Wednesday, June 22, 2011

یاغی شعری از هوشنگ شفا

یاغی


هوشنگ شفا


برلبانم غنچه ی لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگير و افسرده است
نه سرودی، نه سروری
نه هم آوازی نه شوری
زندگی گوئی ز دنيا رخت بر بسته است
يا که خاک مرده روی شهر پاشيده است
اين چه آ ئينی؟ چه قانونی؟ چه تد بيری ا ست؟
من از اين آرامش سنگين و صامت عاصيم ديگر
من ازاين آهنگ يکسان و مکرر عاصيم ديگر
من سرودی تازه می خواهم.
جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فرياد هايی تازه می جويم.
من به هر آيين و مسلک که کسی را از تلاشش باز دارد ياغيم ديگر
من ترا در سينه اميد ديرين سا ل خواهم کشت
من اميد تازه می خواهم
افتخاری آسمانگير و بلند آوازه می خواهم.

کرم خاکی نيستم اينک بمانم در مغاک خويشتن خاموش
نيستم شبکورکز خورشيد روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که يکجا، يک زمان ساکت نمی مانم
با پر زرين خورشيد افق پيمای روح خويش
من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هرروز
جويبارم من که تصوير هزاران پرده درپيشانيم پيدا ست
موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آورم همراه
کرم خاکی نيستم من، آفتابم، جويبارم، موج بی تابم.
تا بچند اينگونه در يک دخمی بی پرواز ما ند ن؟
تا بچند اينگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟
شهپر ما آسمانی را بزير چنگ پرواز بلندش د ا شت
آفتابی را بخواری در حريم ريشخند ش دا شت
گوش سنگين خدا از نغمه ی شيرين ما پر بود
زانوی نصف النهار از پايکوب پر غرور ما
چو بيد از باد می لرزيد.
اينک آن آواز و پرواز بلند و اين خموشی و زمين گيری؟
اينک آن همبستری با دختر خورشيد
واين همخوا بگی با مادر ظلمت؟
من هرگز سر به تسليم خدايان هم نخواهم داد
گرده ی من زير بار کهکشان هم خم نمی گردد.
زند گی يعنی تکا پو
زند گی يعنی هياهو
زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو
زندگی يعنی غم نو، حسرت نو، پيشه ی نو
زندگی بايست سرشار از تکان و تازگی باشد.
زندگی بايست در پيچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذ يرد.
زندگی بايست يکدم، يک نفس حتی، زجنبش وانماند
گرچه اين جنبش برای مقصدی بيهوده باشد.
زندگانی همچون آب ا ست
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گيرد.
در ملال آبگيری غنچه ی لبخند می ميرد.
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند.
مرغکان شوق در آئينه ی تارش نمی جوشند.
من سر تسليم بر درگاه هر دنيای نا ديده فرو می آورم جز مرگ
من زمرگ از آن نمی ترسم که پايانی است بر طومار يک آغاز،
بيم من از مرگ يک افسانه ی دلگير بی آغاز و پايان است.
من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم
من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کسی نشنيده با شد.
من نمی خواهم به عشق ساليان پا بند بود ن
من نمی خواهم اسير سحر يک لبخند بود ن
من نه بتوانم شراب ناز از يک چشم نوشيد ن
من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسيدن
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم.
قلب من با هر تپش يک آرمان تازه می خواهد
سينه ام با هر نفس يک شوق يا يک درد بی اندازه می خواهد.
من زبانم لال حتی يک خدا را سجده کردن
قرن ها اورا پرستيدن نمی خواهم.
من خدای تازه می خواهم
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را
گرچه او رونق دهد آئين مطرود و حرام می پرستی را
من به ناموس قرون بردگی ها ياغيم ديگر
ياغيم من، ياغيم من گو بگيرندم بسوزندم
گر به دار آرزوهايم بياويزند
گر به سنگ ناحق تکفير
استخوان شعر عصيان قرونم را فرو کوبند
من از اين پس ياغيم.
"هوشنگ

Thursday, June 9, 2011

تیتر درشت بالای صفحه : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

مدیر : خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن

بریزی به حساب همیاری...

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز---!!زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!--------------- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!

زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس

دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!

- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...

زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!

ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!..

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد ...

اتومبیل مدل بالائی ترمز ...

روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...

ستاد مبارزه با بیسوادی ...

تیتر درشت بالای صفحه : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

زن با خودکاری که از کیفش بیرون..... عدد را تصحیح کرد:

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

Monday, June 6, 2011

شما کیستید؟



به محتوای بیانیه تان کاری نداریم. به اینکه فراخوان حضورخیابانی مردم برای روز 22 خرداد داده اید و مسیر حضور تعیین کرده اید هم کاری نداریم. اما به این کار داریم که ترکیب انسانی "شورای سیز امید" که زیر آن پنهان شده اید چگونه است؟ آیا این حق را برای مردم قبول دارید که بخواهند شما را بشناسند و بر پایه عقل و شعوراقدام کنند؟ منظورم که روشن است.

ایرانیان دیری است، بیش از یک قرن که با سیاست مدرن آشنا شده اند. گوش به رهبران سیاسی که آنها را می شناخته اند سپرده اند. خوب می دانسته اند از کدام منبع رهبری فرمان می برند.روزگاری از میرزای شیرازی در مقطع تاریخی تحریم تنباکو پیروی کرده اند، روزگاری از تقی ارانی و دکتر محمد مصدق. از آیت الله طالقانی و منتظری و خمینی دستور رهبری گرفته اند و سرانجام از رهبران پیر و جوان اصلاحات و جنبش سبز عبور کرده اند. همه نام و نشان و شناسنامه سیاسی داشته اند سوای این یکی که زیر نام شورای سبز امید آمده است تا بی نیاز از معرفی اعضای خود به مردمی چنان پخته و سوخته در کوره سیاست آموزش سیاست بدهد، آن هم برای حضور خیابانی! و اکنون مارا می ترسانند که مبادا به صورت جدی از نام و نشان اعضا سوال کنید که در این صورت به همسوئی با جمهوری اسلامی متهم می شوید.این تهدید گاهی ضمیمه می شود به این دستور عامیانه سیاسی که " خب شما می توانید شورا را قبول نداشته باشید. بقیه اش که به شما مربوط نیست " این هم توضیح بی ارزش و بی اعتباری است که بی اندازه مبتذل و غیر سیاسی است.

دعوت به سکوت از جنس همان سکوتی است که حکومت تحمیل می کند و قابل دفاع نیست. ما قلاف نمی کنیم و در بست و بی اختیارتبدیل نمی شویم به عروسکهای کوکی در دست جوانهائی که آنها را در شبکه های اینترنتی کاشته اند. از شور و انرژِی سیاسی این جوانها که شبها نمی خوابند تا یک شورای موهوم و ناشناس را تبلیغ کنند، سوء استفاده می شودو سرانجام مردم را باری دیگر که زمانه ای است بس نامناسب، به خیابانها فرا می خوانند و مسئولیت بزرگی را زیر نام شورائی که عضوی ندارد و اگر دارد مردم آنها را انتخاب نکرده و نمی شناسند به عهده می گیرند. البته کدام مسئولیت؟ چگونه می شود وارد حوزه مسئولیت شورائی شد که اعضای آن را نمی شناسیم و بعد هم مثل همین حالا همه زیرش می زنند و چنانچه بردی در کار باشد، تعداد اعضا از تصور ما خارج خواهد شد.

خانمها و آقایان راه سبز امید، تکلیف داشته اند پیش از انتشار فراخوان، خودشان را به مردم ایران معرفی کنند. آنها مردم را دست کم گرفته اند و خیال می کنند با مشتی نادان و جاهل در عرصه سیاستهای اعتراضی طرف هستند وخیال می کنند ایرانیان همه صد سالی که در راه آزادی خون داده اند چشم به راه مجهولی بوده اند از جنس بی نام و نشان شورای سبز امید که خود را بر بالهای اینترنت به آنها تحمیل می کنند.انتظار این است که مردم این مجهول را عموما روی سر بگذارند و حلوا حلوا کنند که اگر چنین بشود و ایرانیان هنوز به این درجه از عقل سیاسی نرسیده باشند که به رهبران بی هویت تکیه کنند چیزی دستشان را نمی گیرد و بلکه بسیار چیزها از دست می دهند. جالب است کسانی که دنبال راه موهوم و وجود مجهول راه افتاده اند در پاسخ به کسانی که چندین پیراهن بیشتر از آنها در کار سیاسی پاره کرده اند می گویند : اعضای شورا فعالان سیاسی شناخته شده ای هستند که اگر خود را معرفی کنند دستگیر می شوند ! شگفتا از این آموزه های سیاسی که به جوانهای پر شور و کم تجربه داده اید و دریغا که تلویحا یاد آور می شوند مهم نیست جان و امنیت مردمی که از بیداد حکومت به جان آمده اند و به فراخوان یک شورای ناشناس گوش می سپارند و احیانا قربانی می شوند، بلکه مهم این است ما رهبران شورای سبز امید از مهلکه جان به در برده و حتی به مردم جواب پس ندهیم. راستی این چنین است یا جور دیگری است که ما نامحرمان (مردم ایران را می گویم ) از آن بی خبریم.

این بیانیه هر چه هست با هر گرایش سیاسی قابل تفسیر و تحلیل است. موافقان و مخالفانی دارد که بسیار طبیعی است. آنچه غیر طبیعی است جهل حاکم بر آن است. ظریفی که از من هم نسبت به موضوع حساس تر بود می گفت از کجا بدانیم که کار عوامل رژیم نیست و می خواهند سرکوب را به کمک جمعی از جوانان دوستدار ایثار و ایثارگری که خارج از کشور وقت و نیرو می گذارند تا شاید از راه دور کاری کرده باشند، بهتر به سامان برسانند و جمعی را که هنوز تن به خطر می دهند زیر نام موهومی طعمه جانوران کنند.

جوانهائی که شب و روز برای درست کردن وجاهت شورای سبز امید کار می کنند، گاهی که کم می آورند می گویند آقایان موسوی و کروبی این بیانیه را به اشاره تایید کرده اند و ما که می دانیم آنها در حبس خانگی به سر می برند چیزی از این ادعا ها نمی فهمیم و نمی دانیم آن آقایان که به هر حال دوستدارانی دارند چگونه ممکن است راضی به این قایم موشک بازی بی رمق سیاسی شده باشند. حکومتی که دهان آنها را بسته لابد از حضورشان احساس خطر می کرده است واشارات آنها را زیر نظر دارد. کار به جائی رسیده که اینک ما از محافل و مجامعی که هریک به خود پست و مقامی داده اند و با سوء استفاده از نبود موسوی و کروبی به نام آنها بازیهای خطرناک می کنند و تازه ازخود هم مایه نمی گذارند و با امتناع از معرفی خودشان تن به ریسک نمی دهند احساس خطر می کنیم.

وقت تنگ است. شورای سبز امید وظیفه دارد پیش از 22 خرداد اعضای خود را به مردم معرفی کند. کلماتی پر جاذبه مانند "سبز و امید" به تنهائی و بدون متولیان پشت پرده اش جای حرف دارد و چه بسا با معرفی به موقع آنها شورا تبدیل بشود به یک موتورمحرک. در شرایط کنونی فاقد هویت است و گرایش به آن آنقدر که فردی است و در برگیرنده منافع شخصی است، اعتباری ندارد. حکومت به قتل و هدم مردم پرسشگر کمر بسته است و محافلی بی نام و با نام که مردم نمی دانند چه کسانی با چه درجه از صداقت و خلوص نسبت به جنبش اعتراصی مردم، آن را می چرخانند، نمی توانند مردم را به حضوری پر خطر دعوت کنند. اقدام به معرفی اعضای شورای سبز امید گامی است به سوی دوری از ریاکاری در روند مبارزات آزادیخواهانه و اگر تا پیش از 22 خرداد اعلام بشود، به این بیانیه منزلت می بخشد و تازه باب بحث پیرامون متن و محتوای آن باز می شود. تا پیش از آن با مجهولی مواجهیم که حتی به ما اجازه نمی دهد متن بیانیه را نقد کنیم.




--------------------------------------------------------------------------------

mehrangiz kar
سه شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۰

Sunday, June 5, 2011

عصيان-بندگي



بر لبانم سايه اي از پرسشي مرموز

در دلم درديست بي آرام و هستي سوز

راز سرگرداني اين روح عاصي را

با تو خواهم در ميان بگذاردن، امروز



گر چه از درگاه خود مي رانيم، اما

تا من اينجا بنده، تو آنجا، خدا باشي

سرگذشت تيرهء من، سرگذشتي نيست

کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشي



نيمه شب گهواره ها آرام مي جنبند

بي خبر از کوچ دردآلود انسانها

دست مرموزي مرا چون زورقي لرزان

مي کشد پاروزنان در کام طوفانها



چهره هايي در نگاهم سخت بيگانه

خانه هايي بر فرازش اشک اختر ها

وحشت زندان و برق حلقهء زنجير

داستانهايي ز لطف ايزد يکتا !



