان سلب شده‌است نقش بازی می‌کند. در مقابل عدم توانایی آنان برای تغییر وضع موجود باعث می‌شود که این زنان احساس کنند به بن‌بست رسیده‌اند و توانایی هیچ کاری را ندارند و به همین دلیل دست به خودکشی می‌زنند:

«زنانی را من در بعضی از استان‌ها مثلا استان ایلام دیدم که اینها در واقع چادرنشین بودند و زیر چادر زندگی می‌کردند، ولی از طریق همان رادیو و از طریق همان معلم ده اینها پیشرفت‌ها و تغییر و تحولاتی که در کلان شهرها اتفاق افتاده است را آرام آرام دارند کسب می‌کنند و می‌گیرند و این پرسش برایشان پیش می‌آید که ما چرا نمی‌توانیم مسایل حقوقی خودمان را مطرح بکنیم. ما چرا حقوق‌مان در خانواده و در اجتماع نباید رعایت بشود. و نتیجه‌ی این آگاهی، متاسفانه آنقدر مقاومت در مقابلش زیاد هست و ناتوانی این زنان در مقابل این هنجارهای بسیار سخت و این قواعدی که به‌هیچ وجه نمی‌توانند آنها تغییرش بدهند، متاسفانه بجای تغییر محیط خودشان دست به‌خودآزاری و خودسوزی می‌زنند، یعنی در واقع زندگی برایشان غیرقابل تحمل می‌شود».



به اعتقاد بختیارنژاد موانع قانونی بر سر راه زنان برای حل مشکلاتشان یکی دیگر از علل روی‌آوری آنان به خودکشی است:

«زمانی که زنان نمی‌توانند مشکلات حقوقی خودشان را حداقل از طریق قانون حل بکنند و همین‌طور خانواده و فرهنگ آن جامعه بهیچ‌وجه پذیرای آن نیست که اگر زنی نتوانست با همسرش زندگی بکند، با کسب حقوق قانونی خودش بتواند در کنار خانواده‌ی پدری خودش زندگی بکند، آنها راهی جز این مسئله ندارند. راهی ندارند و متاسفانه دچار جنون‌های مقطعی می‌شوند و دست به خودسوزی می‌زنند».



این روزنامه‌نگار و پژوهشگر همچنین به جنگ ایران و عراق اشاره می‌کند و می‌گوید استان‌هایی که آمار بالای خودکشی را دارند اکثرا استان‌های مرزی بوده و مناطقی هستند که ۸ سال درگیر جنگ بوده‌اند. به عقیده بختیارنژاد افسردگی‌های بعد از جنگ می‌تواند یکی دیگر از علل روی‌آوری اهالی این مناطق به خودکشی باشد.



اما چرا این زنان به بن‌بست رسیده، دردناک‌ترین راه یعنی خودسوزی را برای خودکشی انتخاب می‌کنند؟

برخی از روانشناسان معتقدند که این نوع مرگ در پس خود یک اعتراض نهفته دارد و در حقیقت بر خلاف روش‌های دیگر خودکشی مثل استفاده از قرص یا حلق‌آویز کردن که آرام و در خفا و بی‌سرو صداست، خودسوزی یک فریاد بلند در اعتراض به وضع موجود است.



پروین بختیارنژاد می‌گوید، دقیقا معلوم نیست چرا این زنان خودسوزی را انتخاب می‌کنند اما این روش می‌تواند اکتسابی باشد: «نزدیک به سه‌ دهه هست که این مسئله‌ی خودسوزی در بسیاری از این استان‌های دورافتاده انجام شده و به صورت اکتسابی ازهم یاد می‌گیرند و متاسفانه آنقدر فضای فرهنگی هم بسته است که در واقع آنها چاره‌ای جز از بین‌بردن خودشان ندارند و آنقدر فشار روحی و روانی برآنها شدید است که از سخت‌ترین و خشن‌ترین شیوه استفاده می‌کنند».



اما بعضی از این اقدام به خودکشی‌ها منجر به مرگ نمی‌شود. به گفته رئیس دانشگاه علوم پزشکی ایلام زنانی که اقدام به خودسوزی می‌کنند ولی زنده می‌مانند به دلیل نابهنجاری شکل ظاهریشان، بسیار نیازمند مراقبت و هم‌دردی هستند. این نیاز به رسیدگی در مورد همه افرادی که خودکشی ناموفق داشته‌اند صدق می‌کند اما متاسفانه هیچ مرکزی برای ادامه درمان جسمی و روحی این افراد وجود ندارد:

«هیچ نهادی نیست که از اینها حمایت بکند. اگر خانواده‌ی پدر و مادر و خانواده‌ی خودشان از سر ترحم بتوانند آنها را مورد حمایت قرار بدهند که آنها مورد حمایت قرار می‌گیرند، وگرنه کاملا از جامعه و خانواده طرد می‌شوند و یک افق بسیار مبهم و دردناکی را در واقع اینها در پیش روی دارند و هیچ نهادی نیست که از این زنان حمایت بکند و آنها را چه به لحاظ روحی و چه به لحاظ جسمی مورد حمایت قرار بدهد و اصلا آنها را در زیرمجموعه‌ی یک نهاد یا موسسه‌ای جمع‌آوری بکند تا بتوانند اینها به زندگی‌شان ادامه بدهند، علی‌رغم همه این مشکلاتی که بعد از خودسوزی برای اینها اتفاق افتاده است».



همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که نشان از روی‌آوری زنان زنده مانده از خودکشی به سوی اعتیاد و فحشا دارد، چرا که اکثر این افراد پس از اقدام به خودکشی از سوی خانواده خود نیز طرد می‌شوند.

میترا شجاعی

Saturday, September 1, 2007

چنين کنند بزرگان


جدا ما ايراني ها از جان اين دولت عزيز و اين حکومت زيبا چي مي خواهيم؟ چرا اينقدر بهانه هاي الکي مي آوريم؟ از هر زاويه اي نگاه کني، ما مشکل خاصي نداريم.

از نظر آزادي، رئيس جمهور گفته است: «در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.»، از نظر استقلال، هاشمي رفسنجاني گفته است: « ما امروز مفتخريم که مستقل ترين کشور دنيا هستيم.» از نظر رشد اقتصادي که باهنر، مرد دوم مجلس گفته است: «دولت نهم از قبلي ها سبقت گرفت.»

و از نظر هماهنگي در حکومت که هاشمي شاهرودي نگراني ها را از بين برد و گفت: « در عصر طلايي انسجام سه قوه هستيم.»

تا ديروز يک مشکل کوچک وجود داشت و آن هم کمبود سوخت بنزين بود که اين مشکل هم حل شد و دولت بين نمايندگان مجلس کارت سوخت 1200 ليتري بنزين توزيع کرد.

نمايندگان مجلس که مشکل سوخت نداشته باشند، انگار ما مشکل نداريم. چي بهتر از اين! آزادي نسبي، کامل شداحمدي نژاد که يک ماه قبل گفته بود « در ايران تقريبا آزادي کامل وجود دارد» يک قدم جلو تر گذاشت و در مصاحبه با يک شبکه هلندي گفت: « در ايران آزادي کامل و مطلق وجود دارد.»

آگاهان برخي دلايل اثبات آزادي کامل و مطلق در ايران امروز را بشرح زير مورد اشاره قرار دادند: اول: دستگيري و زنداني شدن تعدادي از روزنامه نگاراني که مانع آزادي مطلق و کامل شده بودند، از جمله سهيل آصفي که هنوز زنداني است.

دوم: توقيف دهها نشريه از جمله شرق و هم ميهن که تلاش مي کردند جلوي آزادي کامل و مطلق روزنامه نگاران را بگيرند.

سوم: اخراج تعدادي از اساتيد دانشگاه مانند دکتر بشيريه، کديور، سمتي که اين اساتيد دانشگاه در يک توطئه مشترک قصد داشتند جلوي آزادي را در دانشگاه بگيرند.

چهارم: فيلترينگ تعداد زيادي از وب سايت هاي اينترنتي که با اعمال شوم شان قصد داشتند تا نهال آزادي را پرپر کرده و جلوي آزادي کامل و مطلق را براي کاربران اينترنتي بگيرند.

پنجم: دادن تذکر به 1.5 ميليون زن و مرد توسط نيروي انتظامي که اين زنان و مردان با پوشيدن برخي لباس هاي تحريک آميز، از جمله مانتوهايي که 1.5 سانت کوتاهتر از مانتوي دراز بود، مي خواستند جلوي آزادي لباس پوشيدن و در نتيجه آزادي کامل و مطلق را بگيرند.

نتيجه گيري اخلاقي: وقتي که حرف زدن ماليات ندارد، هر چي دلمان بخواهد مي گوئيم. جمع آوري صدهزار افغانياگر

چنين تيتري خوانده بوديد که «دولت آمريکا جمع آوري بيش از صد هزار ايراني غيرمجاز را در آمريکا آغاز کرد» چه احساسي پيدا مي کرديد؟ روزنامه ها نوشتند: «جمع آوري بيش از صدهزار اتباع افغاني غير مجاز» صورت گرفت.

چنان راجع به صدهزار افغاني حرف مي زنند، انگار صدهزار عدد سيب زميني هستند. احتمالا در ادامه طرح جمع آوري افغاني ها چنين جملاتي را با عرض معذرت از دوستان افغاني عزيز خواهيم خواند.- دولت ايران تعداد صد و پنجاه هزار قطعه افغاني را جمع آوري کرد و پشت مرز گذاشت.- دولت ايران مقدار زيادي افغاني را جمع آوري و پس فرستاد.

- وزارت کشور چند بسته افغاني را به بيرون پرتاب کرد.- دولت ايران اعلام کرد صد هزار عدد افغاني بزرگ و پنجاه عدد افغاني کوچک را بزودي به بيرون پرت خواهد کرد.نتيجه گيري منطقي: اوي اوي اوي! چه خبرتونه؟ دارين درباره انسان حرف مي زنيد! گاف هاي يک رئيس جمهوراين محمود نوري هم واقعا موجود بامزه ايست. اصل را بر اين گذاشته که مردم نمي فهمند، هر چه دلش مي خواهد مي گويد.

احمدي نژاد در يک مصاحبه با يک نشريه فرانسوي اعلام کرد که هر روز صبح ساعت 5.5 از خانه خارج مي شود و تا نيمه شب کار مي کند، هر روز در کارهاي آشپزي به همسرش کمک مي کند و به مادرش هم غالبا سر مي زند. احتمالا در آينده خواهد گفت: هر روز نوه ام را به پارک مي برم، سرزده به افغانستان مي روم، پدرم را مي برم زيارت( يادش مي رود که هر دو پدر فوت کردند.)