سينهء سرد زمين و لکه هاي گور

هر سلامي سايهء تاريک بدرودي

دستهايي خالي و در آسماني دور

زردي خورشيد بيمار تب آلودي



جستجويي بي سرانجام و تلاشي گنگ

جاده يي ظلماني و پايي به ره خسته

نه نشان آتشي بر قله هاي طور

نه جوابي از وراي اين در بسته



آه ... آيا ناله ام ره مي برد در تو ؟

تا زني بر سنگ جام خود پرستي را

يک زمان با من نشيني ، با من خاکي

از لب شعرم بنوشي درد هستي را



سالها در خويش افسردم ولي امروز

شعله سان سر مي کشم تا خرمنت سوزم

يا خمش سازي خروش بي شکيبم را

يا ترا من شيوه اي ديگر بياموزم



دانم از درگاه خود مي رانيم، اما

تا من اينجا بنده، تو آنجا، خدا باشي

سرگذشت تيرهء من، سرگذشتي نيست

کز سر آغاز و سرانجامش جدا باشي



چيستم من؟ زاده يک شام لذتباز

ناشناسي پيش ميراند در اين راهم

روزگاري پيکري بر پيکري پيچيد

من به دنيا آمدم، بي آنکه خود خواهم



کي رهايم کرده اي ، تا با دوچشم باز

برگزينم قالبي ، خود از براي خويش

تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را

خود به آزادي نهم در راه پاي خويش



من به دنيا آمدم تا در جهان تو

حاصل پيوند سوزان دو تن باشم

پيش از آن کي آشنا بوديم ما با هم ؟

من به دنيا آمدم بي آن که «من» باشم



روزها رفتند و در چشم سياهي ريخت

ظلمت شبهاي کور ديرپاي تو

روزها رفتند و آن آواي لالايي

مرد و پر شد گوشهايم از صداي تو



کودکي همچون پرستوهاي رنگين بال

رو بسوي آسمان هاي دگر پر زد

نطفه انديشه در مغزم بخود جنبيد

ميهماني بي خبر انگشت بر در زد



مي دويدم در بيابان هاي وهم انگيز

مي نشستم در کنار چشمه ها سرمست

مي شکستم شاخه هاي راز را اما

از تن اين بوته هر دم شاخه اي مي رست



راه من تا دور دست دشت ها مي رفت

من شناور در شط انديشه هاي خويش

مي خزيدم در دل امواج سرگردان

مي گسستم بند ظلمت را ز پاي خويش



عاقبت روزي ز خود آرام پرسيدم

چيستم من؟ از کجا آغاز مي يابم ؟

گر سرا پا نور گرم زندگي هستم

از کدامين آسمان راز مي تابم



از چه مي انديشم اينسان روز و شب خاموش ؟

دانه انديشه را در من که افشانده است ؟

چنگ در دست من و من چنگي مغرور

يا به دامانم کسي اين چنگ بنشانده است ؟



گر نبودم يا به دنياي دگر بودم

باز آيا قدرت انديشه ام مي بود ؟

باز آيا مي توانستم که ره يابم

در معماهاي اين دنياي رازآلود ؟



ترس ترسان در پي آن پاسخ مرموز

سر نهادم در رهي تاريک و پيچاپيچ

سايه افکندي بر آن پايان و دانستم

پاي تا سر هيچ هستم، هيچ هستم ، هيچ



سايه افکندي بر آن «پايان» و در دستت

ريسماني بود و آن سويش به گردنها

مي کشيدي خلق را در کوره راه عمر

چشمهاشان خيره در تصوير آن دنيا





مي کشيدي خلق را در راه و مي خواندي

آتش دوزخ نصيب کفر گويان باد

هر که شيطان را به جايم بر گزيند او

آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد



خويش را ‌آينه اي ديدم تهي از خويش

هر زمان نقشي در آن افتد به دست تو

گاه نقش قدرتت، گه نقش بيدادت

گاه نقش ديدگان خودپرست تو



گوسپندي در ميان گله سرگردان

آنکه چوپانست ره بر گرگ بگشوده !

آنکه چوپانست خود سرمست از اين بازي

مي زده در گوشه اي آرام آسوده



مي کشيدي خلق را در راه و مي خواندي

«آتش دوزخ نصيب کفرگويان باد

هر که شيطان را به جايم برگزيند، او

آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد .»



آفريدي خود تو اين شيطان ملعون را

عاصيش کردي او را سوي ما راندي

اين تو بودي، اين تو بودي کز يکي شعله

ديوي اينسان ساختي، در راه بنشاندي





مهلتش دادي که تا دنيا به جا باشد

با سرانگشتان شومش آتش افروزد

لذتي وحشي شود در بستري خاموش

بوسه گردد بر لباني کز عطش سوزد



هر چه زيبا بود بي رحمانه بخشيديش

شعر شد، فرياد شد، عشق و جواني شد

عطر گل ها شد به روي دشت ها پاشيد

رنگ دنيا شد فريب زندگاني شد



موج شد بر دامن مواج رقاصان

آتش مي شد درون خم به جوش آمد

آن چنان در جان مي خواران خروش افکند

تا ز هر ويرانه بانگ نوش نوش آمد



نغمه شد در پنجه چنگي به خود پيچيد

لرزه شد بر سينه هاي سيمگون افتاد

خنده شد دندان مه رويان نمايان کرد

عکس ساقي شد به جام واژگون افتاد



سحر آوازش در اين شب هاي ظلماني

هادي گم کرده راهان در بيابان شد

بانگ پايش در دل محراب ها رقصيد

برق چشمانش چراغ رهنورردان شد



هر چه زيبا بود بي رحمانه بخشيديش

در ره زيبا پرستانش رها کردي

آن گه از فرياد هاي خشم و قهر خويش

گنبد ميناي ما را پر صدا کردي



چشم ما لبريز از آن تصوير افسوني

ما به پاي افتاده در راه سجود تو

رنگ خون گيرد دمادم در نظرهامان

سرگذشت تيرهء قوم «ثمود» تو



خود نشستي تا بر آنها چيره شد آنگاه

چون گياهي خشک کرديشان ز طوفاني

تندباد خشم تو بر قوم لوط آمد

سوختيشان، سوختي با برق سوزاني



واي از اين بازي، از اين بازي درد آلود

از چه ما را اين چنين بازيچه مي سازي ؟

رشتهء تسبيح و در دست تو مي چرخيم

گرم مي چرخاني و بيهوده مي تازي
فروغ فرخزاد....

موضوع انشا-می خواهم فاحشه بشوم




داستان واقعی از زبان معلم یک دانش آموز:مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید .انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه بطور مثال میتوان این رشته ها را نامبرد: از زبان یك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان mba است) كه بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد. از زبان دیگر دانش آموز میشنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ... ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم "....!!!!!!!!!!: شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... (معلومه که نمی دانی) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم میخواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . ... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند.برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند. تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند"

ایرانی ها از قدیم الایام فمنیست بوده اند.


باورتان نمی شود؟ شاهد مثال می آورم. برای مردها دو لفظ بیشتر در ادبیات فارسی بکار نرفته است آقا و آقازاده که از نوع دومش فقط یک نفر وزیر نفت شد.اما برای جماعت نسان انواع اسم و لفظ بکار رفته است بطوریکه متنوع ترین الفاظ در بین موجودات زنده به این دسته از انسانها تعلق گرفته است به تعدادمعدودی از آنها در اینجا اشاره می کنیم ولی تکمیل لیست را بعهده خواننده گرامی می گذاریم .

« دختر حوا» وقتی به افسونگری و وسوسه گری وی اشاره دارند.

«صبیه» وقتی پدرها بالاجبار از آنها یاد می کنند و قصد دارند خود را متشرع نشان دهند.

«خوشگله» وقتی پا را از خانه پدر بیرون میگذارند و در راه مدرسه باپسرهای جوان محله برخورد می کنند.

«کنیز شما » وقتی به کسی معرفی می شوند که حساب کتابش با بقیه فرق دارد.

« دوشیزه مکرمه» وقتی زن ها روی سرش قند می سابند و برای گلچیدن یا گلاب آوردن تشریف برده اند.

«خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم،عشق ، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین » در ماههای اول عروسی

«مامان» وقتی باید به تنهائی بچه ها را تروخشک کند.

«مادر» وقتی به دلیل شرکت در مهمانی زنانه و غفلت از بچه ها مورد شماتت همسر قرار می گیرد .

«زوجه» وقتی پای حق و حقوق قانونیش در دادگاهها به میان می آید.

«مصطفی» وقتی در یک محیط شلوغ خیابانی قرار است اورا صدا بزنند.

«بچه ها» در مکالمات آقای خانواده با آقای یک خانواده دیگر.

«بی ادبی است» ایضا مورد بالا.

«مامانی» وقتی بچه ها قرار است اورا خر کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگوید.
«مامی» وقتی دختر نوجوانش در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

« کدبانوی تمام عیار» وقتی شوهرش تا خرخره غذای چرب خورده ودر بحر رضایت غوطه ور است.

«والده آقا مصطفی » وقتی حاجی وی را صدا می کند .

«سرپرست خانوار» وقتی شوهرش بدلیل اعتیاد گوشه خیابان افتاده است.

«ضعیفه» وقتی حق مسلمش را با کلی منت قرار است به وی بدهند.

«سلیطه» وقتی از شوهرش نمیخورد.

«زنیکه» وقتی از همسایه نمیخورد.

«مادر فولادزره» وقتی بر سر حقوقش با این و آن می جنگد.
«بانو» وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با او تلف کند.
«ننه» وقتی پسرودختر و نوه هایش اورا بجای خدمتکار پیرشان جا می زنند.

«بی بی» وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شود و نوه و نتیجه هایش تیک تیک از اوعکس می گیرند.

«وروره جادو» وقتی دامادش از وی یاد می کند.

«مرحومه مغفوره» وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده است.



«والده مکرمه» وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرش برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند

«همسری مهربان و مادری فداکار» وقتی شوهرش برای اثبات وفاداری خود- البته تا چهلم- آگهی فوتش را در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند

با عرض پوزش «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» را به لیست فوق بیفزائید.

حالا قطعا شما هم تائید خواهید کرد که ایرانیان از آغاز فمنیست بوده اند.

Thursday, June 2, 2011

گزارش تصویری دفن شبانه هاله سحابی


چکیده :این گزارش تصویری اختصاصی با دشواری زیاد و در شرایطی که محوطه تحت کنترل صدها نیروی امنیتی قرار داشت و فضا نیز کاملا تاریک بود، گرفته شده است. این عکس‌ها مربوط به مراسم تدفین مظلومانه هاله سحابی در بهشت فاطمیه لواسان و در کنار مزار پدرش است. آخرین تصویر، لحظات پس از خاکسپاری هاله سحابی را نشان می‌دهد که همراهان آخرین لحظه‌های او، به دور مزارش شمع گذاشته‌اند و روی مزار وی پرچم ایران را کشیده‌اند....

کلمه: عکس‌های زیر مربوط به مراسم تدفین مظلومانه هاله سحابی در بهشت فاطمیه لواسان و در کنار مزار پدرش است.

این تصاویر با دشواری زیاد و در شرایطی که محوطه تحت کنترل صدها نیروی امنیتی قرار داشت و فضا نیز کاملا تاریک بود، گرفته شده است و از این رو عکس گرفتن با کیفیت و کادر بهتر از این در چنان شرایطی ممکن نبود.

آخرین تصویر، لحظات پس از خاکسپاری هاله سحابی را نشان می‌دهد که همراهان آخرین لحظه‌های او، به دور مزارش شمع گذاشته‌اند و روی مزار وی پرچم ایران را کشیده‌اند.

نه طنز می نویسم و نه تلاش می کنم خشم خود را بپوشانم-ابراهیم نبوی


نه طنز می نویسم و نه تلاش می کنم خشم خود را بپوشانم. جای طنز نوشتن نیست در چنین روزی که شرافت مجسم می میرد و دختری که می خواهد عزای پدر به پا دارد، می زنند تا کشته شود. در کنار این دو کشته چگونه می توان نشست و خنده بر لبان مردمانی آورد که اگر می دانند این رذالت را، خنده بر لبان شان زخم می شود و اگر نمی دانند، جز یادآوردنش کاری نمی بایست کرد. ظلمی چنین را نه که نخواهم که نمی شود باور کرد. شاید گمان بداری که نومیدی امانم را بریده است. نه، نومیدی نیست، خشم است. خشمی چنان تلخ که کام آدمی با هیچ قندی شیرین نمی شود، با هیچ پندی آرام نمی گیری، و با هیچ دارویی تبی که به جانت نشسته است، کم نمی شود.

خانه شان، آبروی وطنم بود. پیرمرد، یدالله سحابی مظهر پاکی و زیبایی و اخلاق و راستی بود، عزت الله سحابی نمونه زیبایی و تلاش و امید و دانایی و شرف بود و هاله، بانویی که در دامانی پاک و شرافتی بی بدیل زندگی کرده بود. این همه ترس از جسد آدمی که مرده است و تنها در مرگش نگرانی و امید برایمان میراث گذاشته، از چه روست؟ گفته اند که اراذل و اوباش بیت و درگاه سلطان، رفته اند و چنان هتاکی و بی حرمتی را در تشییع جسد پدر از حد گذرانده اند که دختر بی تاب شده است و بعد در مقابل چشمان بسته جسد پدر او را زده اند، چنان که تاب رذالت و دنائت را بیش از این نیاورده است. بانوی ما چنین کشته شده است.

رهبرشان گفته است دیروز که "اسلام و قرآن سکه رایج جوانان و ملت های منطقه شده است." کلاهت را بالاتر بگذار که در ام القرای اسلام مردی که جز به پاکی اعتقاد و شرافت اخلاق نزیسته بود، چنین بی حرمت می شود و حتی تشییع جنازه او را به مشهد و مقتل دخترش تبدیل می کنند. چه کسی در تمام تاریخ کفر و الحاد و نفاق چنین کرده است که شما در حکومت دین می کنید؟

هزار سال واعظان دین در شهامت زینب گفته اند که زینب، خواهر امام حسین بالای سر جسد برادرش در شام ایستاد و هر چه خواست به یزید، مظهر شقاوت آن دوران گفت و تا آخرین کلمه اش یک نفر جرات نکرد که به دهانش بکوبد و مانع مرثیه ای بر کشته برادر شود. خداوند یزید بن معاویه را رحمت کند که شما هر چه ظالم بود روسفید کردید. مطمئن باشید با این شیوه که شما می کنید، حتی اگر در جهان و منطقه کسی مسلمان هم باشد از دین بیزار می شود، چه برسد به آنکه با دیدن این همه ظلم و ستم بخواهد از شما دین بیاموزد. اگر یک دهم گفته رهبر جمهوری اسلامی درست بود و نه در منطقه بلکه در ایران، ده درصد مردم مسلمان بودند، فقط با شنیدن قتل رذیلانه هاله سحابی دودمان حکومت را به باد می دادند. شما فقط انسان را نمی کشید، شما دین و انسانیت را می کشید، چنان می شود که کسانی بشنوند که چنین ظلمی روا داشته می شود و ساکت بنشینند؟

من خشمگین ام، اما ناامید نیستم، چنانم که هاله سحابی ساعاتی پیش از مرگش درباره پدرش گفته بود: "پدرم نگران اما امیدوار رفت." اتفاقا اگر تا دیروز نومید بودم و انگیزه کوشش نداشتم، امروز دیگر نومید نیستم. با ظلمی که شما می کنید، فردایی در طالع تان نیست. اگر مائیم که ننگ زیستنی چنین را تحمل نمی کنیم. و اگر خدائی در کار است که گفته اند که ملک با کفر می ماند و با ظلم نه. فقر را می شود تاب آورد، فساد را می شود تاب آورد، کفر را می شود تاب آورد، اما مطمئن باشید این دنائت و رذالت و ظلم را مردم تاب نمی آورند.

امروز روز دشواری بود. دشوار بود که چنین رذالتی را بتوانی ببینی و بشنوی. از من انتظار نداشته باش که شاهد چنین رذالتی باشم و خنده بر لبم بیاید یا خنده بر لبت بنشانم. در من خشمی جوانه می زند که جز تلاش برای تغییر وضع ظالمانه به چیزی ختم نمی شود. حالا دیگر می دانم که لحظه ای نباید سکوت کرد، لحظه ای نباید نشست، لحظه ای نباید فرصت را از دست داد تا این حجم سیاه رذالت گورش را گم کند و از سرزمینم برود. می دانم که حالا، هاله پهلوی پدر بزرگوارش آرام گرفته است، اما نمی دانم کسانی که چنین ستمی را می کنند و فرمان آن را می دهند، چگونه از عاقبت آن نمی هراسند. مکافات این ستم بیش از آن است که گمان می کنند.


--------------------------------------------------------------------------------

پزشک معالج هاله سحابی از علت فوت او می‌گوید

Tuesday, May 31, 2011

برای گل در قفس-نسرین ستوده/حمید حمیدی






خرداد 1390



تغییر برای برابری - سلام اي گل در قفس، سلام ستاره پر نور در ظلمت شب،سلام مفهوم عدالت،سلام مظهر انسانیت و عشق ،سلامی از ميان فاصله من با تو.سلام من به تمامی فاصله‌هاست. تو خورشيدي و اين فاصله ها ابر؟ نه، باران است، فاصلۀ ميان ما، باران است. باراني كه گرچه نمناكي‌اش را حس نمي‌كنم، اما طراوتش با من است. گويي كه تو خود باراني و اين باران اگر نبارد ... كوير مي‌شويم، كويري خشك، بي آسمان، بي نور، بي ستاره، و كوير بي ستاره به چه كار آيد، بي باراني كه ببارد؟ ای باران عشق و امید،سالروز بارش و ورودت به هستی مبارک باد.

سلام نسرین عزیز و دوست داشتنی. وقتي تصویرت را دیدم که چه عاشقانه آغوش قفل شده ات را بر گردن شریک زندگیت انداخته ای ، به وجد آمدم و با خود گفتم،دلش عاشق است و حضورشریک در آغوشش، کاری به دستان قفل زده ندارد.در آن لحظه دوست داشتم که تو و رضای عزیزم را در آغوش بگیرم و تمام وجودم را نثارتان کنم. مادر بزرگم می گفت :براي درمان بيقراري،باید چله نشین نگاه یار شد،و امروز رضا و دوستانت پس از چله نشينی نگاه معصوم تو،تو را از نزدیک دیدند و عکسهایتان به اینسوی دنیا ارسال شد.با خود فکر میکردم که چه خوب می شد که تو و رضای عزیز را از نزدیک میدیدم. چشمهایم را بستم و در خیال، پرده ها را کنار زدم و به دور دست خيره شدم. شب چتر خود را بر سر شهر باز کرده است، انگار خواب همه ي مردم را بلعيده است. تنها ماه، اين عابر گم شده در راه، بيدار بود. ببين امشب از روحیه و عشق انسانی تو، شيدايي شور شبانگاهي، در جان واژه هايم نيز ريشه داونده است. خورشيد مهربان عدالت!

در مسيرآمدنت چشمها گمشده بودند وتو در قلب مشتاق و پر تپش یارانت فرود آمدی و در جانشان طلوع کردی.از همه پنجره­ها عبور کردی و دلتنگی ها را خط زدی.به شوق ديدن تو، کبوتري از گريبانشان به سمت تو بال گرفت. تو یارانت را از پنجره تاريک و جاده بي انتها، انتظار می کشیدی و یارانت آمدنت را نفس مي کشیدند. ... گوئی برخی نمیدانند که ما جز قلبی سرشار، هیچ چیز نداریم که به یکدیگر هدیه کنیم.

میدانم که نیمای کوچک و مهرآوای دلبندت هر روز صبح با یاد تو،چشمهایشان را در چشمه ياد تو شستشو ميدهند و با طنین صدای تو که در خانه پیچیده است ،زندگی را آغاز می نمایند. پلکهايشان به دنبال توست و براي ديدن تو پاهايشان درکوچه ها و خیابانها راه میرود.حتما شبها خواب تو را می بینند.

نسرین عزیز!هرگاه اين نامه به دستت رسید بر واژه هاي بي تکلف آن ازمهربانيت ببار تا فرزندان و تمامی عزیزانت، چونان پرنده گان تشنه به سمت آغوشت به پرواز درآيند.

هرروز در انتظارم تا قاصدک خبري از توو دیگر عزیزان در بندمان برايم بياورد. مي دانم که تو مي آيي و در هر قدمت، شاخه ای از عاطفه خواهي کاشت و قاصدکي را آزاد خواهي ساخت. با آمدنت طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد کرد. به انتظارت مي مانیم تا تو بیایی،چون، روز،سرانجام باز آمدنی است.

نه، نه، این وهم نیست

باوری است مرا

که روز باز آمدنی است.

اگر که روز را ندیده ایم

ولی روزگاران را زیسته ایم.

یادت می آید؟

مثل شب نیست،سپید است

ماه را نوکر نیست

جامه اش خورشید است.

حمید حمیدی

بامداد دوشنبه 9 خرداد



--
http://www.campaignforequality.info/
http://www.campaignforequality.info/english
http://photoforchange.com/
http://asre-nou.net/
http://www.humanrights-ir.org/

Sunday, May 29, 2011

ایران یک پارچه با تمام اقوامش زیباست

بیا با من مدارا کنی که من مجنونم خسته ام

بازار خرمشهر با صدای محسن چاوشی

در شب سرد زمستانی نیما

دود می خیزد



دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به
گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل پا نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از
این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهرمن
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن


سهراب سپهری - دفتر شعر مرگ رنگ





Monday, May 23, 2011

خواب ابریشم

یاران؛
توجه شما را به مستندی از دید من بسیار ارزشمند ساختۀ خانم ناهید رضائی جلب میکنم

Part-1


Part-2


Part-3


Part-4


Part-5

Tuesday, May 17, 2011

بیانیه جمعی از فعالان جنبش زنان در اعتراض به شرایط ضد انسانی زندان زنان قرچک ورامین

روز دوشنبه 19 اردیبهشت ماه 1390، رئیس سازمان زندان ها خبر از انتقال تمامی زندانیان زن استان تهران به زندان قرچک ورامین داد. براساس گزارش های منتشر شده، تاکنون تعداد زیادی از زنان زندان رجایی شهر کرج و اوین به این مکان منتقل شده اند. در این میان زندانیان سیاسی زن نیز بی بهره نبوده اند. در گزارش منتشر شده از سوی زندانیان سیاسی زن که به این زندان منتقل شده اند، زندان قرچک ورامین واقع در بیابان های اطراف تهران است. زندانیان در رابطه با جایگاه جغرافیایی این زندان می گویند: «همین بس که ما همچنان در عجبیم از آن که خانواده های ما چگونه خواهند توانست برای ملاقات با ما به این ینگه دنیا بیایند؟».

این زندان شامل هفت سوله و در هر سوله بیش از ۲۰۰ زندانی نگهداری می شوند. عدم وجود کوچک ترین سیستم برای تهویه هوا؛ ایجاد ناراحتی های تنفسی جدی به دلیل بوی فاضلاب و شدت گازهای ناشی از آن و وجود تنها دو سرویس بهداشتی با دو اتاقک حمام برای بیش از ۲۰۰ نفر در هر سوله که همان محل شستن ظرف و لباس و استحمام نیز هست، زندان ورامین را به مکان مخوفی تبدیل کرده که از حداقل امکانات بهداشتی و رفاهی بی بهره است. محدودیت های به وجود آمده به خاطر سرویس های بهداشتی، عملا باعث شده است تا بسیاری از زندانیان از محیط سوله و مابین تخت ها به عنوان "سرویس بهداشتی" استفاده کنند. زندانیان از سه وعده غذایی منظم روزانه بی بهره هستند و تنها به میل زندانبان به آنها غذا داده می شود زیرا جیره غذا و آبشان کافی نیست. به گفته زندانیان، از آنجا که بسیاری از زندانیان کم سن و سال حتی زیر ۱۸ سال نیز در این زندان نگهداری می شوند، به وضوح می توان مشکل سوءتغذیه جدی را در میان بسیاری از آنها مشاهده کرد.

شایان ذکر است کلیه این موارد، برخلاف آیین نامه اجرایی زندان هاست. بر اساس ماده 91، 92 و 93 آیین نامه اجرایی زندانها محکومان می بایست از حقوق مربوط به بهداشت زندانیان مانند فراهم کردن پوشاک مناسب، رفع نیازمندی های بهداشتی (به ویژه برای زنان)، تهیه برنامه غذایی مناسب که دارای كالري و ويتامينهاي كافي باشد در سه وعده صبحانه، نهار، شام به همراه چاي يا آب آشاميدني سالم، برخوردار باشند. بر اساس ماده 100 و 108 آیین نامه نیز وضـع اماكن زندان بايد بر اساس اصول بهداشتي باشد و گرمابه و دستشوئي زندان بايد هميشه تميز بوده و به اندازه كافي دوش سرد و گرم در دسترس محكومان گذاشته شود. همچنین بر اساس تبصره 1 ماده 234 آیین نامه، محکومان می بایست به درخواست شخصی در نزديكترين زندان محل سكونت خانواده خود تحمل كيفر کنند تا خانواده آنها بتوانند به راحتی برای ملاقات آنها بیایند.

متاسفانه به رغم موارد قانونی یاد شده، شاهد آن هستیم که در زندان نیز – مانند خانواده، اجتماع و قانون – بر زنان این سرزمین ستم وارد شده و اعتراض آنان به این شرایط ضد انسانی مثل همیشه با سرکوب و خشونت مواجه شده است. تا جایی که خانواده زنان زندانی نگران مرگ تدریجی فرزندان خویش و تبدیل این مکان به کهریزکی دیگر هستند.

ما جمعی از فعالان جنبش زنان ایران، ضمن اعتراض به ادامه بازداشت زندانیان سیاسی و به طور خاص نگهداری زندانیان زن در زندان قرچک ورامین تحت چنین شرایطی، خواستار تعطیلی فوری کلیه زندان های غیر قانونی و فاقد استاندارد، فراهم آوردن امکانات بهداشتی و رفاهی مناسب (با در نظر گرفتن نیازهای ویژه زنان و فرزندان ایشان)، اجرای اصل تفکیک مجرمین و در نهایت رعایت کلیه حقوق اولیه همه زندانیان -چه زندانیان سیاسی، چه غیر سیاسی- هستیم. ما امضا کنندگان این بیانیه همچنین انتظار داریم که صدای اعتراض مان پیش از رخ دادن فاجعه ای دیگر در این زندان، مورد توجه مسئولان قضایی قرار گیرد.

Monday, May 16, 2011

قیام مردم اهواز و سکوت جنبش سبز








30 روز از قیام 15 آپریل مردم اهواز میگذرد.قبل از 15 آپریل نیروهای دولتی برای ایجاد رعب و وحشت بیش از 300 نفر را درستگیر کردند و مردم را تهدید کردند در صورت شرکت در تظاهراتها زندانیان آزاد نخواهند شد ولی مردم رشید اهواز که از ظلم آخوندی و خسته شده بودند بر قیام خود اصرار کردند و در روز 15 آپریل جمعیت های زیادی به خیابانها آمدند.

نیروهای دولتی که دستور آتش را از تهران با خود آورده بودند بیرحمانه به سمت مردم آتش گشودند و درگیری هایی در مناطق مختلف بین تظاهرات کنندگان و نیروهای دولتی بوقوع پیوست.

بعد از 15 آپریل دولت آخوندی موج اعدام ها در اهواز را شروع کرد و بسیاری از زندانیان ، از 15 ساله تا 60 ساله را اعدام کردند.

در منشور جنبش سبز ، یکی از ارزشهای بنیادین این جنبش این گونه معرفی شده است :

فارغ از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همة انسان ها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیچ فرمانروا، دولت، مجلس، محکمه یا قدرتی نمی تواند تحت هیچ شرایطی یا بهانه ای آن را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری همگان در برابر قانون، مدارا با مخالفان، گفتگوی همگانی و منصفانه، حل مسالمت آمیز مناقشات ملی، منطقه ای و صلح طلبی جهانی و مقاومت جدی در برابر تبعیضات قومی، جنسیتی، طبقاتی و مذهبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد احزاب، رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق فضای مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانة تشکل ها و شبکه های اجتماعی غیردولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است..



جنبش سبز خود را یک جنبش مردمی آزادی خواه ، و مدافع از آزادی خواهان میداند.

جنبش سبز همواره بصورت رسمی دفاع خود را از مردم مظلوم سوریه و شیعیان ظالم بحرین اعلام کرده بود ولی میبینیم که یکی از قیامهای مردمی در کشوری که این جنبش در آن متولد شده است را نادیده میگیرند و هیچ گونه خبری از آن را منعکس نمیکنند.

دلیل آن چیست؟؟

جنبشی که خود را مدافع حقوق بشر ، آزادی خواه و طرفدار آزادی خواهان معرفی میکند ، اکنون که در ضعف و ناتوانی بسر میبرد و قدرتی در دست ندارد یکی از قیام های بزرگ در ایران را نادیده گرفت ، چه تضمینی وجود دارد در صورتی که این جنبش حکومت مردمی را تشکیل دهد همانگونه که حقوق مسلم اعراب برای اعتراض را نادید گرفت حقوق مسلم اعراب ایران برای زندگی و حقوق اولیه را نادیده نگیرد؟؟

Sunday, May 15, 2011

زندگی یعنی چه؟


شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد



قدر این خاطره را دریابیم.



سهراب سپهری

Thursday, May 12, 2011

نامه نادر ابراهیمی به همسرش




همسفر!
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...


نادر ابراهیمی

Monday, May 9, 2011

تغـییر


به راه یک اتفاقم

نه شاکی ام و نه غر می زنم

فقط در سکوت خودم / منتـــــظرم...


به قول یه دوست :

تعویض یا تبدیل نمی خواهم / دلم " تغـییر " می خواهد !

تغییری که درونم را دگرگون کند

روشن کند

امیدوار کند

چیزی که ابدی باشد و برای یک بار هم که شده

بیشتر از " یک لحظه " دوام داشته باشد !

با خودم می گویم شاید ....

شاید هنوز وقتش نرسیده

کسی چه میداند

شاید هنوز راه رسیدن را پیدا نکرده

اما حسی به من می گوید بالاخره پیدا می کند

و تا آن روز فقط از من یک چیز می خواهد ...





باشد ای اتفاق ! ...

گرچه کمی پیرتر شده ام

با اینکه دیگر مثل آنوقت ها عجیب نیستم

اما خیالت راحت باشد ، من

صبورم ... .



منبع:وبلاگ فرداد

خواستگاری



بی‌ ترس

بی‌ ادعا،

ساده

درست شبیه خواب و نان

می‌ آیم

کنارت بمانم!



نه سواد خوبی‌ دارم

و نه شغل خوب

در آمدم هم

به بازووانم بستگی دارد

همان که به نرخ دوران

نان نمی‌‌خورم

جای بسی‌ شکر است!

من

چقدر صادقانه

چقدر بی‌ ریا

به خواستگاری ات خواهم آمد!

(بهرنگ قاسمی)

Sunday, May 8, 2011

عاشقانه




ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک

ای تپش‌های تن سوزان من
آتشی در سایۀ مژگان من
ای ز گندم‌زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پُر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دلِ تنگِ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی‌انگاشتم

درد تاریکی‌ست دردِ خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سرنهادن بر سیه‌دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرکِ کینه‌ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کفِ طرارها
گم‌شدن در پهنۀ بازارها

آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
جوی خشک سینه‌ام را آب، تو
بستر رگ‌هام را سیلاب، تو
در جهانی این‌چنین سرد و سیاه
با قدم‌هایت قدم‌هایم به‌راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه‌هام از هُرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه‌زارانِ تنم

آه، ای روشن طلوع بی‌غروب
آفتاب سرزمین‌های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب‌تر
از بهاران تازه تر، سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌ست
چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با «من» زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه‌ات
خیره چشمانم به راه بوسه‌ات
ای تشنج‌های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می‌خواهم که بشکافم ز هم
شادی‌ام یک‌دم بیالاید به غم
آه می‌خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای

این دلِ تنگِ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای‌لای سِحر بار
گاهوار کودکان بی‌قرار
ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب
شُسته از من لرزه‌های اضطراب
خُفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شعور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی


فروغ فرخ‌زاد
از مجموعۀ «تولدی دیگر»




Saturday, May 7, 2011

زلال که باشی آسمان در تو پیداست




پرسیدم..... ،

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...




هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،

زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست






روز مادر بر تمامی مادران دنیا مبارک باد





Wednesday, May 4, 2011

ستاره روشن


يونسکو نهاد علمی- فرهنگی وابسته به سازمان ملل متحد، جايزۀ جهانی آزادی مطبوعات برای سال ۲۰۱۱ ميلادی را به احمد زيدآبادی، روزنامه نگار ايرانی، اهدا کرد.

زيدآبادی که به دنبال انتخابات رياست جمهوری در ايران بازداشت و در دادگاه به ۶ سال زندان، ۵ سال تبعيد به گناباد و محروميت دائمی از فعاليت های سياسی و اجتماعی محکوم شده است ، هم اکنون در زندان به سر می برد و مراسم اهدای جايزه با اشارۀ مکرر به آزاد نبودن وی برگزار شد.



خانم ايرينا بوکووا، مديرکل يونسکودر مراسم اهدای اين جايزه که در آخرين روز کنفرانس سالانۀ يونسکو برای بررسی ميزان آزادی مطبوعات در جهان و دفاع از رسانه ها در برابر يورش عليه استقلال آنها در واشينگتن برگزار شد، خانم ايرينا بوکووا، مديرکل يونسکو گفت: « انتخاب احمد زيدآبادی به عنوان برندۀ جايزه در سال ۲۰۱۱ به پيشنهاد دوازده تن از اعضای هيات داوران که جملگی روزنامه نگاران حرفه ای و مستقل هستند صورت گرفته است.»

مديرکل يونسکو افزود که برای دعوت از آقای زيدآبادی، با همسر وی تماس گرفته شد که او در پاسخ، به زندانی بودن و عدم امکان شرکت اين روزنامه نگار در مراسم اهدای جايزه اشاره کرد.

در کنفرانس سه روزۀ يونسکو برای بررسی ميزان آزادی مطبوعات در جهان، خانم هيلاری کلينتون، وزير امورخارجۀ آمريکا نيز طی پيامی ویدئویی با تاکيد براين که دولت ها بايد حقوق اعضای خانوادۀ مطبوعات را پاس بدارند گفت: « امروزه، در چندين کشور، روزنامه نگاران، وبلاگ نويسان و ساير افرادی که در امر مبادلۀ اطلاعات عمومی فعالند، توسط کسانی که از انتشار آزادانۀ اطلاعات بيمناکند، سانسور می شوند، مورد تهديد قرار می گيرند، به زندان می افتند و در مواقعی نيز به قتل می رسند.»

خانم کلينتون گفت: « قرن بيست و يکم عرصه های گسترده تری را در دسترس روزنامه نگاران قرار داده، ولی در همان حال خطرهای جديدی نيز آزادی بيان را تهديد می کند. ما بايد به تلاش خود ادامه دهيم تا روزنامه نگاران و شهروندان در همه جا، در ابراز عقايد خود آزاد باشند.»

جايزۀ جهانی آزادی مطبوعات، در سال ۱۹۹۷ ميلادی از سوی يونسکو به نام «گيلرمو کانو ايسازا» روزنامه نگار فقيد کلمبيايی به وجود آمد و هر سال در سوم ماه مه که روز جهانی آزادی مطبوعات ناميده شده، برای قدردانی، به يک فرد، يا سازمان و يا نهادی که سهم ارزنده ای در دفاع و يا ترويج آزادی مطبوعات در جهان داشته اند، اهدا می شود.

«گيلرمو کانو ايسازا» روزنامه نگار کلمبيايی در ۱۷ دسامبر سال ۱۹۸۶ به هنگام خروج از ساختمان روزنامۀ « ال اسپکتادور» در بوگوتا مورد سوقصد دو تروريست مافيای مواد مخدر قرار گرفت و در دم جان سپرد. او در گزارشهای خود با شجاعت، تاثير مسموم اعمال مافيای مواد مخدر بر اعتبار کشور و ملت کلمبيا و آسيب های پردامنۀ اجتماعی ناشی از قاچاق مواد مخدر را به شيوه های جذاب و گوناگون مورد تاکيد قرار می داد.

در مراسم اهدای جايزه سال يونسکو به آقای زيدآبادی اين نکته نيز يادآوری شد که علاوه بر او، دست کم ۲۶ روزنامه نگار ديگر هنوز در زندان های جمهوری اسلامی ايران به سر می برند.

همراه با لوح «روز جهانی آزادی مطبوعات» به نام يونسکو – گيلرمو کانو، يک جايزۀ نقدی ۲۵ هزار دلاری نيز به احمد زيدآبادی تعلق گرفت.

پیام احمد زیدادآبادی

احمد زیدآبادی در پیامی به مدیرکل یونسکو و حاضران در این مراسم از این که نتوانسته در این مراسم حضور یابد، عذر خواهی کرده و گفته است: «همانطور که احتمالا می‌دانيد دادگاه انقلاب افزون بر ۶ سال زندان ۵ سال تبعيد و محروميت از فعاليت هميشگی سياسی اجتماعی مطبوعاتی و حزبی مرا برای تمام عمرم از هر گونه گفتن و نوشتن محروم کرده است از اين رو هر گونه پيامی صرفا بر دامنه‌ درد و رنج خود و خانواده‌ام می‌افزايد. »


همسر و فرزندان احمدزیدآبادی-عکس از ادوار نیوز
احمد زید آبادی در ادامه اضافه کرده است : «به رغم اين محدوديت ها، من مايلم تا اين را روشن سازم که من در حرفه خود جز قلم و زبان ابزاری در اختيار نداشتم و در به کارگيری اين دو نيز از دايره به غايت تنگ و توان فرسای قوانين شان پا فرا‌تر نگذاشتم.»

وی همچنین در پیام خود آورده است: «در دوران زندان من به طور مداوم تلاش می‌کنم تا ببخشم اما نمی توانم فراموش کنم.»

احمدی زیدآبادی در ادامه پیام خود این جایزه را به تمام زندانیان عقیدتی در ایران، « همه همکاران زندانی و يا تبعيدی‌» و همچنین به همسر و فرزندانش خود تقدیم کرده است.

احمد زیدآبادی اضافه کرده است:«من همچنين اين جايزه را تقديم می‌کنم به مادر سهراب اعرابی و همه مادران دل‌شکسته‌ای که فرزندان‌شان هرگز به خانه باز نگشتند. به همه مادران و خواهران و دختران و فرزندانی که در فراق و هجران عزيزان در بند خود اشک بر گونه‌هايشان خشکيده نمی‌شود. »

سال گذشته نيز انجمن بين المللی روزنامه ها، جايزۀ خود به نام « قلم طلايی» را به اين روزنامه نگار ايرانی اهدا کرده بود.

Saturday, April 30, 2011

نباید ساکت نشست




سلام دختر باران!

دوباره از کوچه آمده ام!

ما را باش که با هزار بهانه

رفته بودم گرد پاییز را

از رنگ و رخ شهریور پاک کنم

که

پیر زنی‌ را دیدم

با چادر ضربدری اش

داشت آرزو‌های محال خود را

دانه دانه

از دیوار امید جمع می‌‌کرد!

کاشی‌های شکسته ی خانه اش را

که جای پای تمام "پای نرفته اش از درب عاشقی" بود

بیرون می‌‌انداخت!

نه بانوی من

نباید ساکت نشست

باید راه را

برای آبی‌‌ترین شکل عاشقی

از دریچه ی کوچه ها

به خانه هامان راه بدهیم!

باید جای پاییز را در حافظه ی شهریور

با اشک‌های شوق مان پر کنیم!

حالا

حاضری تا آیینه ی دریا شویم؟!

(بهرنگ قاسمی)

فیلم کوتاه آکاردئون ساخته جعفر پناهی

ايران / اجتماعی



شهلا عبقری (استاد دانشگاه در آتلانتا و فعال حقوق بشر و زنان)
اول ماه مه، روز جهانی کارگر، را پيش رو داريم و می‌رويم تا دگر بار اين روز را جشن گرفته و گرامی بداريم.

کارگران و زحمتکشان در ايران ساليان درازی است که اين روز را چه در خفا يا آشکار گرامی می‌دارند و خواست‌ها و حقوق انسانی خود را اعلام و برای احقاق آنها تلاش می‌کنند. اما با وجود حق‌طلبی و تلاش مداوم و پيگير کارگران در اين سال‌ها همچنان مشاهده می‌کنيم که بسياری از خواسته‌های اين طبقه تحقق نيافته است و کارگران و زحمتکشان ايران با شرايط بسيار دشواری دست به گريبانند که می‌توان گفت شايسته شان انسانی آنها نيست.

در چنين شرايطی، آن چه بيش از همه باعث نگرانی است و نياز به توجه بيش از پيش دارد، مسئله زنان کارگر در ایران است.

زنان کارگر نه تنها در شرايط دشوار مشابه با کارگران مرد قرار دارند، بلکه با معضلاتی ديگر که ناشی از تبعيض جنسيتی غالب بر جامعه است نيز مواجه‌اند.

از زمان پهلوی اول، زمانی که حجاب به زور به دور افکنده شد و زنان از اين بند رها شدند، بيش از ۸۰ سال می‌گذرد.

زنان از همان آغاز وارد بازار کار شدند و از حوزه خصوصی (اندرونی) وارد حوزه عمومی (بيرونی) شدند و به تدريج به صورت نيروی قابل توجهی در نيروی کار جامعه درآمدند.

در سال‌های اخير، بحران وسيع اقتصادی جامعه با برنامه‌های نابخردانه حکومت جمهوری اسلامی که تنها سعی بر حفظ منافع و پابرجايی خود دارد، بيش از پيش وخيم شده و سطح درآمد سرانه آن چنان پايين آمده است که اکثريت کارگران و زحمتکشان زير خط فقر قرار دارند. در چنين شرايطی، بدون مشارکت زنان کارگر چرخش زندگی خانوادگی کارگران ميسر نيست.

زهرا صادقی، مسئول اتحاديه زنان کارگر خانه کارگر استان مازندران، در بررسی‌ای که از شرايط زنان کارگر داشته است، به اين نتيجه می‌رسد که «علت اصلی کار زنان تامين نياز مالی است» (۱).

در اين ميان، در جمهوری اسلامی ايران، بدون توجه به همين موضوع و نيز نقش زنان در نيروی کار تلاش‌هايی به عمل آمده است تا آنان به خانه‌ها بازگردانده شوند. آخرين تلاش، مصوبه مجلس شورای اسلامی در جهت کاهش ساعات کار زنان شاغل است که انتقاد بسياری از فعالان کارگری و مدافعان حقوق زن را به دنبال داشته است (۲).

حکومت جمهوری اسلامی ايران از طريق گزارش‌هايی در رسانه‌های دولتی، مانند تلويزيون، تلاش کرده است تا نشان دهد که کاهش ساعت کار زنان، مزيتی است برای آنها تا بتوانند ساعات بيشتری را با کودکان و خانواده خود سپری کنند.

هر چند، شايد در نگاه اول نتوان پی برد که چنين مصوبه‌هايی چه هدفی را دنبال می‌کنند، اما با ديدی دقيق‌تر، هدف بيرون راندن زنان از گردونه نيروی کار را می‌توان در آن به خوبی مشاهده کرد.

کم شدن ساعات کار زنان سبب می‌شود که کارفرمايان برای استخدام‌شان بهانه‌هايی بيابند و در نهايت، آنها را استخدام نکنند و به اين ترتيب، هدف حکومت که همان خارج کردن زنان از عرصه اجتماع است، عملی می‌شود.

کارشناسان بر اين اعتقادند که وقتی زنان از محيط کار کنار گذاشته می‌شوند، ‌ميزان بهره‌‌وری آنان در مشاغل‌شان کاهش می‌‌يابد، زيرا قادر نخواهند بود معلومات خود را از طريق آموزش‌های حين خدمت بالا ببرند و توانايی خود را به‌روز نگه دارند و به اين ترتيب، روند ارتقاء شغلی آنان کند می‌شود و مردان سريع‌تر از آنان ارتقاء شغلی پيدا می‌کنند.

به گفته شماری از کارشناسان، خروج زنان از محيط‌ کار، آنان را از فعاليت‌های اجتماعی جدا می‌کند و ميزان فقر و بزه‌کاری‌ها در جامعه را بالا می‌برد.

در شرايط شديد فقر اقتصادی که کارگران زن قرار دارند و مرد نان‌آور خانواده نمی‌تواند به تنهايی وظيفه تامين معاش تمامی اعضای خانواده را عهده‌دار ‌شود، زنان برای گذران زندگی خانواده‌های خود مجبورند جويای کار باشند و در شرايط رقابت گسترده در جامعه برای يافتن شغل، نيروی کار خود را به ناچار ارزان‌تر بفروشند تا شغلی پيدا کنند، ضمن آن که بايد در شرايط طاقت‌فرسايی نيز کار کنند.

بنابراين با اجرای طرح کاهش ساعات کار زنان، می‌توان پيش‌بينی کرد که:

۱. ميزان اخراج کارگران زن بالا می‌رود و يا اين که شرايط کاری بسياری از آنان تغيير می‌کند و به صورت غيررسمی و روزمزدی که تابع قوانين مشخصی نيست و بستگی به توافق بين کارفرما و کارگر دارد تبديل می‌شود (۳).

۲. دستمزد کارگران زن کاهش می‌يابد و زنان از نظر اقتصادی فقيرتر می‌شوند.

۳. تعداد کارگران خانگی (کارگران زنی که در خانه‌های مردم کار می‌کنند)، زنان دست‌فروش و زنان کارگر - کشاورز بالا خواهد رفت. اين نوع کارگران غيررسمی به حساب می‌آيند و به دليل نداشتن جايگاه مشخصی در عرصه کار و توليد، تحت پوشش قانون کار قرار نمی‌گيرند.

۴. اعمال تفکر جنسيتی در محيط کار تقويت و سبب می‌شود که بيش از پيش، اين تفکر زنان کارگر را در محيط کار مانند سايه تعقيب کند و بيش از هميشه آنها را تحت فشار و استيصال قرار دهد.

۵. زمينه آزار جنسيتی و خشونت در محيط کار بيشتر فراهم می‌شود. آزار جنسيتی در محيط کار می‌تواند به اشکال مختلف شامل رفتارهای نامناسب روانی، کلامی و فيزيکی به وقوع بپيوندد که به آزار جنسی زنان منجر می‌شود. کارگران زن يا بايد به آزارهای جنسی تن دهند يا در مقابل آن استقامت کنند که می‌تواند نتايجی چون اخراج، محروميت از ارتقاء شغلی و مزايای شغلی را برای آنان به دنبال داشته باشد.

۶- در مجموع، اجرای چنين قوانينی فرصت اشتغال برابر زنان با مردان را از بين می‌برد و کارفرمايان نيز به طور کلی، شوقی برای استخدام آنان ندارند و در نتيجه، اين موضوع به استثمار بيشتر کارگران زن و از بين رفتن هرچه بيشتر همان حقوق ناچيز آنان منجر خواهد شد.

در شرايط نابه‌سامانی که زنان کارگر ايران قرار دارند، بسيار حايز اهميت است که آنان هرچه بيشتر پا به پای مردان برای کسب فعاليت‌های سنديکايی و اتحاديه‌ای مبارزه کنند.

تشکيل صف مستقل زنان در تشکل‌های کارگری برای دستيابی به حقوق حقه زنان کارگر نيز از الزامات است.

ضمن آن که بايد کوشيد تا شرايط دشوار زنان کارگر ايران و صدای حق‌طلبانه آنان را بيش از پيش به اطلاع مردم برسد تا مانع از نقض حقوق آنها شد.

منابع:

۱- وب‌سايت آفتاب‌نيوز - ۲۱ آذر ۱۳۸۹

۲- وب‌سايت شفاف - ۱۷ فروردين ۱۳۸۹

۳- وب‌سايت جهان‌نيوز - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

Thursday, April 28, 2011

نود سالگی سیمین دانشور، بانوی داستان‌نویسی ایران


خانم سیمین بهبهانی، شما از چه زمانی خانم دانشور را می‌شناسید؟

سیمین بهبهانی: افتخار می‌کنم که با خانم دانشور از سال ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ آشنا بودم و تمام نوشته‌های ایشان را می‌خواندم، از جمله کتاب‌هایی که بسیار محبوب من بود، کتاب "سووشون" بود. سووشون یکی از رمان‌هایی است که پا به‌ پای رمان‌های این ۵۰ - ۶۰ سال اخیر، در شمار بهترین‌هاست. مثل رمان‌هایی که صادق هدایت نوشته، مثل رمان‌هایی که صادق چوبک نوشته، تا هوشنگ گلشیری و محمود دولت‌آبادی و نسل پس از آنها. اینها کسانی هستند که رمان‌های خوبی در ۶۰ یا ۷۰ سال اخیر منتشر کرده‌اند، و به نظر من خانم دانشور یکی از بزرگان ادبیات ما هست.

در سال ۱۳۵۷ بود که با منصور اوجی در "کانون نویسندگان ایران" آشنا شدم. او از دوستان خانم دانشور است. به آقای اوجی گفتم که دلم می‌خواهد با خانم دانشور آشنا شوم، این آرزوی من است. گفت من ترتیبش را می‌دهم. وقتی از تهران به شیراز بازگشت، نامه‌ای نوشته بود به خانم دانشور که سیمین بهبهانی می‌خواهد با تو آشنا شود و خانم دانشور هم لطف کردند و مرا به حضور پذیرفتند. من رفتم به خدمتشان و در جرگه‌ی دوستان صمیمی ایشان درآمدم و هنوز که هنوز است فکر می‌کنم که دوستی و استادی بهتر از ایشان نداشتم و خیلی ایشان را دوست دارم و امیدوارم که عمرشان دراز باشد و در میان ما سال‌های سال باشند و بدرخشند.

آقای اوجی، شما و خانم دانشور هردو شیرازی هستید و این طور که پیداست مدت‌هاست یکدیگر را می‌شناسید.

منصور اوجی: سیمین دانشور همشهری من است. برای اولین بار در دهه‌ی ۱۳۴۰ شبی در خیابان شیراز جلال آل‌احمد و ایشان را ملاقات کردم که به اتفاق چند دوست دیگر بودیم و بعد هم اینها رفتند تهران، من با جلال مکاتبه داشتم و بعد هم در نامه‌ای که به جلال می‌نوشتم سلام می‌رساندم و جلال هم در جوابی که به من می‌داد سلام ایشان را می‌رساند. و بعد هم جالب است من فوق‌لیسانس که قبول شدم، روزی رفتم تهران برای ثبت نام، در یکی از روزنامه‌ها آگهی دیدم که جلال درگذشته و زیرش هم عیناً اسم سیمین دانشور و شمس آل‌احمد بود و در همان روز ایشان را از اسالم به تهران می‌بردند. من عوض اینکه بروم دانشکده ثبت نام کنم، رفتم نزدیک روزنامه اطلاعات. و بعد هم موقعی که جنازه‌ی جلال را آوردند و در مراسمی که برای ختم جلال گرفته شد شرکت داشتم. و نماز جلال را یادم هست آیت‌الله طالقانی خواندند و بعد هم در کل مراسم سیمین دانشور چنان باوقار شرکت داشتند که واقعا همه را به حیرت انداختند. و بعد هم من مکاتبه‌ام را با سیمین ادامه دادم تا رسیدیم به ده شب شعر کانون نویسندگان ایران. من خارج بودم، اما به ایران برگشتم و رفتم به شیراز. در یکی از روزنامه‌ها خواندم که شب‌های شعر برگزار می‌شود. تعجب کردم که بعد از مدت‌ها خفقان اولین بار شب‌های شعر گذاشته‌اند، آنهم ده شب.

منظورتان شب‌های شعر سال ۱۳۵۶ است؟

اوجی: بله. در میان سخنرانی‌های شب اول، دیدم که اسم من هست و اسم خانم دانشور هم هست. حیرت کردم که اینها آمده‌اند و در غیاب من اسم مرا گذاشته‌اند. آمدم منزل و با خانم دانشور تماس گرفتم که چگونه اسم مرا داده‌اید؟ ایشان فرمودند که من نمی‌دانستم که شما ایران نیستید و بعد هم وقتی که مراسم این ده شب را روبه‌راه می‌کردیم، برای شب اول هرکسی را اسم می‌بردیم، دلشان نمی‌خواست در شب اول بیایند شرکت کنند، چون معلوم نبود ساواک چه به سرشان بیاورد. خانم دانشور فرمودند که اخوان ثالث گفته من هستم. خانم دانشور هم گفت من هستم و گفتم اسم اوجی را هم بنویسید.

چه خاطراتی از ایشان دارید؟ خاطرات شیرین و یا حتی تلخ؟

بهبهانی: خاطرات شیرین این بود که ایشان همیشه با برادرشان سرتیب یا سرلشکر دانشور به منزل ما می‌آمدند و با هم شب‌های زیادی می‌گذراندیم، شعر می‌خواندیم و تقریبا همه‌ی شعرهایی را که من در آن سال‌ها سرودم برای خانم دانشور خوانده‌ام. هر شعری را قبل از این‌که چاپ شود برای ایشان می‌خواندم و همین‌طور این دوستی ادامه داشت. البته در آن روزگاران شیرین، رویدادهای تلخی هم پیش آمد: یکی موقعی بود که همسر من فوت کرده بود، ایشان بیشترین دلداری را در آن موقع به من می‌دادند؛ و اتفاقا مدتی پس از آن اخوی ایشان فوت کرد و این وظیفه‌ی دلداری دوست را من به عهده گرفتم. برای من و خانم دانشور حتما این دو واقعه بسیار دردناک بوده.

اوجی: چندی پس از انقلاب با دوستانم سفری رفته بودیم شمال. فکر می‌کنم سال ۱۳۵۸ بود. یک روز بیشتر در تهران نمی‌توانستم بمانم. دوست داشتم هم خانم بهبهانی را ببینم و هم خانم دانشور را. زنگ زدم به خانم دانشور که من فردا می‌آیم تهران از شمال به اتفاق دوستان، دوست دارم شما و خانم بهبهانی را به اتفاق ببینم. ایشان فرمودند که کاری ندارد، من دعوت می‌کنم ایشان را تا بیایند، و بعد عصری که آمدیم من یک آینه‌ی دردار در شمال برای خانم دانشور گرفتم تا کادو بدهم به ایشان. به اتفاق چند دوست عصر روز موعود رسیدیم به خانه‌ی خانم دانشور. زنگ زدیم، خانم دانشور در را به روی من باز کرد. بعد هم تا مرا دید اشاره کرد که: اوجی چقدر شکسته شدی. بعد هم هوشنگ خان برادر ایشان گفتند که اوجی شاعر است و بعد توی شرایط و مشکلات خواه ناخواه این شکسته خواهد شد. منتها من وقتی دقت کردم، دیدم خانم دانشور شکستن‌اش بیشتر از همه‌ی ماست و آینه‌ی دردار را به ایشان ندادم و این آینه‌ی دردار را آوردم و هنوز که هنوز است من آینه‌ی دردار را در خانه‌ام نگه داشته‌ام.

Bildunterschrift: سیمین بهبهانی، شاعره نامی، در جمعی از فعالان جنبش زنان
همسر آل‌احمد

خانم دانشور همسر زنده‌یاد جلال آل‌احمد است. از آنجا که همسر ایشان هم نویسنده بود، در آن زمانه که زنان انگشت‌شماری می‌نوشتند، خانم دانشور به عنوان یک زن نویسنده چقدر استقلال داشتند؟

بهبهانی: هر نویسنده‌ای خودش استقلال خودش را دارد. خانم دانشور را با جلال آل‌احمد اگر مقایسه کنید، از لحاظ سبک، از لحاظ تفکر، از لحاظ احساس، از همه‌ی این اصول نویسندگی مغایرت دارند با یکدیگر. او یک طور دیگر است، مردانه می‌نویسد. چیزهای متفکرانه. خانم آنشور آنچه می‌نویسد از روی احساس و با لطافت زنانه است. من هیچ نشان یا اثر دستی از جلال آل‌احمد در نوشته‌های خانم دانشور ندیده‌ام.

البته وقتی دو نفر با هم زندگی می‌کنند یک نقاط مشترکی دارند با هم‌، عقایدشان مثل هم می‌شود. ممکن است که طرز تفکرشان شبیه هم باشد. که حتما باید باشد، ولی باز می‌بینم که خانم دانشور مخالفت‌هایی با جلال آل‌احمد داشته و هنوز هم که هنوز است یادش نرفته و گاهی اوقات آنها را برای ما تعریف می‌کند.

خانم بهبهانی، به نظر شما تا چه اندازه تجربه‌ی خود خانم دانشور در داستان‌هایش نقش داشت؟

بهبهانی: به نظر من تخیل خانم دانشور بر تجربه‌هایش می‌چربد. یعنی تخیل بسیار قوی دارد. من دلیل دارم برای این مطلب که می‌گویم. خانم دانشور هیچگاه مادر نشد، آبستنی را حس نکرد، بچه‌دار شدن را ندید، ولی در قسمتی از کتاب "سووشون" شما زن آبستنی می‌بینید که رفته توی زیرزمین و شربتی می‌خورد ـ یعنی به قول عوام‌الناس ویارش را دارد معالجه می‌کند ـ و این خیلی عجیب بود برای من. و صحنه‌هایی، مثلاً فرض کنید رقص یک رقاصه‌ی هندی را طوری توصیف می‌کند که مثل اینکه اصلا خودش بلد است این‌جوری برقصد. یا اینکه خیلی مسائل هست که خودش تجربه نکرده، ولی تخیل او در آن نوشته آشکار است. این تخیل آنقدر قوی هست که انسان را سیراب از باور می‌کند. پس به نظر من این نکته در آثار خانم دانشور خیلی حس کردنی است و ارزشمند.

نویسنده‌ای پذیرای انتقاد

آقای اوجی، شما که خاطرات بسیاری از خانم دانشور دارید، بفرمایید که برخورد ایشان با منتقدان خود چگونه بود؟

اوجی: یک بار من خواهرم فوت کرده بود در شیراز. خانم دانشور باخبر شدند، به من تلفن زدند که بلند شو بیا تهران، یک مدتی خانه‌ی ‌من بمان تا کمی از غم‌ات کاسته شود. من رفتم و شبی رفتم به منزل عباس معروفی. عباس معروفی چند نفر را دعوت کرده بود، از جمله فرشته ‌داوران، محمدعلی سپانلو و خانم مهین صنعتی. در آن شب درباره "سووشون" بحث در گرفت. خانم داوران که از امریکا آمده بود، ایراد گرفتند که خانم دانشور در این کتاب زن را ذلیل نشان داده است و بعد من و عباس معروفی و سپانلو دفاع کردیم از خانم دانشور و گفتیم که وقایع این کتاب به زمان جنگ اول جهانی برمی‌گردد. در آن دوره مردان بر زندگی خانواده مسلط بودند، و اگر خانم دانشور جور دیگری می‌نوشت، نادرست بود.

چند روز بعد رفتیم با عباس معروفی خدمت خانم دانشور. عباس معروفی گفت که دیشب من و اوجی و سپانلو از شما دفاع کردیم و فرشته داوران در مورد رمان شما نکاتی گفت که درست نبود. هر کس دیگری بود شروع می‌کرد به بد و بیراه گفتن به خانم فرشته داوران. ولی این زن با متانت تمام گفت که فرشته داوران در مورد کار من نکات درستی گفته است. نکته‌ی جالبی که من از خانم دانشور آموختم و به کار می‌برم این است که او در مورد دیگران همیشه نیمه‌ی پُر لیوان آنها را می‌بیند، به هیچ وجه کاری به نیمه‌ی خالی لیوان دیگران ندارد، یعنی بیشتر محاسن دیگران را می‌بیند.

خانم بهبهانی، در سالروز نودسالگی خانم دانشور، چه آرزویی برای ایشان دارید؟

بهبهانی: خانم دانشور چه در جوانی، چه در هنگام پیری و بیماری زنی است محترم. باید که احترامش نگه داشته شود. ما به آثارش افتخار می‌کنیم و امیدوارم که مردم کشور من هم قدر بدانند و فراموش‌کار نباشند.

فکر می‌کنید الان این حالت نیست دیگر برایشان؟ یعنی آن‌طور که باید دوستان دور و برشان نیستند؟

بهبهانی: تا جایی که می‌دانم دوستان ایشان مثل پروانه دور ایشان می‌گردند، اما در حال حاضر خانم دانشور خودش حوصله ندارد و نمی‌تواند تحمل کند آمد و رفت زیاد را. حالش زیاد مناسب خسته شدن و گفتگو کردن و به اصطلاح مؤدب نشستن و اتیکت را رعایت کردن و اینها دیگر نیست.

آقای اوجی، از نظر روحی و جسمی وضعیت خانم دانشور چگونه است؟

اوجی: روحیه ایشان تغییر کرده است و به سختی سخن می‌گویند. مطالبی را می‌گوید خیلی فشرده. اگر چیزی بپرسید، یکی دو کلمه جواب می‌دهد و توش و توان ندارد که با شما با تاب و تفصیل با شما صحبت کند. در پیری، دورانی مشکل را می‌گذرانند، بسیار مشکل.

مصاحبه گر: نوشین شاهرخی
تحریریه: علی امینی


/>



Wednesday, April 27, 2011

سامورایی معاصر ژاپن




پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقي مانده اند.مردم ژاپن به آنها سامورایی مي گويند
این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند.به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در میان آنها مردی 59 ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.

حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگيد
هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و...
بگيد" تعهد و از خودگذشتگي برای وطن"،
بگيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته ....
........................................................................................
ایا در فرهنگ ما خصلت های " پهلوانی" دیگه مرده و تبدیل به افسانه شده..؟؟
............................................................................................
من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم،
ولي اميدوارم بتونم براي اونها احترام لازم رو قائل بشم

گورانی های کردستان، لرستان و لکسان

به كه بايد دل بست؟ // به كه شايد دل بست؟




سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

گرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

قدمي، راه محبت پويد

***

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

همه گلچين گل امروزند ـ

در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

***

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

نقشه يي شيطانيست

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

حيله پنهانيست .

***

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

***

خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

همه بر درد كسان مينگرند ـ

ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

***

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

ريشه عشق، فسرد

واژه دوست، گريخت

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

***

دست گرمي كه زمهر ـ

بفشارد دستت ـ

در همه شهر مجوي

گل اگر در دل باغ ـ

بر تو لبخند زند ـ

بنگرش، ليك مبوي

لب گرمي كه ز عشق ـ

ننشيند بلبت ـ

به همه عمر، مخواه

سخني كز سر راز ـ

زده در جانت چنگ ـ

بلبت نيز، مگو

***

چاه هم با من و تو بيگانه است

ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند

درد دل گر بسر چاه كني

خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

گر شبي از سر غم آه كني .

***

درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن

درد خود را به دل چاه مگو

استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

آب شو، « آه » مگو .

***

ديده بر دوز بدين بام بلند

مهر و مه را بنگر

سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است

سكه نيرنگ است

سكه اي بهر فريب من و تست

سكه صد رنگ است

***

ما همه كودك خرديم و همين زال فلك

با چنين سكه زرد ـ

و همين سكه سيمين سپيد ـ

ميفريبد ما را

هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ

گفته ام با دل خويش:

مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش

نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش

آسمان با من و ما بيگانه

زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه

« خويش » در راه نفاق ـ

« دوست » در كار فريب ـ

« آشنا » بيگانه

***

شاخه عشق، شكست

آهوي مهر، گريخت

تار پيوند، گسست

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟



ازکتاب طلوع محمد

مهدی سهیلی

به كه بايد دل بست؟

به ایرانیان دل مبندید

ایرانیان افرادی غیر قابل اعتماد هستند نه لطف و کرمشان معلوم است و نه کینه و عداوتشان. تا زمانی که از تو نفع و بهره ای نصیبشان شود چون مگسانی گرد شیرینی در کنارت هستند و با تو از در دوستی و محبت در می آیند. وقتی گره از مشکلاتشان برداشته شود و یا نفعشان تامین گردد، گویی که اصلا تو را نمی شناسند و حتی نیم نگاهی هم به تو نمی اندازند. اگر دچار گرفتاری شوی به یاریت نمی شتابند و توجهی هم به تو نمی کنند و بی تفاوت از کنارت می گذرند حتی ممکن است بر بار مشکلاتت هم بیفزایند. اگر با یک نفر هم صحبت شوی از حرکات چهره و دست و نحوه صحبت کردنش متوجه می شوی چقدر فریبکار و دروغگو است. با چشمان خود شاهد هستی که چگونه زیر پای یکدیگر را خالی می کنند چون تحمل پیشرفت دیگری برایشان بسیار مشکل است.

خلاصه آنکه هیچ گاه برای وجود آدمی ارزشی قایل نیستند یا از روی حسرت به آدمی می نگرند و یا حسادت و طمع. در هر حال چندان فرقی نمی کند و این نشان از جهل و کوته بینی و حقارت آنهاست.

"جیمز موریه" در کتاب خود تحت عنوان "حاجی بابای اصفهانی" ایرانیان را اینگونه توصیف می کند:

"به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند، سلاح جنگ و آلت صلح ایشان دروغ و خیانت است. هر چه به عمارت ایشان کوشی به خرابی تو کوشند، بی هیچ و پوچ آدمی را می فروشند، دروغ عیب فطری ایشان است و قسم شاهد این معنی ولی حقیقت را چه احتیاج به قسم است ...."



سميه کاظمی


ما ایرانیها ....
شنیده اید که می گویند هر ملتی ویژگیهای شخصیتی خاصی دارد؟ مثلا انگلیسی ها آدمهای زرنگ و رندی هستند، فرانسویها به خوشگذرانی و بی خیالی نام آورند و آلمانیها به جدیت آغشته به کمی خشونت و ...

من اگه بخوام ایرانیها را توصیف کنم، می گم آدمهایی که یکی از ویژگیهای بارزشان اینست که همش به دنبال غر زدن و حتی از هر خوشی ای غم ساختن اند! حالا بماند که در هر موردی خوشی ها و قشنگی ها را فاکتور می گیرند و غمهایش را سوا می کنند و با چه معنویتی! هم به ستایش آن غم می پردازند.

تا وقتی از غم و درد بگویی و هر چه آب و تاب آن غم را هم اضافه کنی و صوت و آهنگی هم به آن بدهی! راضی اند و صداشون در نمی آید و تو را به حال خودت می گذارند ولی وای به اینکه شنیده شود یا دیده شود که خوشی! و احتمالا یک دالامب و دیمبویی هم به آن اضافه کرده ای!! اینجاست که فورا وظیفه اخلاقی و مذهبی خود می دانند که دخالت کنند و تو را ارشاد نمایند! و اصلا فرقی هم نمی کند که تو بیشتر از آنها حداقل در آن مورد خاص بدانی یا احیانا تخصصی هم داشته باشی!



چند روز قبل تو اخبار شنیدم که "برنامه شبهای برره صدای نمایندگان مجلس را هم در آورده" ! و اگر کمی تحلیل محتوا کنید متوجه می شوید که این، "هم"، یعنی صدای دیگران را هم قبلا در آورده بوده و حالا دیگه به سطح مجلس هم رسیده!

خیلی جالبه، معمولا ایرانیها به دنبال اینند که ببینند چه کسی پیشرفت کرده یا در حال پیشرفت است تا فورا خود را دخیل کنند و به نحوی که کمترینش "حرف" است، بتوانند به جنگ آن بدبخت بروند!



این موضوع هم تا حدی شبیه به همین است. مجموعه ای که در سیمای ایران تا حدی نوآورانه است و خلق و به نمایش در آوردنِ یک قومیتی خاص، با فرهنگ و آداب و رسوم منحصر به فرد خود است که آمیخته با طنز شده و حداقل دقایقی را در زندگی ایرنیانِ به دنبال غم، به شادی می گذراند، بدون اینکه عنصر "حرص در آوردن" که یکی از اجزا اصلی فیلمها و مجموعه های تصویری ایرانی است، در آن دیده شود. ولی طبق سطور اول این نوشته، چون باز حرف شادی به میان آمده، دیگه این مساله تا حد مجلس هم کشیده شده و می بایست علمای مجلس هم نظری در این باره که به احتمال قوی انتقادهای کوبنده و فقط دیدن و گزینش عیب های این مجموعه خواهد بود، ارائه کنند تا این مجموعه هم خدای نکرده از الطاف و عنایات ایرانیان محروم نماند!



قطعا هر مجموعه ای دارای نقاط ضعف و نقاط قوت است و منظور در این مقال، صرف تحسین یک پدیدار نیست ولی این که چه علتی دیدِ جامعه ایران را معمولا به سمت بدترین موارد و یافتن ایرادهای یک اثر، منحصر می نماید، خود بحثی قابل تامل است که شاید می بایست بخشی از آنرا در روانشناسی افراد این جامعه جستجو کرد.



شما ایرانیها را چگونه می بینید؟





(يادتان نرود روی "شبهای برره" کليک کنيد!)



الهه پيروزيان

راه سنگلاخ دسترسی زنان به اینترنت


اشاره: توانمند‌سازی زنان از طریق فناوری‌های نوین ارتباطی و اطلاعاتی موضوع این مقاله است که بخش اول آن با عنوان شکاف دیجیتالی و جنسیت چندی پیش از نظرتان گذشت. در بخش اول به موضوع فاصله

نابرابر میان زنان و مردان در دسترسی و بهرمندی از فناوری‌های نوین ارتباطی و اطلاعاتی پرداخته شد، علاوه بر این در پرتو نظریه‌های توانمند‌سازی، نقش این فناوری‌ها در افزایش مشارکت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارتقاء بهداشت و سلامت زنان مورد بررسی قرار گرفت.
اکنون در قسمت پایانی این مقاله، موانع دسترسی زنان به فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات تشریح شده است؛ با هم می‌خوانیم.

***

مسئلۀ آموزش و عدم مهارت‌ها

"آموزش یکی از مهمترین ابزارهایی است که موقعیت زنان را بالا برده و به آنان به صورت مستقیم و غیر مستقیم قدرت بیشتری در جامعه اعطا می‌کند. از طریق دانش و آگاهی، حمایتها و اتکای به نفسی که در زنان بوجود می‌آید و آنها می‌توانند در فرایند توسعه مشارکت نسبتاَ بالایی داشته باشند".

مسئلۀ آموزش زنان، مسئله‌ای است که در سال 1990طی کنفرانس جهانی "آموزش وپرورش برای همه" که در تایلند برگزارشد برآن تأکید شد؛ که در واقع تایید مجددی بر اعلامیۀ جهانی حقوق بشر بود. (شیخی، 1380، ص193)

کشورهای در حال توسعه دارای وضعیت‌های متفاوتی در ارتباط با بی سوادی جمعیت زن یا مرد خود هستند. آمارتیاسن، استاد دانشگاه هاروارد دربارۀ آموزش زنان می‌گوید: آموزش و اشتغال زنان در جامعه، موقعیت شغلی آنان را استحکام می‌بخشد و به طورکلی تغییری اساسی در وضعیت اقتصادی- اجتماعی آنها برجا می‌گذارد. (همان، ص206-205)

زنان برای استفاده از فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطی نیز نیازمند آموزش هستند. استفاده از فناوری‌های نوین مستلزم یادگیری مهارت‌های نوینی است. در کشورهای در حال توسعه، امکان برخورداری زنان از آموزش‌های فناوری اطلاعات به موقعیت آنها در جامعه و خانواده بستگی دارد. (هافکین و تاگارت، 1383، ص53)

تعداد زنان شاغل در آن دسته از فعالیت‌های مرتبط با فناوری اطلاعات مانند مهندسی و تحلیل سیستم‌ها که نیازمند آموزش‌های تخصصی و مهارت پیشرفته باشد، پایین است. (همان، ص64) و این خود نشان ازتفاوت در میزان بهره مندی زنان و مردان از آموزش‌های لازم برای استفاده از فناوری‌های نوین دارد.

در کشورهای در حال توسعه دوره های آموزشی فناوری اطلاعات توسط دانشکده‌ها و دانشگاهها ارائه می‌شوند. دستیابی به این مراکزبا دشواری همراه است به‌ویژه انواع خصوصی آن که در زمینه های علوم و فناوری فعال هستند.

دستیابی به این آموزش‌ها تنها برای تعداد معدودی از زنان امکان پذیر است و برای تمام زنان در کشورهای در حال توسعه موجود نیست. از جمله زنان ساکن در نقاط روستایی که تعدادشان از مردان بیشتر است و در بین خانوارهای فقیر؛ که زنان، فقیرترین فقرا هستند. (همان، ص61-60)

از نظر مشارکت در دانش فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات زنان در شرایط محرومیت قرار دارند. چرا که تعداد آنها از لحاظ ثبت نام در دوره های آموزشی علوم و تکنولوژی نسبت به مردان درمراتب پایین تری است. در سال 1990 درصد زنان ورودی به رشته های علوم و تکنولوژی در سطح دانشگاهی در آفریقا، آمریکای لاتین، اروپای غربی، اروپای شرقی و آسیا و اقیانوسیه کمتر از 50 درصد بوده است. (احمدنیا، 1383)

با توجه به چالش‌هایی که بر سر دستیابی به آموزش در زمینه فناوری‌های نوین برای زنان در کشورهای درحال توسعه وجود دارد. سند اجلاس ویژه مجمع عمومی سازمان ملل هم تحت عنوان "زنان 2000: تساوی جنسیتی، توسعه و صلح برای قرن بیست ویکم " این موضوع را این‌گونه مورد تأکید قرار داده است: "علم و فناوری، به عنوان اجزاء بنیادین توسعه در حال ایجاد تحول در الگوهای تولید هستند و همین امر به ایجاد شغل و طبقه بندیهای جدید شغلی و روشهای کار و ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر دانش کمک کرده است. اگر زنان از دسترسی برابر و آموزش کافی برخوردار باشند، تحولات فناورانه می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای را برای همۀ زنان در تمام زمینه‌ها فراهم سازد". (سند اجلاس ویژۀمجمع عمومی سازمان ملل پکن+5، 1381، ص53)

هنجارهای فرهنگی- اجتماعی

فرهنگ از وسیع ترین مفاهیم قابل سنجش در علوم اجتماعی است. فرهنگ در طول زمان تغییر می‌پذیرد. بسیاری از مردم از تغییر می‌ترسند اما با این وجود بخش‌هایی از فرهنگ در مقابل تغییر مقاوم است چرا که ارزشهایی در جامعه وجود دارد که گرایش به حفظ آداب و سنن قدیمی کهن دارد.

دکتر منوچهر محسنی در کتاب جامعه شناسی عمومی در یکی از تعاریف فرهنگ آورده است:
فرهنگ از طریق دیگر انسانها آموخته می‌شود و نحوۀ آموزش آن توسط روندی چون "تعامل اجتماعی" یعنی روابط متقابل میان انسانها صورت می‌گیرد بنابراین فرهنگ یک تولید اجتماعی است. (محسنی، 1353، ص415) در بعضی جوامع تأثیر فرهنگ؛ خود یکی از عواملی است که حضور زنان را به حاشیه می‌راند و تنها گروه اندکی از زنان به موقعیت‌های برتر دست می‌یابند. در برخی جوامع در حال توسعه مکانهای خدماتی مربوط به فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی از محل زندگی افراد فاصله دارد گرچه این مشکل دامن گیر تمام افراد آن جامعه است اما هنجارهای فرهنگی- اجتماعی موجود در جامعه این محدودیت‌ها را برای زنان افزایش می‌دهد مثلاّ در جوامع محافظه کاری که فرهنگ یا رسومات اجتماعی به زنان اجازۀ مسافرت و جابه جایی بدون حضوریک سرپرست مرد را نمی دهد. (هافکین و تاگارت، 1383، ص51) زنها به راحتی نمی توانند ازاین مراکز استفاده کنند.

یا در بسیاری از فرهنگ‌ها مردان عادت کرده اند که بیش از زنان پرخاشگر باشند. این هنجارها ی رفتاری در زمان تعامل بین مردان و زنان آشکار می‌شود و به گونه‌ای که مردان و پسران سلطۀ خود بر رایانه را به دختران تحمیل می‌کنند و آنها را به حاشیه می‌رانند.

در چنین جوامعی زنان در مراجعه به مکان‌های عمومی ارائۀ خدمات اینترنتی که اکثر کاربران آنها مرد هستند و کمک گرفتن از کارمند مرد آن مرکز برای رفع مشکلات احتمالی استفاده از شبکه، احساس راحتی نمی کنند. (همان، ص53)

وجود تفکرات کلیشه‌ای نیز در بعضی جوامع به صورت یک عامل باز دارنده، مانع رشد زنان در جنبه های تحصیلی، شغلی و تربیتی می‌شود. کلیشه هایی که در بردارنده نظرات منفی نسبت به زنان و ویژگی‌های زنانه است. این کلیشه‌ها حتی به صورت کلان به شکل هنجارهای، قوانین، عقاید، تفکرات عمومی نمایان می‌شود گاه به فناوری‌ها به عنوان حیطه‌ای مردانه نگریسته می‌شود. "همواره این باور اجتماعی وجود داشته است که ماشین‌ها و فناوری‌ها قلمروی مردانه و غیر زنانه است. باوری که موجب ایجاد پیشداوری جنسیتی در برداشت‌ها و چگونگی استفاده از فناوری اطلاعات شده است. دختران با ورود به مدرسه به طور ناخوداگاه یا خوداگاه بر اثر پیشداوری‌های والدین و معلمان از مطالعۀ علم و فناوری روی گردان می‌شوند". (یونسکو، 1384، ص39) در چهارمین کنفرانس جهانی زنان که توسط سازمان ملل برگزار شد و به ارتقای جایگاه تساوی جنسیتی توجه می‌کرد مسئلۀ از بین بردن کلیشه های زیانبخش علیه زنان را چنین مورد تأکید قرار داده است: تقویت فعالیت‌ها در زمینۀ ایجاد آگاهی جنسیتی و آموزش تساوی جنسیتی میان زنان و مردان، دختران و پسران با هدف از بین بردن تداوم کلیشه های زیانبخش" (سنداجلاس ویژۀ مجمع عمومی سازمان ملل پکن +5،1380 ، ص88) و این را مسئله‌ای می‌داند که دولتها باید به آن توجه کنند.

مسائل مالی و هزینۀ تجهیزات و اشتراک استفاده از اینترنت

هزینۀ تجهیزات و نرخ اشتراک استفاده از اینترنت به عنوان یکی از مهمترین عوامل عدم دسترسی به فناوری‌های نوین در کشورهای در حال توسعه مورد توجه است. هزینه متوسط ماهانه یک اشتراک اینترنتی در کشورهای حوزۀ اقیانوسیه 50 دلار آمریکا برآورد شده که حدوداَ نیمی ازسرانه تولید ناخالص ملی در بسیاری از کشورهای این منطقه است بود و بدون شک اکثریت مردم این کشورها توان پرداخت آن را ندارند. (احمدنیا، 1383)

اگرچه به نظر می‌رسد که هزینه های دستیابی به فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات از جمله اینترنت برای تمام افراد در کشورهای در حال توسعه مشکل ایجاد می‌کند اما "باوجود کمبود اطلاعات در مورد شکاف دیجیتالی جنسیتی، شواهد محکمی وجود دارد حاکی از آن‌که زنان از منابع مالی کمتری برای خرید تجهیزات جدید برخوردارند".

زنان کشورهای در حال توسعه؛ از مردان خود کم درآمد ترند و براساس آمار سازمان ملل متحد (براون 1985) زنان نیمی ازجمعیت جهان را تشکیل می‌دهند 10 درصد از درامد جهان را در یافت می‌کنند و دارایی‌های آنها کمتر از 1درصد است. (آبوت و والاس، 1381، ص71)

بنا براین بدیهی به نظر می‌رسد که زنان نسبت به مردان در این کشورها نه‌تنها در خرید تجهیزات بلکه به طور کلی برای دستیابی به فناوری‌ها -مثلا اشتراک اینترنتی- مشکلات مالی بیشتری داشته باشند.

و چنانچه پژوهش‌ها نشان می‌دهد در حال حاضر استفادۀ شخصی و خانگی از رایانه و اینترنت در کشورهای در حال توسعه محدود به گروه‌های خاص (نخبگان) می‌شود. (هافکین و تاگارت، 1383، ص49) و این در حالی است که انتظار می‌رود بسیاری از زنان در سراسر جهان باید به شکل مؤثری از فناوری‌های جدید ارتباطی برای ایجاد شبکه ها، حمایت، تبادل اطلاعات، تجارت، آموزش، مشاورۀ رسانه‌ای و تجارت الکترونیک استفاده کند. مسئولیت اولیۀ طرح و اجرای سیاست‌های مربوط به ارتقای تساوی جنسیتی بر عهدۀ دولتها می‌باشد. ( سنداجلاس مجمع عمومی سازمان ملل پکن+5، 1380، ص53) و به نظر می‌رسد فراهم آوردن شرایط دسترسی آسان و ارزان به شبکه های اطلاعاتی برای زنان، در کتابخانه های عمومی و مدارس یکی از راه های مقابله با این شکاف دیجیتالی است.

زمان و فقدان فرصت کافی

یکی از مؤلفه هایی که در پژوهشهای مربوط به مشکلات دسترسی زنان به فناوری‌های نوین بویژه اینترنت به آن اشاره شده است مسئله کمبود زمان و نداشتن فرصت کافی برای زنان کشورهای در حال توسعه است.

گزارش‌های مربوط به استفاده از اینترنت در برخی کشورها نشان می‌دهد که زنان نسبت به مردان بیشتر برای کارهایی که ضرورت دارد از اینترنت استفاده می‌کنندولی مردان به دلیل داشتن فرصت بیشتر به گشت و گذارهای اینترنتی می‌پردازند

مثلا زنان از این فناوری‌ها برای برقراری ارتباط و بررسی حسابهایشان در بانک استفاده می‌کنند و این در حالی است که مردان وقت خود را با گردش در اینترنت، خرید نرم افزارها و خواندن روزنامه های اینترنتی صرف می‌کنند. زنان با به عهده گرفتن سهم بیشتری از تلاش‌های خانوادگی و مراقبت از کودکان به طورکلی، زمان کمتری برای استفاده از اینترنت دارند. (یونسکو، 1384، ص49)

"عموما از مردان انتظار نمی‌رود از فرزندان نگهداری کنند و مردان برخلاف زنان از امکانات اقتصادی کافی برای تأمین خود برخوردارند". (آبوت و والاس، 1380، ص247)

تقریباَ برای همه زنان، کمی وقت مسئله به شمار می‌رود علاوه بر این که زنان به شرط این‌که فناوری‌های نوین را در اختیارداشته باشد با مشکل کمبود وقت در استفاده از آن روبرو هستند. زنان همچنین "زمان محدودتری برای کسب مهارت‌ها و معلومات جدید دارند". (احمدنیا، 1383)

سوفیا هایر (Sophia Huyer) کارشناس امور علم و فناوری زنان بر این باور است: "وقت زنان یک منبع بحرانی کمیاب است. هر نظام و فعالیتی که قرار است شرایط زندگی زنان را بهبود بخشد یا توانمندی‌های آنان را افزایش دهد باید یا به نوعی وقت آنها را ذخیره کند و یا کارایی شان را ارتقاء بخشد، نه این‌که به فهرست بلند بالای فعالیت‌های روزانه آنها، مسئولیت‌های جدیدی را اضافه نماید. از آنجایی که حجم وسیعی از مسئولیت‌های منزل و مراقبت از فرزندان بر دوش زنان و دختران است آنها احتمالاَ وقت آزاد چندانی جهت استفاده از اینترنت در منزل، محل کار و یا مراکز عمومی ارائه کننده خدمات اینترنتی ندارند". (هافکین و تاگارت، 1383، ص48)

بنا به اظهارات یک مشاور محلی مستقر در یک مرکز ارتباط از راه دور غنا، از میان زنان تنها دختران دانش آموز مشتریان دائمی این مرکز بودند یعنی گروه زنانی که جدول زمانی انعطاف پذیرتری داشتند. (همان، ص49)

زبان و محتوای غیر بومی

باوجود دیدگاه مثبتی که معتقد است با ایجاد و گسترش شبکه ها، این فناوری‌ها می‌توانند فراتر از محدودیت‌های زبانی و فرهنگی عمل کرده و از طریق امکان دادن به افراد و گروه‌ها برای زندگی و کار در هرگوشه و هرجا، به زنان امکان می‌دهد صرف نظر از ملیت خود بخشی از جامعه اطلاعاتی جهانی را تشکیل دهند. اما یک عامل محدود کنندۀ دیگر برای زنان درحاشیه، مسئلۀ ناآشنایی با یک زبان دوم است. اغلب محتوای موجود در اینترنت به زبان انگلیسی است.

اما زنان در کشورهای در حال توسعه آمار بی سوادی بیشتری نسبت به مردان را به خود اختصاص داده اند مخصوصاَ زنان روستایی. آمار ارائه شده در سال 2002 نشان می‌دهد "دوسوم از870 میلیون بی سواد جهان را زنان تشکیل می‌دهند". (یونسکو، 1384، ص42)

اکثر اطلاعات آنلاین به زبان انگلیسی است در حالی‌که بیشتر زنان جهان سوم به دلیل فشار اقتصادی با زبان دیگری به غیر از زبان خودشان آشنایی ندارند. (هافکین و تاگارت، 1383، ص45 )

با وجود محدودیت‌هایی که گسترش فراگیر زبان انگلیسی و تا حدودی سایر زبانها ی بین المللی در اینترنت برای اکثریت جمعیت جهان که به سایر زبانها تکلم می‌کنند ایجاد کرده اما رشد سریع صفحات وب در طول چندسال گذشته در سرتاسر دنیا منجر به تولید اطلاعات و محتوای اینترنتی به زبان‌های غیرانگلیسی شده، در سال 1999 زبان حدود 95 درصد از صفحات وب انگلیسی بود در سال 2000 این رقم حدود 4/68 درصد برآورد شده است. ناظران پیش بینی می‌کنند که تا سال 2010 زبان چینی مهمترین زبان روی شبکه اینترنت خواهد بود. (همان، ص48-47)

بنا براین به نظر می‌رسد تولید محتوا در سطح محلی به کمک زنان خواهد آمد. تنها تلاش کردن برای دستیابی یا اتصال زنان و گروه‌های حاشیه‌ای به اینترنت و فناوری‌های نوین کافی به نظر نمی رسد.

لازم است که زنان را به مثابه تولیدکننده اطلاعات در نظر گرفت و مهارت‌های مناسبی را به آنها آموخت تا امکان گرداوری، تدوین و انتشار دانش محلی و مبتنی بر شناختی درونی از نیازهای محلی به اطلاعات فراهم شود. (یونسکو، 1384، ص45)

تهدیدهای فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات برای زنان

اگرچه دستیابی به فناوری‌های جدید در توانمند ساختن زنان نقش به سزایی دارد اما تهدیداتی نیز برای آنها در بردارد که آن را هم نمی توان نادیده گرفت. یکی از تهدیداتی که این فناوری‌ها برای زنان در کشورهای در حال توسعه دارند، شغل‌هایی با شرایط دشوار و دستمزد پایین است. این عامل همواره با شکل گیری و ورود تکنولوژی‌های جدید به جوامع به وقوع پیوسته است. نفوذ تکنولوژی‌های نوین، همواره قشر درحاشیه مانده جامعه را به عنوان نیروی کار ارزان مورد استفاده قرارداده است.

در کشورهای در حال توسعه که میزان استفاده کنندگان زن از فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات محدود به گروه کوچکی از نخبگان است و تعداد زنانی که به عنوان تولیدکنندگان محتویات اینترنت، برنامه نویس، طراح، مخترع و تعمیرکاران رایانه فعالیت می‌کنند بسیارکم است و زنان بیشتر به عنوان کاربران نهایی فناوری اطلاعات مطرح هستند بنابراین مشاغلی را بر می‌گزینند که نیاز به مهارت پایین تری دارند.

جیلیان مارسله معتقد است: "تصمیم گیری، در مورد آنچه که بخش فناوری اطلاعات تولید می‌کند. بر نحوۀ تولید در این بخش و تعامل آن با جامعه تأثیرمی گذارد. نظام‌های موجود تولید و سازماندهی در بخش فناوری‌های اطلاعات، تأثیر منفی بر زنان داشته و استمرار نظام‌های سنتی روابط جنسیتی را در پی دارد". (هافکین و تاگارت، 1383، ص40)

و این در واقع به معنای راه نیافتن زنان به مناصب بالا در مشاغل مربوط به فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات است. زنانی که از فرایند تولید و تصمیم گیری در زمینۀ مشاغل مرتبط با فناوری‌های مذکور رانده می‌شوند به ناچار مشاغل دارای شرایط دشوارتر و با دستمزد پایین تر را می‌پذیرند.

اما یکی دیگر ازعوامل نگران کننده‌ای که فناوری‌ها ی نوین بخصوص دستیابی به اینترنت می‌تواند برای زنان در پی داشته با شد مسئله "استثمارجنسی" (همان، 40ص) و "پورنوگرافی" (جاویدان و دیگران، 1384، ص22) است.

به هرحال آنچه که غیر قابل انکار است این که جهان به سوی جامعۀ اطلاعاتی در حرکت است و اگرچه "خطرهایی برای پیوستن به جامعۀ اطلاعاتی جهانی وجود دارد، در عین حال بزرگترین این خطرها، عدم پیوستن به این جامعه است". (هافکین و تاگارت، 1383، ص17)

به هرحال فناوری‌ها ی جدید از هر سو جوامع را در برخواهند گرفت و ایستادن در مقابل فناوری‌ها راه حل مشکل نیست. اما و ناگزیر فناوری‌ها نیز مانند تمام پدیده های اجتماعی دارای معایب و محاسنی هستند و با این وجود ضرورت و الزام دستیابی به آنها به اثبات رسیده است و یکی از شاخص‌های توسعه نیافتگی را می‌توان عدم دسترسی به فناوری‌های جدید دانست. بنابراین باید در جستجوی راه حلهای دیگری برای مقابله با خطرات آنها باشیم. به هرحال مقابله با مخاطرات یک پدیده، الزاماَ نباید مساوی با مقابله با خود پدیده باشد. بنابراین راه نجات را می‌توان در بالا بردن سطح آگاهی زنان از یک سو و ارائۀ هنجارهای نظارتی مناسب بر محتوای اطلاعاتی این فناوری‌ها دنبال کرد یا از ابتکارات دیگری کمک گرفت.

برای مثال "موسسۀ میرامد در روسیه ایستگاه وبی را راه اندازی کرد، که درآن با انتشار یک خبرنامۀ الکترونی و اتاق گفت‌وگو یا گپ اینترنتی با قاچاق دختران و زنان از روسیه مبارزه می‌کند. بنابراین،هم گروهی که از تجارت جنسی زنان سود می‌برند و هم گروهی که با آن مبارزه می‌کنند از فناوری اطلاعات استفاده می‌کنند". (همان،ص42)

فراتر از این نمونه های ملی،در سطح کشورهای درحال توسعه می‌توان به فعالیت‌های یونسکو در این زمینه اشاره کرد که مطالعات و طرحهای هشدار دهنده‌ای برای مبارزه با قاچاق کودکان و زنان در منطقۀ آسیا و اقیانوس آرام آغاز کرده است و علاوه بر ایجاد شبکۀ "توقف قاچاق" در اروپای مرکزی و شرقی در آسیای میانه با "انستیتوی جامعه باز" همکاری می‌کند. (یونسکو، 1384، ص47)

دیدگاه‌های مخالف و پاسخ صاحب‌نظران

رویکردی که با دیدگاه توانمندسازی زنان ازطریق فناوری‌های نوین ارتباطی و اطلاعاتی به این موضوع می‌نگرد؛ رویکرد مثبتی است که تلاش می‌کند موانعی که بر سر راه دستیابی زنان به فناوری‌ها وجود دارد را بر دارد و به آنها امکان توانمندی‌هایی در زمینۀ اقتصادی و سیاسی بدهد. تلاش صاحب‌نظرانی چون جلیان مارسله، سوفیا هایر و پژوهشگرانی مانند هافکین و تاگارت مؤید این رویکرد است اما این دیدگاه مخالفانی نیز دارد که معتقدند در شرایطی که نیازهای اساسی تر زنان در جوامع مرتفع نشده است نیازی به تلاش برای دستیابی آنها به فناوری‌های نوین وجود ندارد.

از جمله این افراد بیل گیتز؛ رئیس شرکت میکروسافت است او معتقداست فقرا به بهداشت خوب نیاز دارند نه به رایانه.

زنان فقیرجهت دسترسی به منابع و میان دیدگاههای خود با دو محرومیت مواجهند یکی این‌که آنها فقیرند و دیگر این‌که زن هستند. و تا زمانی‌که نیازهای اولیه زنان برطرف نشده چگونه می‌توان به نیازهایی در سطوح بالاتر اندیشید؟

پاسخی که هافکین به این دیدگاهها می‌دهد این است که در این راستا باید از نیازهای واقعی زنان شروع کرد و نه از فناوری. از بین این نیازها، نیاز به اطلاعات مناسب، است که زمینه‌های بهبود و دسترسی آنها به خدمات و دستگاههای دولتی، پیگیری فعالیت‌های اقتصادی خود و کسب اطلاعات لازم در رابطه با بهداشت و آموزش را که از اولویت خاصی برخوردارند، فراهم می‌کند. (هافکین و تاگارت، 1383، ص153-152)

جمع‌بندی

در حالی‌که نتایج پژوهش‌ها نشان از این دارد که مسئله شکاف و نابرابری دسترسی و استفاده از فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات بین مردان و زنان در کشورهای در حال توسعه آشکار است. برخی دولت‌ها تلاش‌هایی در جهت رفع موانع دسترسی زنان آغاز کرده اند همچنین اقداماتی که یونسکو نیز در این زمینه انجام داده است؛ با این وجود همچنان به نظر می‌رسد که عدم دسترسی به تجهیزات و سخت افزار و نرم افزارها از یک سو و از سوی دیگر در صورت در دسترس بودن این تجهیزات عدم امکان استفاده از این تجهیزات به دلیل عوامل فرهنگی و اجتماعی؛ عمده ترین موانع دستیابی و استفاده زنان از فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی هستند. با رفع این موانع و توانمندسازی زنان به عنوان نیمی ازجمعیت هر جامعه بخصوص در فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی جوامع نیمی ازجمعیت منفعل جامعه را در فعالیت‌های اجتماعی شرکت داده‌ایم. و به طورکلی به کارایی جامعه کمک کرده‌ایم.

بنابراین دولت‌ها می‌توانند با ارائۀ تجهیزات ارزانتر و ارائۀ آموزش رایگان مهارت‌های مرتبط با فناوری‌های نوین در مدارس و دانشگاه‌ها از یک سو و درنظر گرفتن شرایط اجتماعی و فرهنگی موجود از سوی دیگر، به ترغیب و ایجاد انگیزۀ آموزش‌های تخصصی فناوری‌های نوین برای زنان بپردازند و با در نظر گرفتن فضاهایی خاص برای زنا ن مانند کتابخانه‌ها امکان دستیابی و کسب مهارت لازم را برای آنها فراهم کنند. در ارتباط با خطراتی که دستیابی به اینترنت ممکن است زنان را تهدید کند بالا بردن سطح آگاهی‌های زنان راه حل مناسبی به نظر می‌رسد که در این زمینه خود این فناوری‌های نوین اطلاعاتی می‌توانند مؤثر باشند، بخصوص اگر آشنایی زنان با این فناوری‌ها در سنین پایین -که دختران آسیب پذیرتر به نظر می‌رسند- همراه با نظارت و آگاهی دهی معلمان در مراکز آموزشی و متناسب با هنجارهای پذیرفته شدۀ اجتماع صورت گیرد مؤثرتر واقع می‌شود. علاوه براین در برخی کشورها آمار دقیقی از میزان زنان کاربر اینترنت وجود ندارد با توجه به سابقه‌ای که در خصوص سواد زنان وجود دارد یعنی آگاهی جوامع از میزان بی سوادی زنان موجب شد که دولت‌ها و سیاستگذاران از یک‌سو و خود زنان و افراد جامعه از سوی دیگر به اهمیت نیاز به باسوادی در جامعه پی برده و امروزه شاهد افزایش میزان باسوادی زنان در جوامع باشیم. به نظر می‌رسد طرح پژوهش‌هایی در زمینۀ میزان کاربران زن اینترنت در درون کشورها نیز یک الزام است.

منابع:

1- صراف، سها. نقش فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات در توانمندسازی زنان ایران(1386-1385). راهنما:کاظم معتمدنژاد. مشاور:حسن نمک دوست تهرانی. پایان نامه کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

2- سنداجلاس ویژه مجمع عمومی سازمان ملل"پکن+5":زنان2000:تساوی جنسیتی،توسعه وصلح برای قرن بیست ویکم:اقدامات وابتکارات بیشتربرای اجرای اعلامیه کارپایۀ عمل پکن (1380). ترجمۀ فاطمه خطیب لووسعید نوری نشاط. تهران:برگ زیتون: ریاست جمهوری، مرکز امور مشارکت زنان،1380

3- شیخی، محمدتقی (1380).جامعه شناسی زنان. تهران: شرکت سهامی انتشار

4- معتمد نژاد، کاظم (1383) .جامعه اطلاعاتی:اندیشه های بنیادی،دیدگاههای انتقادی وچشم اندازهای جهانی. تهران:دانشگاه علامه طباطبایی، مرکز پژوهشهای ارتباطات

5- محسنی، منوچهر(1353). جامعه شناسی عمومی. تهران: کتابخانه طهوری، چاپ دوم

6- هافکین، نانسی و تاگارت، نانسی (1383) .تحلیلی برجنسیت وفناوری اطلاعات در کشورهای درحال توسعه. ترجمۀ حسین شبانعلی فمی و امیرحسین علی بیگی، تهران: دانشگاه الزهرا

7- یونسکو(1384). مسائل جنسیتی درجامعه اطلاعاتی.ترجمۀ حمید جاودانی. تهران: کمیسیون ملی یونسکودر ایران، مرکزانتشارات

8- احمد نیا، شیرین (1383).جایگاه زنان در جامعه اطلاعاتی، یک دیدگاه جامعه شناختی. فصلنامه موسسه مطالعات و تحقیقات زنان (زن فرزانه)، شماره یک ،تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات زنان

9- خانیکی، هادی(1383) .دموکراسی دیجیتال. فصلنامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی (رسانه)، سال پانزدهم، شماره3، شماره پیاپی59، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

10- جاویدان، رضا و دیگران(1384).فناوری اطلاعات و ارتباطات؛ تعامل چالشها و فرصت‌ها. نشریه ره اورد نور. شماره 13، قم: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی

11- نقیبی، مهرناز.مشارکت زنان، روند توسعه خواهی و حوزه عمومی(1383). فصلنامه مطالعاتی وتحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی (رسانه)، سال پانزدهم، شماره 3، شماره پیاپی59، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

2- کلس، انیتا. توسعه فناوری ارتباطات و کاهش فقر. ترجمه کامبیزپارتازیان قابل مشاهده در سایت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی(فجر)

http://www.fajr.ir/ediucation/3/3-8.htm

13- میرشفیعی، سیدعلی. فناوری اطلاعات وارتباطات. (چاپ شده درماهنامه نفت پارس) قابل مشاهده در سایت عادل طالبی http:/w.w.w.atalebi.com/articles/show.asp?id=235

14- نورائی نژاد، مریم. شکاف دیجیتالی. قابل مشاهده در سایت نشریه جهانی رسانه (Global Media Jornal)

http://dcsfs.ut.ac.ir/gmj02/3-3.asp
15- آبوت، پاملا و والاس، کلر(1380).جامعه شناسی زنان. ترجمۀ منیژه نجم عراقی. تهران: نشرنی، چاپ چهارم
[20 Apr 2011] [ مریم زمانیان]